آخرین روزهای یک محکوم به اعدام #۹

هنوز به زندان نرسیده بودم که باز گریبانم به چنگال آهنین زندان‌بان افتاد و بر مراقبت و پاسداری من افزودند. دیگر برای صرف غذا کارد و چنگال به من نمی‌دهند. بازوان مرا در چیزی از کرباس شبیه به کیسه فرو برده‌اند که نتوانم از دستم استفاده کنم. زندان‌بانان مسئول جان منند و چون من از حکم دادگاه درخواست فرجام کرده‌ام و این تشریفات ممکن است شش الی هفت هفته بطول بیانجامد ایشان باید مرا برای بردن به میدان اعتصاب و سپردن به دست جلاد صحیح و سالم نگاه دارند.

روزهای اول با چنان لطف و محبتی با من رفتار می‌کردند که موجب وحشت من شد زیرا توجه و عنایت زندان‌بان بوی مرگ می‌دهد. خوشبختانه پس از چندروز وضع برگشت یعنی با من نیز مانند سایر زندانیان به تندی و خشونت رفتار کردند و دیگر از آن ادب و نزاکت بی‌مورد و خاصه خرجی غیرعادی که لاینقطع منظرهٔ جلاد را در نظرم مجسم می‌ساخت خبری نبود. لیکن بهبود وضع من تنها به همین منحصر نشد، جوانی و رفتار متین و موقر و فرمانبرداری من و عنایت و توجه کشیش زندان بخصوص چند کلمه لاتینی که من اغلب خطاب به دربان می‌گفتم و او معنی آن را نمی‌فهمید باعث شده که مرا نیز هفته‌ای یک بار با سایر زندانیان به گردش ببرند و آن کیسهٔ کرباسی را که دو دست مرا از کار انداخته بود بدور اندازند. بالاخره پس از تأمل و تردید بسیار به من اجازه دادند که دوات و کاغذ و قلم و چراغی نیز به هنگام شب داشته باشم.


روزهای یکشنبه پس از نماز مرا در ساعت تنفس آزاد می‌گذارند که به حیاط زندان بروم. من آنجا با زندانیان صحبت می‌کنم و این کار ضرورت کامل دارد.
در قسمت بعدی آخرین روزهای یک محکوم به اعدام برای دیدن اجرای حکم شلاق به سلول انفرادی منتقل می‌شود!

Advertisements

دیدگاه

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s