آخرین پست‌ها

  • دایرکتوری داخلی اینستاگرام
    اینستاگرام با توسعۀ نسخۀ تحت وب خودش نشون داده پیشرفت یعنی چی دایرکتوری بر اساس موقعیت مکانی، هشتگ‌ها و پروفایل‌ها می‌تونه خیلی کارایی سایت رو بالا ببره حالا دیگه نباید کاربر همش دنبال یکسری سلبریتی خاص بگرده واسه فالو کردن (یا دوستان) کاربر می‌تونه از اینستا بعنوان یه آلبوم بروزشده استفاده کنه، عکسای مکان‌های مختلف رو ببینه از یطرف هم ارزش روشن کردن موقعیت مکانی برای بیشتره دیده شدن، بالا می‌ره و باید گفت سیاست خاصی رو دنبال کرده قبل از این نسخه دسکتاپ بیشتر یه تایم لاین بود اما حالا با تغییرات جدید باید منتظر هرچه بیشتر محبوب شدن این شرکت دوست داشتنی بود بعضی سایتا مثل آپارات فقط دنبال کپی کردن ویژگی‌های قدیمی سایتای پیشرو هستن اما همیشه ایده‌های جدید هستن که مورد توجه قرار می‌گیرن و بازم بالا رفتن اهمیت رابط کاربری
  • آخرین روز آموزشی
    خب همه چی تموم شد البته «آموزشی» امروز صبح طرح تقسیم هم انجام شد و من افتادم هنگ مرزی ارومیه هر کدوم از بچه‌ها یجا افتادن، منکه جزو لیستای اول طرح تقسیم بودم ندونستم با کسی از گروهان خودمون افتادیم ارومیه یا نه امروز خیلی سخت گذشت اما نه بخاطر طرح تقسیم، واسه جدایی از دوستایی که 3 ماه باهم زندگی کردیم خوب یا بد بالاخره گذشت امیدوارم روزای خوبی در انتظارمون باشه یکی می‌گه مشکل نبود آب شرب داره، یکی می‌گه پژاک داره، یکی می‌گه راه خیلی دوره همۀ این مشکلات هست، اما ما حقی برای انتخاب نداریم و باید بپذیریم تقسیمات رو هنوز هیچ شناختی از سربازی یگان ندارم و باید یکم درموردش اطلاعات کسب کنم. ببینم وسایلی مثل فانوسقه، چفیه و سربند لازممون می‌شه یا نه. پتویی که بهمون دادن همراه خودمون ببریم یا نه (فضای زیادی می‌گیره). توی این تاریخ اجازه استفاده از اورکوت داریم یا نه؟! سوالای زیادی که احتمالا اینم باید مثل دورۀ آموزشی، خودمون کسبش کنیم (خیلی از اطلاعات موجود روی اینترنت مربوط به دوره‌های مختلفی مثل سپاه، نیروی انتظامی و ارتشه که هرکدوم یکسری تفاوت‌ها دارن پوتینایی که خودم تهیه کرده بودم حالا باهاشون راحت نیستم و پشت پامو می‌زنه. باید شنبه برم شهر یه پوتین دیگه تهیه کنم (پشت هردوپام زخمه) یه سرماخوردگی خفیفی هم دارم که برم دکتر بد نیست دندون نیشم وضعش خرابه (منتظر یه مرخصی تپل بودم واسه درست کردنش) از شانس ما همۀ اون وعده وعیدای مرخصی تشویقی پرید و فقط یه هفته شامل حالمون شد مراسم سردوشی فقط 5 نفر لغو مرخصی پایان دوره شدن، تعداد خیلی کمی هم (همین حدودای تعداد نفرات لغو مرخصی) تجدید آموزش شدن تا وقتی آموزشی رو تموم نکنی متوجه نمی‌شی چقدر دروغ توی مغزت کردن و هیچکدوم عملی نشد همش می‌گفتن بیشتر از 3 روز غیبتُ معرفی می‌کنن به شورا (غیبتای 6 روز و 8 روز هم حتی بخشیدن) ما که بخیل نیستیم اونا غیبت کردن اما روزایی که اونا مشغول تماشای تلویزیون کنار بخاری بودن، ما توی صبحگاه می‌لرزیدیم و حق نبود خیلی راحت باهاشون برخورد بشه سیستم کلی پادگان بر مبنای «پارتی‌بازی» و «خایه‌مالی» بنا شده که فقط کسایی درکش می‌کنن که خودشون بی پارتی و روی پای خودشون باشن جالب اینجاست که روزای آخر هم خیلی راحت تقاضای حلالیت کردن! حق سرباز خوردن نداره (فقط همین) یه سری چیزای ساده واست خوشحال‌کننده می‌شه که باورت نمی‌شه. چیزایی مثل میوه، آهنگ گوش دادن، نمک، خیارشور و … کلا توصیه می‌کنم واسه حرف هرکسی اهمیت قائل نشی توی هر جمع 120‌نفره‌ای حتما لاشی پیدا می‌شه که اگه بخوای نقش آدم خوبه رو بازی کنی، نتیجۀ خوشی نداره باهات لج کنن کوله افرادیتو می‌دزدن، قفل بزنی خودشو پاره می‌کنن. داشتن رابطۀ خوب با بچه‌ها لزوما نیاز به دوستی نداره. با کسایی که حاشیه تختت هستن دوستی بهتره می‌گن «پدر علم، تجربست» همینکه دل به دریا می‌زنی و می‌ری خدمت یعنی باید خودتو برای اجتماعی شدن آماده کنی منکه نه پارتی داشتم و نه اهل خودشیرینی پیش فرمانده‌ها بودم، یه خدمت معمولی داشتم (نسبت به بقیه) روزای اول هم هنوز خون‌گرمی بهت مسئولیت می‌دن که آخرش همش دردسره تقریبا اونجا همه چیز مسئول داره اما مسئولیت اون اجناس هم با مسئولشه (اگه مشخص نشه کی بوده خسارت زده)
  • برجک ۹
    صبح روزی که قرار بود بریم پاسداری، چون هیچ شناختی نداشتیم یکم سردرگمی همراش بود اما همه چیز بعد از اولین پاسداری فیکس شد وقتی توی برجک باشی مثل پرنده‌ایه که توی قفس می‌ذارنش لب پنجره (همینقدر بد و منفور) بخصوص وقتی که می‌بینی سربازای سردوشی‌دار از سربازای آموزشی آشخوری می‌کشن هرکاری بود از ما انجام دادن، انگاری خودشون غذا نمی‌خوردن که فقط ما باید دیگ می‌شستیم و محوطه رو نظافت می‌کردیم خیلی راحت تَرک پُست می‌کردن اما به محض برگشتن ما تحدید می‌کردن به صورت جلسه کردن برجک ۹ پاسدارخانه ۳ بودم و خیلی بد گذشت خود پاسدارای سردوشی‌دار بصورت روزبرگ هستن (۱ روز پاسداری، ۱ روز استراحت) ولی ما فوراً باید برگردیم به کلاس‌ها یکشنبه پاسدار بودم، تا چهارشنبه فیکس نشدم! بدتر از همه افسرنگهبان شدن فرماندهٔ گردان خودمون بود که رئیس پاسدارخانه و بقیه یه عالمه هشدار دادن سخت‌گیره و فلانه تا شب منتظرش بودیم و تنها یکبار اومد سرکشی کرد و رفت! اینجا هرچیزی بهمون می‌گن یجور خالی‌بندی از آب درمیاد نمی‌دونم چرا واقعا
