در میان آن سایه

از میان آن سایه می‌شد مرا دید
بی‌واسطه دیدن اما گذر کردن از افکار من است
در میان آن گمراه شمعی بی واسطه می‌سوزد
جاده‌ای که رو به بلندیست چه سزاوار که بلند است
در میان من و تو دیوار بلندی می‌کند
آنروز که گذشت دیگر تکرار نشد اما ساخت ز من و تو: عابری در گذرگاهی شلوغ

در میان آن شمع که میسوخت
آگه آن مرد که دشواری کویر به روشنی وجودش شد
در میان نبود هر چه که بود
ز ما در این دیارش گر نبود یادی لیکن ز بر ما می‌برد گله‌ای به میان

Advertisements

دیدگاه

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s