آخرین روزهای یک محکوم به اعدام #۸

درشکهٔ سیاه، مرا به این زندان نفرت‌انگیز «بی‌ستر» انتقال داد.

این زندان از دور شکوه و عظمتی دارد و در امتداد افق در پای تپه‌ای به چشم می‌خورد. از دور هنوز آثاری از عظمت و جلال باستانی آن جلوه‌گر است و همچون قصر پادشاهان به نظر می‌رسد. لیکن هر چه به آن نزدیک‌تر شویم کاخ بدل به کوخی می‌گردد و قیافهٔ خرابه پیدا می‌کند. منظرهٔ کنگره‌های فرو ریختهٔ آن چشم بیننده را می‌آزارد و چیزی شرم‌آور و نکبت‌بار که معلوم نیست ناشی از چیست آن طاق و رواق شاهانه را به زشتی وکثافت می‌آلاید. بنظر چنین می‌رسد که در و دیوار این کاخ همه مبتلا به بیماری خوره شده‌اند. اتاق‌ها پنجره ندارند و به پنجره‌ها شیشه نیست، لیکن بجای آن‌ها میله‌های ضخیم و بزرگ آهنین صلیب‌وار دیده می‌شوند که گاه‌گاهی صورت لاغر و پریده رنگ زندانی یا دیوانه‌ای به آنها چسبیده است.


آری، رؤیای زندگی از نزدیک همین است.

Advertisements

دیدگاه

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s