  • تلگرام ایکس
    تلگرام ایکس هم یه کلاینت دیگه از تلگرامه اما با تجربهٔ کاربری بی‌نظیرش همهٔ نسخه‌های فرعی دیگه رو کنار می‌زنه تلگرام ایکس سرعت اجرا و ارسال داده کاملا ملموسه، کافیه باهاش یه پیام بفرستید تا متوجه بشید خیلی از ویژگی‌هایی که هنوز کاربرا منتظرن به تلگرام اصلی اضافه بشه، توی این نسخه موجوده باید باهاش کار کنید تا متوجه بشید همین رابط کاربری اصلی تلگرام چقدر می‌تونه بهتر بشه! تمرکز تلگرام ایکس روی رابط کاربری و سرعت برنامست که انصافا خوب هم از پسش براومده کلاینت موبوگرام بیشتر بخاطر فوروارد پیشرفتش مورد توجه کاربرا قرار گرفته که البته نسخه جدیدش بیشتر شبیه به یه ویروسه که سرخود شمارو توی کانال‌های مختلف عضو می‌کنه Telegram X for Android
  • روزای سگی
    امروز توی مسیر برگشت به خونه، هم‌کلام یه سرباز سپاهی شدم که چیزای جالبی تعریف می‌کرد مثلا تفاوتی که براشون بین دو دستهٔ بومی و غیربومی قائل بودن توی دورهٔ آموزشی تفاوت نوبت‌های پست بین دیپلمه‌ها و لیسانسه‌ها برنامه‌ریزی اونا واسه ترتیب قد (می‌گفت بر اساس اطلاعاتی که از قبل فراگیرا ارائه دادن، ترتیب سازمانی رژه بهشون دادن. منو یاد ترتیب رژه مسخرهٔ غیرقابل تحمل هرروزمون انداخت) وقتی رسیدم شهرمون، خیلی سخت از ماشین پیاده شدم ساق پاهام جواب نمی‌ده ۵۶ روز از خدمتم گذشته و همه چی روز به روز سخت‌تر جلوه می‌کنه روزایی که هیچ توقعی ازمون نداشتن دیگه سپری شده اما حالا ارشد سربازای آموزشی هستیم و همه چی فرق کرده (پاسداری برامون گذاشتن، کمک‌مربی جدید، پرسش و پاسخ و …) کمک‌مربی جدید کسی ازش حساب نمی‌بره متوسل به تنبیه شده وقتی از کلاس برگشتیم سمت آسایشگاه، توی راه گفت پامرغی برین. احساس درد خیلی زیادی توی عضلات دیرانقباض‌شوندهٔ ساق پام داشتم همون روز بعد از صبحگاه گفت بشین‌پاشو برین، دیگه لغو دستور کردم و برخلاف بقیه بچه‌ها بشین‌پاشو نرفتم و اونم اسممو یادداشت کرد که تحویل فرمانده گروهانمون بده متأسفم برای خودم شدم بردهٔ یه مُشت سرباز بی‌ارزش (ارشد، دژبان و کمک‌مربی)
  • رابطهٔ آستانهٔ تحمل با سربازی
    آستانهٔ تحمل هرکسی تا قبل از سربازی و بعد از سربازی قطعا باهم تفاوت‌هایی داره از اونجایی که طی آموزش سربازی، هرروز با ناهنجاری‌های مختلفی روبرو می‌شیم و تقریبا چاره‌ای بجز تحمل کردن نداریم، یه درس بزرگ می‌گیریم که اون صبر کردنه برای رسیدن به هدف اصلیه (پایان خدمت) امروز توی توییتر هم توییت‌های خوبی دیدم که جالبه خوندنشون: آدمای ضعیف: انتقام میگیرن آدمای قوی: میبخشن آدمای باهوش: نادیده میگیرن در گاوبازی جایزه اول تعلق میگیره به کسی که نسبت به حمله گاو بهترین جاخالی را بده، نه به اون کسی که با گاو درگیر بشه فقط یک هنر را باید یاد بگیری و آن هم تحمل است توی پادگان اگه بخوای برای هر مسئله کوچیکی شَر درست کنی، زیاد دوام نمیاری و چندین برابر بازخورد بد می‌گیری (تنبیه بدنی و انضباطی) رفته رفته دارم نتیجهٔ همین بالا رفتن آستانهٔ تحملمو توی زندگی شخصیم احساس می‌کنم چقدر راحت می‌شه از حق خودت بگذری برای بدست آوردن خواستهٔ هدف
  • یک ماه سربازی
    یک ماه سربازی گذشت اما برابر با چندسال چیزایی که سال ها باید رشد و نمو پیدا میکرد، خیلی سریع جایگزین شد صبح ساعت 4.30 بیدار میشیم، تا 5.15 صبحونه میخوریم و استفاده از سرویس بهداشتی؛ محل نظافتمونو تمیز می‌کنیم و میریم جلوی اسلحه خانه واسه تحویل گرفتن اسلحه. مراسم صبحگاه یکی از کاراییه که بهش اهمیت می‌دن اجرای فرامین میدانی، حالت صحیح خبردار، همخوانی سرود ملی، مرزبان، ای شهید، نیروی انتظامی و از همه مهم‌تر رژه رفتن روزای شنبه و سه‌شنبه که فرمانده پادگان توی صبحگاه سخنرانی می‌کنه بهش می‌گن صبحگاه عمومی که با سربند گروهانی و چفیه باید سربازا بیان توی میدان وقتی سرود ملی همخوانی می‌شه و همزمان به قطعهٔ سر زد است افق، طلوع خورشید رو گوشه چشمی نگاه می‌کنی، وطن‌پرستی توی رگ‌هات جریان پیدا می‌کنه با یاد بچه‌های گردان عاشورا – گروهان شهادت – پایه خدمتی آذر ۹۶
  • اعزام سربازی سراب نیلوفر
    خب بلاخره هرکسی که بابای مایه‌دار، جانباز، شهید، بسیجی، خدمت جنگی و نظامی نداشته باشه باید بره سربازی از یه هفته قبل سرمو 0 تراشیدم که هم از شر شوره‌ها خلاص بشم و هم یکم بیاد موی سرم تا روز اعزام تکراری‌ترین سوالی که قبل از سربازی ازت می‌پرسن اینه که کی می‌ری سربازی، مشغول چی هستی، چیکار می‌کنی خلاصه اینکه هر سربازی دیدی یه گل بده بهش پادگانی که اعزام شدم فکرکنم مال مرزبانیه و خب خطرات زیادی هم داره مرزبانی! می‌گفتن صبر کن دوباره دفترچه بفرستی نری مرزبانی، اما راستش دیگه صبر کردن جایز نیست و کلی وقت هدر دادنه اگه تونستم از اتفاقات اونجا بعدا پست می‌ذارم، اگرم همه چیز تموم شد که خدافظ:) یکی از نگرانی‌های من قبل از اعزام، وسایل مورد نیاز بود که در نهایت بعد از خوندن چندتا وبلاگ وسیله‌های مهم رو یادداشت کردم واسه خرید. پول تا ۱۵۰ تومن خشکبار برای تغذیه میان‌وعده (گردو، کشمش، خرمای خشک و …) واکس ابری برای سریع واکس زدن لیوان، قاشق و ظرف غذاخوری چیزای