اشعار: گم‌گشته

اون که میاد _ اگه بگم
یه گل سرخ بهار می‌شی
یه قطه خون رو آینه
یه چشم انتظار می‌شی
یه قطره خون رو آینه‌ست
یه چشم سرخِ انتظار
یه روز دوباره سبز می‌شه
وقتی که برگرده بهار
::
هرکی با آینه روبروست
رو هست و نیست پل می‌زنه
یه چشم سرخِ آتشین
تو چشاش زل می‌زنه
می‌گن فرشته روزه‌شو
با گریه افطار می‌کنه
فرشته می‌دونه که نور
ظلمتو بیدار می‌کنه


::
برق یه تیغ، اشک دریغ
رعد صدای مرتَضی:
«_رَستَم از این بند و بلا…»
علی رضا شد به قضا
آی غنچه‌های گل سرخ!
از نسیمِ وزون بگین
بوی خدا تو کوچه‌هاست
سحر شده اذون بگین
::
ما گم شدیم، باید بیاد
اونی که چشمِ ما می‌شه
نماز حاجت بخونین
حاجت‌تون روا میشه

Advertisements

دیدگاه

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s