اشعار: عید

عید اومد، امید اومد

اما چنارایی که سوختن

لحظه‌هاشونو فروختن

کاری واسه عید نکردن

برا عید هیچی ندوختن

خوش به حال باغ آلبالو و گیلاس

که مث لپّ هلو سرخ و سفیدن

نه شکسته مث تاکن

نه گسسته مث بیدن

سبز سبزن مث آشتی

سرخ سرخن، مث عیدن

غرق شادی و امیدن

::

وضع باغ اینجوریه:

یه روزی رستاخیزِ برگه

یه روزم خزونه و باد وزون

کولاک پاییز و تگرگه

برا باد فرقی نداره

که کی داره، کی نداره

اگه اون‌روز مث خورشید

حتی کوه زر بشی، زاری و زردی

زردی دستاویز مرگه

سبزی رستاخیز برگه

::

زنده‌های سبز باغ سرخ و سفیدن، تو کبودی

مث کرک غنچه زردی

مث خارِ گل حسودی

سبزی رستاخیز برگه

زردی دستاویز مرگه

::

می‌شه بعد از این نباشی

تو که پیش از این نبودی

عید اومد، امید اومد

بپا اسیر تن نباشی

مث یک چنار سوخته

صدای رفتن نباشی

Advertisements

دیدگاه

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s