ترسِ نرسیدن

بی‌آنکه طی مدت‌ها بهش فکر کرده باشم، در مسیر برگشت مانعی بزرگ بود
مسیر اول خیلی به‌موقع بود، درست قبل از شروع شدن باران و در طول مسیر چه دیدنی‌ها که ندیدیم


نقشۀ کاربری وبلاگ


مسیر دوم با انتظار چندساعته توی تعاونی اتوبوسا همراه بود، یه کتاب از اون کتابخانه عمومی‌ها برداشتم و با اینکه اصلا با متنش موافق نبودم ولی همشو خوندم تا وقتم بگذره. در طول سفر هم یه خانواده بودن با چندتا بچه کوچیک که همش مشغول زارزدن بودن و یه پسر نشئه‌باز که همش توی هپروت بود. با بچه‌ها تای‌تای می‌کرد، پرحرفی می‌کرد و همش میومد از یخچال آب برداره با کله می‌رفت توی جای وسایل. اوایل ماشین مشکلی نداشت اما یک ساعت قبل از رسیدن به مقصد، کلی ریپ زد و شانس آوریدم که نصف شبی راننده‌ها تونستن درستش کنن

ماشین مشتی ممدلی
ماشین مشتی ممدلی

مسیر سوم که شانس آوردم خیلی کوتاه بود، چون بخاطر یه مسیر کوتاه کلی ازم سلفید
مسیر چهارم برای اینکه به مشکل نخورم همون قبل از سوار شدن نرخ مسیرو طی کی کردم، اما ای دل غافل، طرف بدون گاز و بنزین منو سوار کرده بود و توی راه مجبور شدم بمونم توی ماشینش تا بره بنزین بیاره و برگرده. وقتی بنزین آورد و ریخت توی باکش اونم زیاد دوام نیاورد تموم شد. مشخص شد کلا ماشینش خرابه و اسرار داره هرجور شده به مسیر ادامه بده. هم پول گرفت ازم و هم اینکه به مقصد نرسیدیم. دیگه آخرش عصابم نمی‌کشید با پدرم تماس گرفتم اومد دنبالم
مسیر: ارومیه – کرمانشاه – صحنه

Advertisements

دیدگاه

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s