آخرین روزهای یک محکوم به اعدام #۱۴

اکنون می‌خواهم ایامی را که از عمرم باقی است برشمارم: مهلت قانونی برای درخواست فرجام از حکم صادره از حینی که حکم را برای من قرائت کرده‌اند سه روز.
توقف پرونده بر روی میز جناب آقای وزیر که حتی از وجود چنین پرونده‌ای بیخبر است و با این وصف مقرر است که پس از مطالعه و امعان نظر دقیق به دفتر دیوان عالی کشور ارسال دارد پانزده روز.
در دفتر دیوان عالی کشور نیز نمره کردن اوراق و شماره زدن به پرونده و ثبت و ضبط. آن مدتی به طول می‌انجامد زیرا چنانکه می‌گویند سر گیوتین شلوغ است و هر کس باید منتظر نوبهٔ خود باشد.
معطل شدن به انتظار تشکیل دادگاه تمیز نیز از نظر آنکه حقی از من تضییع نشود پانزده روز.
بالاخره یک روز پنجشنبه برحسب معمول دادگاه دیوان عالی کشور تشکیل می‌شود و در همان یک روز بیست عرض‌حال تمیزی را رسیدگی و رد می‌کنند، سپس همهٔ آن دادخواستها را خدمت جناب آقای وزیر اعاده می‌دهند. معظم‌له نیز عین آنها را خدمت جناب آقای دادستان می‌فرستد و دادستان نزد جلاد ارسال می‌دارد و این جریان هم مجموعاً سه روز طول می‌کشد.

صبح روز چهارم نمایندهٔ مدعی‌العموم در حینی که کراوات خود را به گردن می‌بندد می‌گوید:
به هر حال باید به این امر خاتمه داده شود.


آنگاه منشی دادگاه در صورتیکه برای صرف صبحانه مهمان دوستان خود نباشد و دعوت یاران او را از کار باز ندارد پیش‌نویس اجرای حکم اعدام را تنظیم و پاکنویس می‌کند و برای جلاد می‌فرستد و فردای آن روز از آغاز دمیدن سپیده صدای بر افراشتن چهار چوب گیوتین از میدان اعتصاب به گوش می‌رسد و جارویان ناخوش آواز بر سر چهارراه‌ها به زوزه کشیدن مشغول می‌شوند.

Advertisements

دیدگاه

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s