برجک ۹

صبح روزی که قرار بود بریم پاسداری، چون هیچ شناختی نداشتیم یکم سردرگمی همراش بود اما همه چیز بعد از اولین پاسداری فیکس شد

وقتی توی برجک باشی مثل پرنده‌ایه که توی قفس می‌ذارنش لب پنجره (همینقدر بد و منفور)

بخصوص وقتی که می‌بینی سربازای سردوشی‌دار از سربازای آموزشی آشخوری می‌کشن

هرکاری بود از ما انجام دادن، انگاری خودشون غذا نمی‌خوردن که فقط ما باید دیگ می‌شستیم و محوطه رو نظافت می‌کردیم

خیلی راحت تَرک پُست می‌کردن اما به محض برگشتن ما تحدید می‌کردن به صورت جلسه کردن

برجک ۹ پاسدارخانه ۳ بودم و خیلی بد گذشت

خود پاسدارای سردوشی‌دار بصورت روزبرگ هستن (۱ روز پاسداری، ۱ روز استراحت) ولی ما فوراً باید برگردیم به کلاس‌ها

یکشنبه پاسدار بودم، تا چهارشنبه فیکس نشدم!

بدتر از همه افسرنگهبان شدن فرماندهٔ گردان خودمون بود که رئیس پاسدارخانه و بقیه یه عالمه هشدار دادن سخت‌گیره و فلانه

تا شب منتظرش بودیم و تنها یکبار اومد سرکشی کرد و رفت!

اینجا هرچیزی بهمون می‌گن یجور خالی‌بندی از آب درمیاد نمی‌دونم چرا واقعا

Advertisements

دیدگاه

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s