تیز اگه همراتون باشه پرتش میکنن همون اول کاری، چاقوی میوه خوری و قیچی کوچیک رو بیخیال بشید! قفل آویز متوسط برای بستن کوله انفرادی ژیلت (برای سربازای بومی کاربرد نداره) مدارک مورد نیاز هم برگه اعزام ضروریه اما بقیه چیزا یکی میگه باید ببری یکی می‌گه نه لازم نیست، بخاطر همین چندتا برگه‌ای که دارم (واکسیناسیون و برگه‌های اعزام) و شناسنامه رو با خودم می‌برم که در صورت نیاز به مشکل نخورم (کپی شناسنامه+کارت ملی) یچیز دیگه هم که تازه فهمیدم اینه نباید مستقیم به پادگان آموزش مراجعه کنی، یه آدرس محل مراجعه هست اول اونجا باید بری بعد یا خودشون میفرستنت یا خودت باید بری محل آموزش خب من الآن که پست رو بروزرسانی می‌کنم اومدم مرخصی میان‌دوره واقعا اگه آیندتون به کارت سربازی گره نخورده نرید سربازی هیچ اختیاری از خودتون ندارید (حتی حق اعتراض) همیشه مورد ظلم از طرف یه هم رده خودتون قرار می‌گیرین که این خیلی عذاب آوره چه روزای سختی رو پشت سر گذاشتیم و چه روزای سختی در پیش داریم! … مادرجان کجایی، شدم جاروکش شهید رجایی … ما که نامرد نبودیم، سربازی بخواد مردمون کنه …
  • فونت وزیر برای گوگل کروم
    برای تغییر فونت گوگل کروم به وزیر طبق توییت زیر پیش برید برای بقیه هم بفرستید پست ر لطفا فونت vazir bold توی نسخهٔ موبایل توییتر (https://t.co/0Vldqw1K3Q)اول فونت وزیر ر دانلود می‌کنید (https://t.co/9EVYiQu0IH)از طریق افزونهٔ Font Changer with Google Web Fonts در مخزن گوگل‌کروم فایل vazir-bold رو از پوشه‌ای که دانلود کردین بهش معرفی می‌کنید pic.twitter.com/cFtDDRRSt6 — احسان (@EhsanTarget) December 7, 2017
  • پیشگفتار ارنست همینگوی کتاب پیرمرد و دریا
    ارنست همینگوی برنده جایزه نوبل 1954 پیشگفتار «ارنست-میلر-همینگوی» بسال 1899 در «اوک‌پارک» بیرون «شیگاگو» دیده بجهان گشود. پدرش پزشک و مادرش خانه‌داری سخت پابند مذهب بود. «ارنست» میان شش فرزند، دومین پسر خانواده بود. در ضمن مطالبی که خودش در مورد زندگیش نوشته، می‌گوید: -پدر و مادرم بطور کلی باهم هیچ توافق اخلاقی نداشتند، و از این لحاظ خانواده ما و بخصوص من دچار گرفتاری و ناراحتی بودیم. مادرش علاقمند بود که پسرش اهل کلیسا و خواننده سرودهای مذهبی باشد، اما پدرش به ماهیگیری علاقمند بود. چوب و تور ماهیگیری بدستس می‌داد تا تمرین ماهیگیری کند. «ارنست» ده ساله بود که با تفنگ و اصول شکار آشنا شد هنگامی که پا به دبستان گذاشت، احساس کرد که به ادبیات بیش از درس‌های دیگر علاقمند است. می‌گوید: -هم از قیافه و هم از بیان و سخنوری آموزگار ادبیاتم خوشم می‌آمد. احساس می‌کردم چیزی در من هست که او را در قالب ادبیات و قطعات و شعرهائی که می‌خواند خوب بازگو می‌کند. اما این کشش را نسبت به درس‌های دیگرم آنچنان نداشتم. «ارنست» از همین سال‌ها شروع به نوشتن کرد. روزنامه مدرسه نخستین بازتاب اندیشه او شد. «ارنست» همچنان می‌نوشت، اما بیشتر آن‌ها را جز به یکی دو دوست صمیمی نشان نمی‌داد. دوره دبیرستان را در مدرسه عالی «اوک پارک» به پایان برد تا اینکه دوران تحول او از سال 1917 شروع شد. وی کوشید تا وارد ارتش شود. سرانجام پذیرفته شد. با احساسی شورانگیز و جوان عازم جبهه جنگ گردید. روزی که در آمبولانس به یاری زخمی‌ها شتافت زخمی عمیق برداشت. همین زخم برای او مدال آورد. مدال جنگی «ایتالیا». حتی شش ماه برای روزنامه «کانزاس سیتی‌استار» بعنوان خبرنگار جنگی کار کرد. زخمی که در جنگ «ایتالیا» دید، «ارنست» را بیدار کرد. از همین‌رو بود که گزارش‌هایش برای روزنامه «ستاره کانزاس‌سیتی» همه نمایانگر سگ‌ها، آدم‌ها و حیوانات گرسنه و زخمی و در حال مرگ بود. سرانجام به «شیگاگو» بازگشت. در اینجا بود که با نویسندگان بزرگی مانند «شروود اندرس» آشنا شد. بسال 1921 «ارنست» با دختری بنام «هدلی ریچاردسون» که او هم روزنامه‌نگار بود – ازدواج کرد. این‌دو در سال 1922 عازم میدان جنگ «یونان» و «ترکیه» شدند. پس از پایان جنگ و پیروزی «ترکیه» وی عازم «پاریس» شد. بدنبال دوستانی بود تا گرد هم آیند. «ارنست» در آنجا دوستانی چون «گرترود-استین» و «ازرا-پوند» و «جیمز جویس» پیدا کرد که آن‌ها وی را تشویق به چاپ و انتشار کتاب‌هایش کردند. بسال 1927 از همسرش «هدلی» جدا شد، «ارنست» در مورد نخستین همسرش گفته است: -از اول درست نبود. هردو با وجود اشتراک راه و کار، دو برداشت از زندگی داشتیم. من در وجودش دنبال فداکاری بودم و او بدنبال هوس‌ها و بلندپروازی‌های خودش بود. من بجای اینکه هردو را سقوط بدهم، با جدائی، خودم را آزاد کردم. شاید هم سقوط دادم. اما آنچه جای اطمینان است من دوباره ازدواج نخواهم کرد. اما با تعجب او با زن دیگری دوس شد و کار این دوستی چنان بالا گرفت که در سال 1927 همراه با ازدواج ادامه یافت. این زن نامش «بولین» بود و در مجله مشهور «ووگ» کار می‌کرد. یکسال بعد پدرش خودکشی کرد. علت آن خودکشی بر هیچکس معلوم نشد. هرچند که در سال 1923 سه داستان و ده شعر او توسط یکی از ناشرین «فرانسه» در پاریس منتشر شد، اما سال‌ها بعد که نوشته‌هایش او را به اوج شهرت رسانیده بود، مدام از وضع نامساعد مالی خود شکایت می‌کرد و می‌گفت! -نوشتن نمی‌تواند برای من پشتوانه