اشعار: چراغ راه

پدرا، پدربزرگا، مادرا، مادربزرگا!

مثلِ گل، مثلِ بهارین

دلامون نازک و نرمه

چشامون چشمه شرمه

اشکامونو درنیارین

کاشکی می‌شد برای بزرگترامون قصرای طلا می‌ساختیم

مثِ آب چشمه‌ها آیینه‌هاشو صاف و پرجلا می‌ساختیم

ابر فتنه وقتی سنگ غم می‌بارید

سینه‌مونو سپر بلا می‌ساختیم

::

پدربزرگ و مادربزرگ مهربون
پدربزرگ و مادربزرگ مهربون

چشامون دروغ نمی‌گن

واسه ما چراغ راهین

گرچه پشت‌تون خمیده‌س

واسه ما پشت و پناهین

ماها مثل شب و روزیم

شما مثل مهر و ماهین

::

کاشکی می‌شد با شما تو شهر عاشقا بمونیم

مثل اون قدیم ندیما قصه وفا بخونیم

رمز روزا رو بفهمیم، راز شب‌ها رو بدونیم

Advertisements

دیدگاه

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s