لانۀ خفاش

اینکه من و عموم برنامه بذاریم بریم کوهنوردی قضیه دیروز و الآن نیست اما ماجراهایی که اینبار پیش اومد همش تجربه بود
1- با بچه کمتر از سن دبیرستان نرید کوهنوردی

2- تا قبل از تاریک شدن هوا مطمئن باشید میاید روی مسیر اصلی (حداقل)

لانه خفاش
لانه خفاش

باهم هماهنگ شدیم بریم کوه، فرداش هرچی منتظر شدم تماس نگرفت تا ساعت 1743 این حدودا
پیام داد که یه جفت کفش کوهنوردی مال بابامو واسش ببرم
بعد از تهیه کفش و شال و کلاه کردن خودم، داداش کوچیکه هم اعلام آمادگی کرد که منم میام و می‌تونم و …
وقتی رسیدیم محل قرار دیدم پسرعمم (یه پسر ضعیف الجثه) آماده شده با ما بیاد، پیش خودم گفتم پس مسیر کوتاهه. یه کیسه پر از وسیله مثل چاقو و چراق قوه و باتری اضافی هم آورده بودن
یکم که راه افتادیم دیدم عموم آدرس پشت کوه رو از پسرعمم می‌گیره که با شنیدن این حرفا شروع کردم با داداشم صحبت کردن که نیا و راه طولانیه بالاخره گوش کرد و رفت خونه
از مسیر همیشگی تا چشمه رفتیم بعدش با چندبار توقف موفق شدیم کوه رو رد کنیم، دیدم صحبت غار و ایناست بین عمو و پسرعمه، یکم که پرسیدم لو دادن دنبال لانۀ خفاش می‌گردن!
قبلا منم شنیده بودم لانه خفاش گرون می‌خرن اما حدس نزده بودم اینهمه راه واسه چی کوبیدیم اومدیم دنبال حرف یه بچه که اینجا غار داره
توی مسیر برگشت هوا تاریک شد و یه مشکل جدید هم اضافه شد. عموم و پسرعمه دستای همدیگرو می‌گرفتن که پسرعمه لیز نخوره بره پایین از کوه
مسیر کامل دیده نمی‌شد و ما مجبور بودیم شانسی شانسی از کوه بریم پایین
با رسیدن به هر پرت‌گاهی مسیر رو عوض می‌کردیم، همه تشنه و خسته در حد لرزیدن بدن
از یه مسیر شانسی رفتیم پایین به درخت انجیر وحشی خوردیم و این نشانه‌ای برای دور از دسترس بودن مسیر بود، چون درخت کاملا دست نخورده باقی مونده بود. در حالی که مشغول خوردن انجیر بودن به مسیر ادامه دادم که متوجه شدم پرتگاه بدی داره و راهی برای پایین رفتن با این وضعیت خودمون نیست
می‌خواستم برگردم که پسرعمه اسرار داشت مسیر قبلی پرتگاهه اما چون چاره‌ای نداشتیم و درصورتی که دیر می‌رسیدیم خونه همه نگران می‌شدن ناچارا سربالایی رو برگشتیم
از طریق یه مسیر فرعی به سیل‌بندها رسیدیم که از طریق دنبال کردن اونا تونستیم تا پایین بیایم
تصمیم داشتیم اگه این مسیر هم پرتگاه باشه تا صبح بمونیم اما همین فکر نجاتمون داد، توی راه هم خیلی تصادفی پام رفت روی پشت یه مار و با سر و صدا کردن من، پسرعمم جان تازه گرفت و مثل آهوی تیزپا فرار کرد
به چشمه پایین کوه رسیدیم انگار دنیا رو دادن بهمون
خونه خراب بشه الهی خفاش

پ.ن: لانه خفاش حقیقت نداره و امیدوارم کسی سراغشون نره

Advertisements

دیدگاه

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s