زندگی باشد، من از روزی که نوشته‌ام تا حالا نتوانسته‌ام زخمی از زخم‌های مالی زندگی‌ام را درمان کنم. مثل اینست که یا من بدرد نوشتن نمی‌خورم یا مردم بدرد خواندن … اما انتشار کتاب «زندگینامه نویسندگان آمریکائی مقیم پاریس» این نیاز مالی او را پاسخ داد. بطوریکه بدنبال آن اقدام به نوشتن کتاب «مردان بی زن» نمود. این کتاب هم برایش توفیق آفرین بود. «ارنست» به تشویق و تلقین پدرش به شکار علاقمند بود. در سنین بالا هم یکی از شکارچیان ماهر بحساب می‌آمد. سرزمین «آفریقا» محبوب‌ترین جائی بود که او را مسحور شکار حیوانات می‌کرد. در تاثیر «آفریقا» بر او همین کفایت می‌کند که بدانیم کتاب «تپه‌های سبز آفریقا» را بر اساس این تمایلات و تفریحات نوشته است. سال 1940 دومین همسرش هم با او قطع پیوند کرد. در مورد این پیوند و گسستن آن گفته است: -باید قبول کرد که بچه‌ها در درس فقط یکبار اشتباه نمی‌کنند، من هم در این زندگی خواستم از کار و بچه مدرسه‌ای‌ها تقلید کنم. اما باید اعتراف کنم که همسر دومم چیزهائی از من نگرفت که همسر اولم هم آن‌ها را بمن رایگان نمی‌بخشید. شاید زن‌های آمریکایی هنوز مطلوب زندگی نشده‌اند… پس از آغاز جنگ داخلی «اسپانیا»، «ارنست» با عده‌ای از روشنفکران «آمریکا» تصمیم گرفتند که با جمهوری طلبان «اسپانیا» همراهی کنند بسال 1940 کتاب «برای که زنگ‌ها به صدا درمی‌آیند؟» را انتشار داد. در همین سال بود که برای سومین مرتبه با زنی بنام «مارتالوگن» که نویسنده بود، ازدواج کرد. این ازدواج، آن‌ها را به «چین» و «کوبا» و «آلمان» کشاند و آن‌ها به این کشورها سفر کردند. این ازدواج چندسالی دوام یافت و باز مثل دو ازدواج قبلی «ارنست» به طلاق انجامید برای چهارمین مرتبه پیوند ازدواج او با زنی بنام «مارلی دالش» بسته شد و این آخرین همسر «ارنست همینگوی» تنوع پسند و بسیار تیزهوش و خوشگذران بود. «همینگوی» سال 1952 کتاب «پیرمرد و دریا» را نوشت. سال 1954 برای «ارنست» سال درخشش بود. ارنست در این سال جایزه ادبی «نوبل» را بخاطر همه کارهایش و کتاب معروفش «پیرمرد و دریا» دریافت نمود. 1961 سال خاموشی او بود. به این گونه که وی در این سال با گلوله تفنگ خودش، با زندگی بدرود گفت. *پست ویرایش نشده
  • سرنوشت سایت جملکس و جملک
    حقیقت اینه که شما هر سایتی با بهترین کیفیت هم طراحی کنید اما عمر کوتاهی داشته باشه، بهتره که وجود نداشته باشه سایت جملک و جملکس از نمونه های ایرانی شبکه های اجتماعی خوب هستن جملک که دیگه موفق شده بود سلبریتی هایی هم جذب کنه اما به یکباره متوقف شد جملکس هم با طراحی خوبی که داشت به طرف سعود بود اما سرنوشت مختومی نصیبش شد واقعیت اینه حتی شبکه های اجتماعی رده بالا هم خیلی حاشیه پیرامون ادامه فعالیتشون هست سایتای بزرگ نهایت سعیشونو میکنن بستر خوبی طراحی کنن بعدش از طریق اون بستر بتونن به جذب تبلیغات برسن؛ توی این چرخه اگه به موفقیت نرسن براحتی کل شبکه رو از کار میندازن اما یه تفاوت عمده وجود داره بین اون سایتا و سایتای داخلی وجود داره و اونم چیزی نیست جز سیستم های خامی که فقط کاربرای عادی رو به سمت خودشون جذب میکنن الآن البته بیستر توجه میکنن: سایتی که ساختی چه نیازی رو رفع میکنه که قبلا رفع نشده؟ اگر هم اون نیاز رفع شده باشه، باید از خودمون بپرسیم برتری سیستم ما چیه؟ همین … *پست ویرایش نشده
  • کتاب افسانه آفرینش صادق هدایت
    کتاب افسانه آفرینش نمایشنامه نوشته شده توسط صادق هدایت توی این نوشته‌ها خیلی ساده خدا رو مثل یه شخصیت حقیقی شبیه به میمون توصیف کرده خدایی که مثل یه کوزه‌گر توی کارگاهش شاهد زنده شدن انسان از گله توی این نوشته‌ها فرشته‌های معروفی مثل جبرئیل و شیطان هستن که با اسم‌های مستعار آورده شدن شخص خداگونه‌ای که صادق هداست در موردش نوشته «خالق‌اف» اسمشه در مجموع یه نوع طنز انتقادیه که نمایشنامه شده و داستان حول محور خلقت انسانه ماجرای سجده کردن فرشتگان به انسان، تبعید کردن آدم و حوا به زمین در قسمتی از متن آمده: مگر ندیدی یک ساعت پيش جلو آینه قدی ميمونها را شبيه خودم درست کردم تا برای ساختن آدم دستم روان بشود؟ این کتاب جزو کتاب‌های ممنوعست توی ایران توی ویدیوی پایین می‌تونید بصورت صوتی گوش کنید [archives]
  • مقایسه فایرفاکس کوانتوم و گوگل کروم
    فایرفاکس مدت‌ها بود سر صحبتی نداشت با کاربرای گوگل کروم ( از زمان حذف موتورجستجوی پیشفرض گوگل و نداشتن ویژگی‌های یکپارچه سازی اطلاعات کاربر) اما الآن با ادعاهای جدیدی دوباره سعی داره خودشو مطرح کنه (مشکلات عمده گذشته رو حل کرده) ولی از نظر من هنوز توان رقابتی بالایی نداره بعد از سال‌ها توسعه این مرورگر هنوز با ساده‌ترین موارد مثل درگ کردن متن مشکل داره امکاناتی مثل باز کردن تصویر توی پنجره جدید نداره، جستجوی تصویری رو پشتیبانی نمی‌کنه فایرفاکس کوانتوم توی جستجو در نوار آدرس خیلی کرش می‌کنه و یادش می‌ره Enter زدی اصلا هنوز توی api به ثبات کلی نرسیده بعد از سال‌ها، و با هر آپدیتش باید بیشتر افزونه‌ها مجدد آپدیت بشن (ازجمله مشکلات قدیمی کاربرها) یه نکته مثبت هم دیدم این بود که خطای پیمایش رو خیلی خوب شناسایی می‌کنه و سریع متوجه میشی چی به مشکل خورده توی ارتباط اینترنتت ترجیح دادم بجای گوش دادن به ویژگی‌های فوق‌العاده و شگفت‌انگیزی که بلاگ‌ها می‌ذارن خودم تست کنم که چی داره واسه کاربر عادی به کاربرای مرورگر کروم توصیه نمی‌کنم تجربه کنن فایرفاکسو [archives]
