دایرکتوری داخلی اینستاگرام

اینستاگرام با توسعۀ نسخۀ تحت وب خودش نشون داده پیشرفت یعنی چی

دایرکتوری بر اساس موقعیت مکانی، هشتگ‌ها و پروفایل‌ها می‌تونه خیلی کارایی سایت رو بالا ببره

حالا دیگه نباید کاربر همش دنبال یکسری سلبریتی خاص بگرده واسه فالو کردن (یا دوستان)

کاربر می‌تونه از اینستا بعنوان یه آلبوم بروزشده استفاده کنه، عکسای مکان‌های مختلف رو ببینه

از یطرف هم ارزش روشن کردن موقعیت مکانی برای بیشتره دیده شدن، بالا می‌ره و باید گفت سیاست خاصی رو دنبال کرده

قبل از این نسخه دسکتاپ بیشتر یه تایم لاین بود اما حالا با تغییرات جدید باید منتظر هرچه بیشتر محبوب شدن این شرکت دوست داشتنی بود

بعضی سایتا مثل آپارات فقط دنبال کپی کردن ویژگی‌های قدیمی سایتای پیشرو هستن اما همیشه ایده‌های جدید هستن که مورد توجه قرار می‌گیرن

و بازم بالا رفتن اهمیت رابط کاربری

Advertisements

آخرین روز آموزشی

خب همه چی تموم شد
البته «آموزشی»
امروز صبح طرح تقسیم هم انجام شد و من افتادم هنگ مرزی ارومیه
هر کدوم از بچه‌ها یجا افتادن، منکه جزو لیستای اول طرح تقسیم بودم ندونستم با کسی از گروهان خودمون افتادیم ارومیه یا نه
امروز خیلی سخت گذشت اما نه بخاطر طرح تقسیم، واسه جدایی از دوستایی که 3 ماه باهم زندگی کردیم
خوب یا بد بالاخره گذشت 🙂
امیدوارم روزای خوبی در انتظارمون باشه
یکی می‌گه مشکل نبود آب شرب داره، یکی می‌گه پژاک داره، یکی می‌گه راه خیلی دوره
همۀ این مشکلات هست، اما ما حقی برای انتخاب نداریم و باید بپذیریم تقسیمات رو
هنوز هیچ شناختی از سربازی یگان ندارم و باید یکم درموردش اطلاعات کسب کنم. ببینم وسایلی مثل فانوسقه، چفیه و سربند لازممون می‌شه یا نه. پتویی که بهمون دادن همراه خودمون ببریم یا نه (فضای زیادی می‌گیره). توی این تاریخ اجازه استفاده از اورکوت داریم یا نه؟!
سوالای زیادی که احتمالا اینم باید مثل دورۀ آموزشی، خودمون کسبش کنیم (خیلی از اطلاعات موجود روی اینترنت مربوط به دوره‌های مختلفی مثل سپاه، نیروی انتظامی و ارتشه که هرکدوم یکسری تفاوت‌ها دارن
پوتینایی که خودم تهیه کرده بودم حالا باهاشون راحت نیستم و پشت پامو می‌زنه. باید شنبه برم شهر یه پوتین دیگه تهیه کنم (پشت هردوپام زخمه)
یه سرماخوردگی خفیفی هم دارم که برم دکتر بد نیست
دندون نیشم وضعش خرابه (منتظر یه مرخصی تپل بودم واسه درست کردنش)
از شانس ما همۀ اون وعده وعیدای مرخصی تشویقی پرید و فقط یه هفته شامل حالمون شد

مراسم سردوشی
مراسم سردوشی

فقط 5 نفر لغو مرخصی پایان دوره شدن، تعداد خیلی کمی هم (همین حدودای تعداد نفرات لغو مرخصی) تجدید آموزش شدن
تا وقتی آموزشی رو تموم نکنی متوجه نمی‌شی چقدر دروغ توی مغزت کردن و هیچکدوم عملی نشد
همش می‌گفتن بیشتر از 3 روز غیبتُ معرفی می‌کنن به شورا (غیبتای 6 روز و 8 روز هم حتی بخشیدن)
ما که بخیل نیستیم اونا غیبت کردن اما روزایی که اونا مشغول تماشای تلویزیون کنار بخاری بودن، ما توی صبحگاه می‌لرزیدیم و حق نبود خیلی راحت باهاشون برخورد بشه
سیستم کلی پادگان بر مبنای «پارتی‌بازی» و «خایه‌مالی» بنا شده که فقط کسایی درکش می‌کنن که خودشون بی پارتی و روی پای خودشون باشن
جالب اینجاست که روزای آخر هم خیلی راحت تقاضای حلالیت کردن!
حق سرباز خوردن نداره (فقط همین)
یه سری چیزای ساده واست خوشحال‌کننده می‌شه که باورت نمی‌شه. چیزایی مثل میوه، آهنگ گوش دادن، نمک، خیارشور و …
کلا توصیه می‌کنم واسه حرف هرکسی اهمیت قائل نشی
توی هر جمع 120‌نفره‌ای حتما لاشی پیدا می‌شه که اگه بخوای نقش آدم خوبه رو بازی کنی، نتیجۀ خوشی نداره
باهات لج کنن کوله افرادیتو می‌دزدن، قفل بزنی خودشو پاره می‌کنن. داشتن رابطۀ خوب با بچه‌ها لزوما نیاز به دوستی نداره. با کسایی که حاشیه تختت هستن دوستی بهتره
می‌گن «پدر علم، تجربست»
همینکه دل به دریا می‌زنی و می‌ری خدمت یعنی باید خودتو برای اجتماعی شدن آماده کنی
منکه نه پارتی داشتم و نه اهل خودشیرینی پیش فرمانده‌ها بودم، یه خدمت معمولی داشتم (نسبت به بقیه)
روزای اول هم هنوز خون‌گرمی بهت مسئولیت می‌دن که آخرش همش دردسره
تقریبا اونجا همه چیز مسئول داره اما مسئولیت اون اجناس هم با مسئولشه (اگه مشخص نشه کی بوده خسارت زده)

