اشعار: کوچ #1

چشمه‌های روشن جاری فسردن

رودا یخ بستن و مُردن

دیگه حس و حرکتی نیست

برکه مُرده، برکتی نیست

ایلا دلشکسته توی جاده موندن

ایلچیا رفتن و برگشتن و پیغامو رسوندن

«_ کوچا باید کوچه باشه

حکم جادوگرِ پیره

همه‌تون اینجا می‌میرین

کسی از اینجا نمی‌ره!»

::

توی این‌همه مسافر

بعضی رودَن، بعضی مرداب

آخه ما اینجایی نیستیم

شور دریا! ما رو دریاب

ما نباس اسیر بمیریم

کوچه پابست و اسیره

کوچ ولی جاریه، جاری

جنگل ایستاده می‌میره

اگه خاکه، اگه آتیش

اگه باده، اگه آبه

یه غریب حتی تو جاده

تا نمیره نمی‌خوابه

شور دریا! ما رو دریاب

طرح دیوار مال دیوه

واسه تو تاراج دنیا

یه نهیبه یه غریوه

::

چشمه‌های روشن جاری فسردن

رودا یخ بستن و مردن

آی نشاط آسمونی! نگو شهرا هیچ و پوچن

کوچه‌ها رو رم بده، بازم می‌کوچن …

Advertisements

دیدگاه

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s