  • اعتقادات صادق هدایت
    نمی‌دونم چنددرصد فکر می‌کنید صادق هدایت یه شخصیت معتقد بوده یا نه، اما من مطمئنم صادق هدایت خیلی معتقد بوده به تفکر و اندیشه و از مردمش همواره التماس تفکر داشته حتی خودم عقیده دارم الکی شهرتش «هدایت» نبوده صادق هدایت امشب داشتم توی یوتیوب دنبال ویدیوهایی درباره صادق می‌گشتم که چیزای خوبی رو دیدم ازجمله نقد بوف کور، تصویرگری قسمتی از داستان بوف کور و عکس‌نوشته‌های عمیق هدایت دربارهٔ تفکرات اسلامی و اعتقادات مذهبی و اینکه چطور ممکنه اعتقادات مذهبی مانع تفکر ما بشن همینطور که در ویدیو اشاراتی به علایق باستانی صادق هدایت می‌شه باید از این نویسنده بزرگ، دوستدار ایران و ایرانی یاد بشه امروزه وقتی می‌خوان آثار هدایت رو بکوبن، زوم می‌کنن روی خطوط مختلف کتاب و انسجام رو می‌شکنن درصورتی که این غلطه کتاب بوف کور یه دوبیتی ساده نیست که ما از روی انتخاب چند کلمه اونو نقد و بررسی کنیم. این اثر ادبی تونسته ساختار رو بشکنه و یه معنی جدید و تازه رو برای مخاطب به تصویر بکشه [archives]
  • تب‌نوشت
    چندسالیه مد شده زیاد می‌رن کربلا اما واقعا نمی‌دونن تفاوت بهداشت اینجا و اونجا چیه با اینجا، یا براشون مهم نیست اصلا در جریان نیستم تازه دو سه روزه مریض شدم و امشت تب و لرز داشتم (فقط بخاطر روبوسی ساده) شدت مریضی خیلی بالاست و با اینکه میوه، ویتامین و دارو قوی مصرف می‌کنم انگار نه انگار البته جزو صحبت‌های خودشونم هست که اونجا اصلا شهرداری نداره و مردمش نظافت قابل تعریفی ندارن (بدون در نظر گرفتن آلودگی محیطی و گرد و غبار) چقد زیباست بگی از عراق اومدم و روبوسی ممکنه تورو مریض کنه فعلا روبوسی نکنیم! متاسفانه زلزله خیلی خسارت زده به کرمانشاه و آسیب‌ها مثل دریاست فقط امیدواریم روال عادی زندگیشونو هرچه زودتر از سر بگیرن و از این بحران خارج بشن (اگه مسئول مربوطه نگه ما خودمون هم غافل‌گیر شدیم) یکی از داستان‌های جالب این ماجرا اومدن دختربچه‌ای به اسم مروه توی بیمارستان بیستون کرمانشاه بود که عکسش خیلی حرف‌ها داشت برای گفتن. خوشبختانه پدرش پیداش کرد و بازم یه تصویر زیباتر ساختن مروه بیمارستان بیستون مروه کوچولو پویایی چشمای مروه حتما شمارو به وجد میاره [archives]
  • تابوشکنی توییتری / توهم یا واقعیت
    صحبت از تابوشکستن که می‌شه بحث با ناهنجاری یجورایی بهم گره می‌خوره خب بهتره یه مثال بزنیم: به نظر شما احترام گذاشتن به کسی که مارو تعلیم می‌ده (معلم، مربی، استاد) کار درستیه؟ این یعنی ما می‌تونیم احترام استاد به شاگرد رو تابو درنظر بگیریم و برای رهایی ازش دست به تابوشکنی بزنیم؟ باید با دقت بیشتری به اون موضوع فکر کنیم، اگه ما تابوشکنی کنیم چه مشکلی از جامعه حل می‌شه؟ به چندنفر کمک می‌کنیم و به چندنفر آسیب می‌زنیم؟ تعداد سوالا زیاد شد:) خب همه می‌دونن احترام گذاشتن به استاد کمترین کار ممکنه که از شاگرد برمیاد جدیدا جریان‌هایی از خارج ایران شکل گرفته مثل «چهارشنبه‌های سفید» و «ری‌استارت» که سعی دارن با استفاده از مخاطب‌هاشون جریان‌سازی بکنن و خارج از اهدافی که لفظی بیان می‌کنن، شاهد آسیب زدن به اموال عمومی (آتش زدن مسجد) و کلیپ‌های کشف حجاب (چهارشنبه‌های سفید) باشیم. درستی یا نادرستی نحوهٔ هدایت اونا به عهده مخاطب حالا هم یه جریان تابوشکنی مد شده توی توییتر، عکس گرفتن از لباس زیر زنانه و این چیزا همه دیگه می‌دونن لباس یه چیزیه که هرجایی یه نوعی می‌طلبه (تفاوت لباس کارمندی با لباس راحتی، لباس خواب، لباس شنا، لباس آتش نشانی، لباس خدمات شهرداری، لباس آشپزی و …) پس انتشار عکس از محفل خصوصی توی شبکه اجتماعی چقد می‌تونه تاثیر داشته باشه روی کل جامعه؟ می‌تونم بگم 0 درصد! همه ما بخوبی می‌دونیم در دورهٔ شبکه‌های اجتماعی مثل اینستاگرام این تصاویر به وفور موجوده اما کسی نمیاد با شورت بره سرکار بخاطر اون تصاویر در ادامه تصاویر تابوشکنی‌های این کاربر رو می‌ذارم (البته توی یه توییت ذکر کردم این تصاویر هیچگونه سندی نداره که مال یه از همه جا بی‌خبر نباشه) تابوشکن توییتری تابوشکن توییتری 1 اگه این روند تابوشکستن ادامه داشته باشه بقیه تصاویر رو هم آپلود می‌کنم بعدا تتلیتی نشه:) [archives]
  • بهینه‌سازی اشتباه url پست‌ها
    توی بهینه‌سازی urlها حرف و حدیث زیاده اما فقط یه نکته داره که می‌تونه وبمستر رو به راه راست هدایت کنه: هرچقد آدرس کوتاه‌تر و قابل درک‌تر باشه هم برای کاربر زیباست و هم موتور جستجو سایتایی مثل apktops.ir و itresan.ir و زومیت رو که می‌بینم یاد اوایل خودم میفتم که چی توی فکرم بود! آدرس‌هایی مثل .html/ و /2017/11/5/244304/ خیلی پیچیده و نامناسب ار لحاظ کاراییه درواقع طولانی کردن آدرس بخاطر درست کردن دایرکتورهای مختلف یا بالا بردن قدرت ایندکس برای تازه کارها خیلی جالبه اما برای کسی که حالا حالاها با سایتش کار داره اصلا راه حل درستی نیست [archives]
  • نسخه جدید وبسایت بالاترین