برجک ۹

صبح روزی که قرار بود بریم پاسداری، چون هیچ شناختی نداشتیم یکم سردرگمی همراش بود اما همه چیز بعد از اولین پاسداری فیکس شد

وقتی توی برجک باشی مثل پرنده‌ایه که توی قفس می‌ذارنش لب پنجره (همینقدر بد و منفور)

بخصوص وقتی که می‌بینی سربازای سردوشی‌دار از سربازای آموزشی آشخوری می‌کشن

هرکاری بود از ما انجام دادن، انگاری خودشون غذا نمی‌خوردن که فقط ما باید دیگ می‌شستیم و محوطه رو نظافت می‌کردیم

خیلی راحت تَرک پُست می‌کردن اما به محض برگشتن ما تحدید می‌کردن به صورت جلسه کردن

برجک ۹ پاسدارخانه ۳ بودم و خیلی بد گذشت

خود پاسدارای سردوشی‌دار بصورت روزبرگ هستن (۱ روز پاسداری، ۱ روز استراحت) ولی ما فوراً باید برگردیم به کلاس‌ها

یکشنبه پاسدار بودم، تا چهارشنبه فیکس نشدم!

بدتر از همه افسرنگهبان شدن فرماندهٔ گردان خودمون بود که رئیس پاسدارخانه و بقیه یه عالمه هشدار دادن سخت‌گیره و فلانه

تا شب منتظرش بودیم و تنها یکبار اومد سرکشی کرد و رفت!

اینجا هرچیزی بهمون می‌گن یجور خالی‌بندی از آب درمیاد نمی‌دونم چرا واقعا

تلگرام ایکس

تلگرام ایکس هم یه کلاینت دیگه از تلگرامه

اما با تجربهٔ کاربری بی‌نظیرش همهٔ نسخه‌های فرعی دیگه رو کنار می‌زنه

تلگرام ایکس
تلگرام ایکس

سرعت اجرا و ارسال داده کاملا ملموسه، کافیه باهاش یه پیام بفرستید تا متوجه بشید

خیلی از ویژگی‌هایی که هنوز کاربرا منتظرن به تلگرام اصلی اضافه بشه، توی این نسخه موجوده

باید باهاش کار کنید تا متوجه بشید همین رابط کاربری اصلی تلگرام چقدر می‌تونه بهتر بشه!

تمرکز تلگرام ایکس روی رابط کاربری و سرعت برنامست که انصافا خوب هم از پسش براومده

کلاینت موبوگرام بیشتر بخاطر فوروارد پیشرفتش مورد توجه کاربرا قرار گرفته که البته نسخه جدیدش بیشتر شبیه به یه ویروسه که سرخود شمارو توی کانال‌های مختلف عضو می‌کنه

Telegram X for Android

روزای سگی

امروز توی مسیر برگشت به خونه، هم‌کلام یه سرباز سپاهی شدم که چیزای جالبی تعریف می‌کرد

مثلا تفاوتی که براشون بین دو دستهٔ بومی و غیربومی قائل بودن توی دورهٔ آموزشی

تفاوت نوبت‌های پست بین دیپلمه‌ها و لیسانسه‌ها

برنامه‌ریزی اونا واسه ترتیب قد (می‌گفت بر اساس اطلاعاتی که از قبل فراگیرا ارائه دادن، ترتیب سازمانی رژه بهشون دادن. منو یاد ترتیب رژه مسخرهٔ غیرقابل تحمل هرروزمون انداخت)

وقتی رسیدم شهرمون، خیلی سخت از ماشین پیاده شدم

ساق پاهام جواب نمی‌ده

۵۶ روز از خدمتم گذشته و همه چی روز به روز سخت‌تر جلوه می‌کنه

روزایی که هیچ توقعی ازمون نداشتن دیگه سپری شده اما حالا ارشد سربازای آموزشی هستیم و همه چی فرق کرده (پاسداری برامون گذاشتن، کمک‌مربی جدید، پرسش و پاسخ و …)

کمک‌مربی جدید کسی ازش حساب نمی‌بره متوسل به تنبیه شده

وقتی از کلاس برگشتیم سمت آسایشگاه، توی راه گفت پامرغی برین. احساس درد خیلی زیادی توی عضلات دیرانقباض‌شوندهٔ ساق پام داشتم

همون روز بعد از صبحگاه گفت بشین‌پاشو برین، دیگه لغو دستور کردم و برخلاف بقیه بچه‌ها بشین‌پاشو نرفتم و اونم اسممو یادداشت کرد که تحویل فرمانده گروهانمون بده

متأسفم برای خودم

شدم بردهٔ یه مُشت سرباز بی‌ارزش (ارشد، دژبان و کمک‌مربی)