اشعار: دل و دلبر

یکی بود، یکی نبود

کور بشه چشم حسود

دو تا خورشید سیاه

دو تا چشم سرمه‌سود

رشک باغ و کشتمه

باغ نگو، بهشتمه

عمر مژگونش دراز

رنگ سرنوشتمه

::

می‌درخشن توی ماه

دوتا خورشید سیاه

«جمجمک برگ خزون»

اینه بخت بی‌گناه

غنچه گل، گل شکره

شب قضا و قدره

مهر و مهتابو ببین:

یکی باشیم سحره

::

اگه یاری نگیری

بی‌تعلق اسیری

هستی اینه، چرا عاشق نمیری؟

زلف پر خم آفرید

اون‌که آدم آفرید

دل و دلبر رو برا هم آفرید

Advertisements

دیدگاه

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s