    با اینکه وبسایت بالاترین توی ایران فیلتره اما ایرانی‌های سراسر دنیا معمولا ازش استفاده می‌کنن و یه بستر مناسب تشکیل داده واسه آزادی بیان تغییرات جدید سایت بصورتی داره پیش می‌ره که اهمیت بالاچه‌ها بعنوان تاپیک‌های اصلی سایت بیشتر بشه (نمونه این تقریبا در سایت ردیت موجوده) بالاترین البته من چیزای زیادی برای اصلاح انجین اصلی بالاترین لازم می‌دونم، ازجمله فیکس کردن آدرس‌ها با اسلش یا بدون اسلش، ریدایرکت آدرس‌های حذف شده، کدهای جدید برای وب معنایی و استفاده از cdnهای پرسرعت‌تر برای فراخوانی فایل‌های اصلی سایت روند کلی به قدرت رسیدن لینک‌های جدید خوب پیاده شده و استفاده از صفحه اصلی سایت بعنوان ناوبری اصلی خیلی مورد توجه قرار گرفته [archives]
  • بهترین بازی شوتر اندروید روی شبیه‌ساز
    برای کسایی که علاقمند به سبک شوتر و بازی‌های آنلاین هستن حتما گیم‌پلی روان و سیستم ارتقا مناسب خیلی مهمه توی پست قبلیم بازی آنلاین تیم فورترس 2 رو معرفی کردم که سختی‌های خاص خودشو داره ازجمله در گیم‌پلی و دانلود 8 گیگ بازی بازی‌های موبایلی هم بیشترشون حرف چندانی توی سبک شوتر آنلاین ندارن اما بازی Guns of Boom فرق می‌کنه! شما 50 مگ فایل نصبی بازی رو از گوگل‌پلی یا سایتای apk دانلودر دریافت می‌کنید، زمان اجرا حدود 300 مگ دیتا دانلود می‌کنه و یه بازی همه فن حریف رو در اختیار می‌گیرین این بازی به گوگل پلی گیمز وصل می‌شه در نتیجه روی هر دیوایس اندرویدی می‌تونید به saveهاتون دسترسی داشته باشین اما من یه پیشنهاد ویژه دیگه دارم، با توجه به کنترل سخت اسلحه توی بازی‌های موبایلی، یه 300 مگ هم بلواستکس نصب کنید بعد بازی رو روی اون نصب کنید و طبق ویدیوی زیر تنظیماتشو انجام بدید با ماوس و کیبورد بازی کنید لازم به ذکره که حتما بلواستکس 3 رو دانلود کنید برای کانفیگ بهتر اگه بازم نخواستید این بازی رو نصب نکنید، می‌تونید چند مگ وقت بذارید و هزینه کنید برای بازی‌های پولی و تحریمی سبک شوتر آنلاین اندروید و بعد به guns of boom برسید! اگرچه بهترین بازی همیشه بستگی به سلیقه بازیکن‌ها داره اما حدس می‌زنم برای کسایی که حجم مصرفی و راحتی براشون مهم باشه این گزینه انتخاب خوبیه [archives]
  • بازی آنلاین Team Fortress 2
    دیشب دنبال یه بازی شوتر تیز و بز توی سایتا می‌گشتم که با جستجوی best shooter game pc چندتا از عناویناشونو می‌زدم توی یوتیوب ببینم گیم‌پلی چخبر؟! تا اینکه یه بازی ساده به اسم Team Fortress 2 پیدا کردم، آنلاینه و تحت استیم اجرا می‌شه، از همه مهم‌تر رایگانه (حتما بسته‌های ویژه و خرید درون‌برنامه‌ای داره تا اینجا که نرم افزار استیم رو دانلود کردم یه چندمگ، خودشو آپدیت کرد با 150 مگ، بعد از اجراش هم یه 40 مگ آپدیت کرد. بازی رو از طریق خود نرم افزار گذاشتم واسه دانلود و تا جایی که بیدار بودم گذاشتم نصفشو بگیره که نصف دیگش بمونه واسه امشب ( در مجموع 8 گیگ و خورده‌ای بود) Team Fortress 2 پیشنهاد می‌کنم اینطور چیزایی رو (نرم افزار استیم و دانلود بازی) از طریق خود سایت استیم و بازی Team Fortress 2 انجام بدین تا بعدش بازم نیاز به آپدیت نداشته باشین _بروزرسانی بعد از اجرای بازی … خب بدون مشکل دانلود کرد و نصب شد، می‌تونم بگم ایراد خاصی ندیدم توی بازی بجز لودینگ‌های تقریبا طولانی توی مایه‌های کانتره اما با گرافیک هنری و یه شوتر پرهیجان‌تر. در کل دوس داشتنیه و تجربه کردنش لذت‌بخشه (واسه تازه کارا یکم سخته تا تیز و بز بشن) برای دیدن رنکینگ بازی‌های آنلاین هم می‌تونین به صفحهٔ esportsearnings یه سر بزنین در پایان هم شما رو دعوت می‌کنم به دیدن گیم‌پلی تیم‌فورترس 2 [archives]
  • انتخاب بازی آنلاین
    چندسالی هست که بازی می‌کنم روی پلتفرم‌های مختلف و حالا پخته‌تر به نظر می‌رسم! بحث این پست برای کسایی که خیلی تفننی بازی می‌کنن و علاقه‌ای به روزانه بازی کردن ندارن، نیست آنلاین بازی کردن یه سری ویژگی‌ها داره مثل: بازی همزمان با بقیه بازیکن‌ها و تعامل که خودش لذت قدرت رو بالا می‌بره، ذخیره کردن بازی برای ادامه دادن همیشگی، مراحل مختلف ارتقا که اگه نباشه بازی آنلاین یعنی کشک، تکیه کردن به گیم‌پلی بازی آنلاین تنوع بازی‌های آنلاین جدیدا چندسالیه بیشتر شده ( هر بازی میاد انتظار یه بخش مولتی‌پلیر هم می‌ره ازش) و همچنین تنوع پلتفرم‌ها که الآن دوتا از بازی‌های خوبش کلش آف کلنز و کلش رویال هستن [archives] یه دسته‌بندی دیگه‌ی هم برای بازی‌های آنلاین وجود داره به اسم «پول» ! یه سری بازیا باید پول بدی اشتراک بخری و بازی کنی و یه سری بازی‌ها هم هستن رایگان بازی می‌کنی و اگه جذب شدی برای ارتقا پول خرج می‌کنی که این گزینه دوم از دو جهت به نفع کاربره بازی رایگانه و می‌تونی بدون هزینه بصورت عادی ارتقا بدی خودتو و از نظر جامعه کاربری هم به بازی کمک می‌کنی وقتی یه بازی رایگان ارائه بشه و برای ارتقا بخوای هزینه کنی باید ارزششو داشته باشه که در نتیجه با یه بازی خوش‌ساخت و عالی روبرو می‌شی تا اینجای کار توضیح دادم چه انتخابی می‌تونه جذاب و کارآمد باشه و چه انتخابی می‌تونه شما رو عصبانی کنه اگه کلش رویال بازی می‌کنین یه کانال دارم که بدنیست عضوش باشید! کانال کلش رویال
  • تحت تأثیر
