لطفعلی‌خان زند قهرمان ملّی ایران

«در اواخر قرن دوازدهم هجری»

(1180-1209 هجری قمری)

در همان سال وفات کریم‌خان چهار نفر از خانواده او یکی پس از دیگری به شرح زیر:

برادرش زکی‌خان، پسرش ابولفتح، نوه‌اش علیمراد، پسرش محمدعلی و برادرش صادق، ادعای جانشینی کریم‌خان را داشتند. علی‌مراد هم در سال 1199 هجری در صحرای مورچه‌خوار اصفهان وفات یافت. و جعفر به جای او نشست. جعفر نیز در سال 1203 هجری کشته شده و پسرش که همان لطفعلی‌خان زیبا و بدبخت آخرین سلطان سلسله زندیه باشد به جای او نشست و عاقبت از دو چشم محروم گردید و بعد در تهران به دار آویخته شد.

کریم‌خان علاوه بر صدیق‌خان فاتح بصره برادر ناتنی دیگری از طرف مادر به نام زکی‌خان داشت. این شخص یک بار سر به طغیان برداشته و مورد عفو واقع شده بود و بعد او را به فرماندهی یک سپاه تعیین نموده به دامغان که حسینقلی‌خان قاجار (پدر فتحعلی‌شاه قاجار) در آنجا شورش نموده بود فرستادند. همانطور که نوشته شد زکی‌خان شورش را با منتهای قساوت و بی‌رحمی و بربریت فرو نشاند. وی دستور داد زندانیان را به چوب‌هائی بسته و آنان را وارونه در زمینی بنشانند. زکی‌خان در جاهای دیگر نیز سبعیت و وحشی‌گری‌های مشابهی از خود نشان داده بود و در نتیجه نام او در تمام ایران مورد تنفر و وحشت قرار گرفت.

لطفعلی‌خان زند
لطفعلی‌خان زند

پس از مرگ کریم‌خان زکی‌خان فوری زمام دولت را به زور و غصب در دست گرفت. عده‌ای از رؤسای زند قلعه شیراز را تصرف کرده و می‌خواستند ابوالفتح‌خان پسر کریم‌خان را شاه کنند. زکی‌خان نیز که برادرزاده‌اش علی‌مراد از او پشتیبانی می‌نمود خود را هوا خواه ابوالفتح‌خان اعلام نمود و بر اثر قوّتی که از این عمل بدست آورده با رؤسای این قبیله در قلعه صلح نمود، ولی به محض اینکه آنها تسلیم شدند، زکی‌خان همه را بدست میرغضب داد.

از آن طرف صدیق‌خان پس از شنیدن مرگ برادرش بصره را ترک گفته و خود را برای جنگ و بدست آوردن سلطنت آماده نمود. زکی‌خان به او اعلام داشت که در صورت مخالفت تمام خانواده سربازان و اتباع او را در شیراز به قتل خواهد رسانید. در نتیجه افرادش او را ترک نمودند و صدیق‌خان به قلعۀ بم در ایالت کرمان فرار کرد.

زکی‌خان پس از آنکه از گرفتاریهای داخلی فراغت یافت علی‌مراد را با نیروی برگزیده‌ای به منظور جنگ با مدعی جدید قاجار به نام آغامحمدخان قاجار روانه ساخت. ولی شاهزاده جوان که از زکی‌خان متنفّر بود نیروهای خود را به شورش تحریک نمود و بدین ترتیب اصفهان را به نام وارث کریم‌خان زند گرفت. زکی‌خان فوری نیرویی فراهم کرده به سوی اصفهان حرکت کرد. زکی‌خان در قصبهٔ یزدی خاست از اهالی آنجا تقاضای تسلیم پولی را نمود که مدعی بود آنها آن را پنهان کرده بودند هنگامی که اهالی آنجا از این قضیه اظهار بی‌اطلاعی نمودند، زکی‌خان دستور داد هجده نفر از پیشوایان قصبه را از فرار قلعه در گودالی به پایین پرت کنند. بعد یکی از سادات قضیه را که مسئول دانسته و او را متهم کرده بود که در آن قضیه دست دارد احضار کرد هرچند سید اعتراضی نمود و بی‌گناهی خود را اعلام داشت سودی نبخشید و او را با خنجر به قتل رسانیده و از بالای پرتگاه به پائین رها کردند و زن و دخترش را هم بدست سربازان وحشی دادند. در نتیجۀ این ناجوانمردی همان شب زکی‌خان بدست افسران خود به قتل رسید.

در این موقع ابوالفتح که جوانی ضعیف و فاقد حس جاه‌طلبی بود بر تخت سلسله زندیه جای داده شد ولی عمویش صدیق که از بم برگشته بود بر ضد او توطئه‌ای چید و او را کور کرد. علی‌مراد که باز در این صحنه ظاهر شده بود با هواخواهی از ابوالفتح شروع به جنگ نمود. علینقی فرزند صدیق‌خان سپاه علی‌مراد را شکست داده منهزم ساخت. بعد از آن شاهزادۀ جوان سرمست این موفقیت و پیروزی سهل و ساده شده وقت خود را به بطالت و هوسرانی در قصرهای اصفهان گذرانید. در صورتیکه علی‌مراد مشغول جمع‌آوری سپاه نیرومندی گردید. بار دوم علی‌مراد در جنگی که در نزدیکی همدان رویداد موفقیت کاملی بدست آورده و به سوی شیراز حرکت نمود و پس از هشت ماه محاصره آنجا در سال 1195 هجری (سال 1781) میلادی به تصرف در آورد. به محض تصرف شیراز صدیق‌خان را با تمام فرزندانش به استثنای جعفر که از قبل با او قرار و مدار گذاشته بود به قتل رسانید.

علی‌مراد در این موقع فرمانروای ایران گردید و مقر حکمرانی خود را به اصفهان انتقال داد. از این مرکز او دستور عملیات جنگی بر ضد آغامحمدخان قاجار صادر می‌کرد. ابتدا فرزند او شیخ اویس موفقیت یافته ساری را گرفت و سردار قاجار را شکست داد. ولی هنگامی که به تعقیب دشمن شکست یافته شتافت در سلسه کوه‌های البرز به دام افتاد و سپاهش تار و مار گردید. این واقعه باعث وحشت زیاد تمامی قشون شده و در نتیجه ساری را ترک کرده و ایالت مازندران را در حال بی‌نظمی تخلیه کردند.

علی‌مراد پس از تنبیه فراریان سپاه دیگری برای عملیات مازندران گرد آورد. ولی وقتی که شنید جعفر شورش کرده و از زنجان به سوی اصفهان در حرکت است، خود فرماندهی ارتش را در دست گرفت. هر چند که علی‌مراد مریض بود و فصل زمستان شدید رسیده بود، ولی اصرار داشت به اصفهان مراجعت کند. امّا در راه مورچه‌خوار که صحنۀ دومین شکست افغانها از نادر بود زندگی را بدرود گفت.

آغامحمدخان قاجار نهایت درجه از علی‌مراد حساب می‌برد و اغلب می‌گفت: «بگذار تا زمانی که این شخص محترم کور (علی‌مراد یک چشمش را از دست داده بود) در راه ما قرار دارد، صبر کنیم و پس از مرگ او نه قبل از آن ممکن است ما در پیشرفت خود به سوی عراق موفق شویم»

Advertisements

دیدگاه

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s