    چقد از زندگی ما تحت تاثیر دیگرانه؟! چیز عجیبی هم نیست با توجه به زندگی اجتماعی و خانوادگی در تعامل با دیگران باشیم و مرتب از دیگران کپی‌برداری کنیم یا اینکه توی تصمیمامون تجدیدنظر کنیم زیاد برام پیش اومده رفتار بچه‌هارو با پدر و مادرشون بررسی کنم از نظر شباهت‌ها، حتی توی نحوهٔ راه رفتن هم این تاثیرات مشهوده! تقریبا این موارد چیزی تحت کنترل ما نیست و از زمان بدنیا اومدن سعی می‌کنیم مرتب از رفتار و ظاهر دیگران «برداشت» کنیم و نسخه‌برداری کنیم مثلا بچه‌ای که توی یه خانواده شلوغ بدنیا میاد و همه باهم از صدای بلند استفاده می‌کنن، تعجبی نداره اون بچه در دههٔ اول یا دوم زندگیش دقیقا همون رفتار رو بروز بده تحت تاثیر یه معلم داشتیم بچه‌های کلاس سربه‌سرش می‌ذاشتن و اینم به داداشش گفته بود بیاد مارو تنبیه کنه! یعنی تا اون روز دقیقا درک نکرده بودم چقد طریقهٔ زندگی شخصی می‌تونه تاثیر بذاره روی یه شخصی که مشکل جسمی نداره اما از درون داغونه! (به نظر نمیومد مشکل روحی روانی داشته باشه) حتی یه جلسه مدیر اومد سر کلاسمون تا خودش ببینه وقتی اون مشغول درس دادن می‌شه چه اتفاقی میفته که کنترل کلاس از دستش خارج می‌شه:) اگه قراره فرزند ما در آینده اجتماعی باشه و توی اجتماع بتونه زندگی کنه از بچگی سعی کنیم آموزش‌های لازم رو بهش بدیم و بهترین آموزش‌های برای بچه‌ها همون رفتار و کردار خودمونه در اجتماع (بچه‌ها خودشون تجزیه و تحلیل می‌کنن) [archives]
  • ویندوز گیمینگ
    من از xp به اینطرف ویندوزی بودم، کسی که با pc استفاده گیمینگ داره قطعا تنها انتخابش باید ویندوز باشه، این چندساله ویندوز از ویستا، 7، 8، 8.1، 10 تغییرات زیادی برای بهبود رابط کاربری و فیکس شدن مشکلات مختلف رو طی کرده و الآن دیگه یجور ثبات خاص پیدا کرده و استفاده از ورژن ویندوز 10 نسخه Enterprise می‌تونه یه قدم مثبت برای اجرای روان‌تر بازی‌ها باشه نرم‌افزارهای گیمینگ پی‌سی در درجه اول ویندوز، درایورهای سخت افزار، دایرکت ایکس، NET Framework، Visual C++ Redistributable، open AL، و چندتا دیگه هستن + نرم افزارهای اختصاصی منتشرکننده‌ها مثل نرم افزار استیم پی‌سی گیمینگ اگه سیستمتون مثل مال من دیگه قدیمی شده واسه هندل کردن بازیای جدید می‌تونید اول از طریق درایور کارت گرافیک تنظیماتو روی کم‌ترین سطح خودش بیارید و بعد از نصب بازی هم از طریق منوی داخلیشون بازم تنظیمات گرافیکی رو بیارید پایین تا دچار لگ نشید یه سری آموزش‌ها و نرم افزارها هم هستن برای تجربه بهتر و گرفتن نرخ فریم بالاتر اما باید توجه داشته باشین زیاده روی در اینجا موجب میشه سیستم عملکرد خودشو نداشته باشه اگه از یه نرم افزار مثل DLL Suite و cc cleaner برای رفع خطاهای DLL و ریجستری استفاده کنید خیلی خوبه! چیز خاصی دیگه تو ذهنم نیست و همینا هم می‌تونه بطور کامل مشکل اجرای بازی‌هاتونو حل کنه، مگر اینکه مشکل از کرک باشه [archives]
  • بازگشت وطنی
    مدت‌هاست هرکی یه یکم پیشرفت می‌کنه به وطن برمی‌گرده یه پاپوشی براش درست می‌کنن و الحمدالله انواع جرم واهی موجوده! البته این مورد برای افراد معمولی نیست (افرادی که مدارج علمی رو طی کردن و در کشورهای مختلف سرشناس شدن) از یطرف الکی فاز جلوگیری از فرار مغزها داریم و از یطرف هم فرستادن مغزها زیر خاک! عاقبت زیاد دونستن! و اما سبزی برگ‌ها به ریشه‌های فرعیه،  ریشه‌های اصلی خشکیدن فصل پاییز همه رو رنگارنگ می‌کنه اما کاج همیشه سبزه یه ویدیو دیدم توی توییتر در مورد تیکه انداختن cnn به ترامپ آگهی جدید CNN که با ترامپ سرشاخ است: شاید کسانی بگویند این موز است، حتا با حروف بزرگ بنویسند موز، ولی این سیب است.pic.twitter.com/pak2jlSFID — Hadi Nili (@HadiNili) October 23, 2017 خیلی جالبه، تفاوت بین حقیقت و دروغ به زبان سادست [archives]
  • ساحل نهنگ‌های فراری
    نهنگ‌ها اما راه خودشونو پیدا می‌کنن قدم زدن توی کوچه‌هایی که هرکسی با بقیه یه تعاملی داره اما تو بیگانه‌ای و فقط حظور داری، تورو به سمت ساحل می‌کشونه کسی که خودشو به ساحل می‌رسونه، اصلا عمق دریا براش مهم نیست و ارزشی نداره گاهی باید به آب بزنی، گاهی به ناچار توی گِل فرو می‌ری و گاهی به ساحل می‌رسی! نهنگ ساحلی! چه توی خُشکی باشی و چه توی آب، مقصد ساحله [archives]
  • دیس آنرد 2
    یه کامپیوتر گرفته بودم و تقریبا هر بازی جالبی میومد نقدهاشو میخوندم اگه خوب بود میگرفتمش اما راستش خیلی عجیب بود برام، بیشترشون مصداق آتیش زدن پول بودن و منم تخصصی توی انتخاب و ریشه بازیها نداشتم تا اینکه با سبک مخفیکاری و dishonored آشنا شدم و فرداش بازیو گرفتم با یه نصب ساده در حد آدم تازه وارد تونستم نسخه فشرده بازیو نصب کنم (اونوقت با بلک باکس و ریلودد و این داستانا آشنا نبودم) بازیو اجرا کردم با یه دنیای جدید روبرو شدم! روایت داستانی و گیم پلی برام اوج هیجان بود، دوس نداشتم حتی 1 مرحله رو با عجله رد کنم. با دقت به کاراکترها و محیط نگاه میکردم و لذت میبردم، راه های مخفی و جشن بالماسکه و گرافیک هنری به این زیبایی تا حالا ندیده بودم. همین باعث شد تا مدتها مشغول این بازی باشم و خاطره این بازی رو تا ابد همراه داشته باشم. خب این مقدمه نسخه 1 دیس آنرد بود اما بعد از چندسال زمزمه نسخه 2 به گوشم رسید دیگه خیلی خوشحال شدم، وقتی متوجه شدم قفل نرم افزاری داره تقریبا بیخیالش شدم تا اینکه چندروز پیش نسخه فشرده بازیو دیدم وسوسه شدم سیستم رو آب و جارو زدم و حالا چندتا پارت دیگه مونده که امشب دانلود کنم. امیدوارم به مشکل خاصی نخورم و وارد دنیای dishonored 2 بشم:) بعد از بازی کردنش بازم مینویسم توی همین پست دیس آنرد 2 بازی رو نصب کردم و اولین موردی که شاهد تغییراتش بودم سیستم مبارزه بازیه که نصبت به نسخه قبلی پیشرفت داشته (با اینکه راندمان اجرای بازی رو سیستم من پایین بود) کسایی هم هستن که بازیو مثل برق و باد رد کردن! یه عده می‌گن اینجوری بازی کردن حال نمی‌ده اما یه لحظه به این فکر نمی‌کنن کسی که بازیو اینطوری انجام می‌ده چندبار مراحل رو رفته تا استاد شده! حوصلم چاق بشه یه چندتا مرحله دیس آنرد 2 رو می‌رم (این چندروز خیلی نقد و بررسی‌هاشو خوندم) [archives]
  • نمونه‌هایی از کارهای فرهنگی تتلو
    در تعدادی تصویر می‌خوام کارهای فرهنگی تتلو رو بذارم تتلو در حال ارشاد تتلو غرق در نعمات الهی رایزنی برای انتخاب چادر شرب خمر در حرم‌سرا خاطراتت محاله یادم بره شما مثل اینکه تمام و کمال عشق و حال خود را کرده‌اید خلاصه اینکه: رطب خورده منع رطب چون كند؟ [archives]
  • درمان زیر سایهٔ عدالت قضایی
    سهراب چشمی که دیگر نیست را باید چگونه شست؟ pic.twitter.com/X2yjzv6FQz — احسان (@EhsanTarget) September 7, 2017 وقتی از اجرای عدالت قضایی حرف می‌زنیم توی ایران ناخودآگاه فکرمون به سمت شکنجه و اعدام می‌ره اما اصلش اینه که ما بتونیم مجرم واقعی رو از جرمی که انجام داده پشیمان بشه تا جامعهٔ امنی داشته باشیم برای اینکه بگیم کشورمون امنیت داره هزینه‌های زیادی کردیم اما هزینه نکردیم عدالت اجتماعی رو برقرار کنیم ترازوی عدالت مدت‌هاست تراز نیست [archives]
  • دیکتاتوری آنلاین تتلو
    تتلو به خوبی از موج‌سواری استفاده می‌کنه و هر زمانی نون به نرخ روز می‌خوره، در واقع روی لبه‌ای حرکت می‌کنه که ارزشی‌ها علاوه بر اینکه مخالفت نمی‌کنن باهاش بلکه حمایتش می‌کنن تا در نهایت در مراسماشون شرکتش می‌دن خیلی واضح می‌گه فقط زن‌های چادری رو به کنسرت‌هاش راه می‌ده و اگه بتونه خیابان‌هارو زنونه مردونه می‌کنه درواقع امیر تتلو خانوم‌بازی، تتوبازی، سیگاربازی و … برای خودش مباح می‌دونه با دلایل مختلفی که ارائه می‌ده اما دیگران رو نهی می‌کنه و آتش به اختیار عمل می‌کنه تتلو این روزا همه دوگانگی شخصیتی رو در امیر تتلو متوجه شدن و توی دلشون می‌گن داره سواستفاده می‌کنه! بعد از حمایت‌های بی دریغش با ابراهیم رئیسی و پیشنهاد کناره گیری حسن روحانی از انتخابات تا یه مدت مورد هجمه طرفدارن روحانی و عده‌ای از طرفدارای خودش قرار گرفت اما از اون جایی که تتلو هرگونه جاج شدن براش مطرح نیست دوباره روال دو رویی رو پیش گرفته به نوبهٔ خودم دوگانه‌پروری و دورویی رو محکوم می‌کنم و امیدوارم به سزای اعمالش برسه غرق شدن در منجلاب دورویی و فاصله گرفتن از شخصیت واقعی موجب شده خود واقعیش و مجازیش کاملا متفاوت باشن [archives]
  • ترانه افغانستان / خاطره‌انگیزهای پارسی
    ترانه‌های افغانستانی زیادی هستن که باب میل ایرانی‌ها هستن نمونه‌های اینطوری معطوف به اشعار زیبا و احساسی خواننده‌های افغانستانیه خودم علاقهٔ زیادی به آهنگ سرزمین من دارم و از گوش دادن بهش خسته نمی‌شم داوود سرخوش بی آشیانه گشتم خانه به خانه گشتم بی تو همیشه با غم شانه به شانه گشتم عشق یگانهٔ من از تو نشانهٔ من بی تو نمک نداره شعر و ترانهٔ من سرزمین من خسته خسته از جفای سرزمین من بی سرود و بی صدای سرزمین من دردمند بی دوای سرزمین من سرزمین من کی غم تو را سروده سرزمین من کی ره تو را گشوده سرزمین من کی به تو وفا نموده سرزمین من ماه و ستارهٔ من راه دوبارهٔ من در همه جا همیشه بیت و گذارهٔ من گنج تو را ربودن از بر عشرت خود قلب تو را شکسته هرکه به نوبت خود سرزمین من خسته خسته از جفای سرزمین من بی سرود و بی صدای سرزمین من دردمند بی دوای سرزمین من سرزمین من مثل چشم انتظاره سرزمین من مثل دشت پر غباره سرزمین من مثل قلب داغ‌داره سرزمین من بی آشیانه گشتم خانه به خانه گشتم بی تو همیشه با غم شانه به شانه گشتم عشق یگانهٔ من از تو نشانهٔ من بی تو نمک نداره شعر و ترانهٔ من سرزمین من خسته خسته از جفای سرزمین من بی سرود و بی صدای سرزمین من دردمند بی دوای سرزمین من سرزمین من مثل چشم انتظاره سرزمین من مثل دشت پر غباره سرزمین من مثل قلب داغ‌داره سرزمین من /// یه آهنگ دیگه هم هست اونو وقت کنم به هین پست اضافه می‌کنم [archives]
  • فوتبال ایران سوریه / شوک مهلک ایران و ایرانی
    این دیدار ورزشی از چندروز قبل برگزاری تحت تاثیر واکنش‌های مختلف بود از جمله خرید بلیط زنان و بعدش لغو کردن و تکذیب کردن حظور اون‌ها در ورزشگاه از طریق نهادهای مرتبط امروز اما خیلی جالب‌تر شد وقتی زنان سوریه‌ای اجازه ورود به ورزشگاه داشتن (حظور بدون حجاب) اما از ورود زنان ایرانی جلوگیری کردن (مواردی گفته شده پلیس به زنای ایرانی گفته با پرچم سوریه وارد بشین! تلخی ماجرا همینجا به پایان نمی‌رسه و گل‌های عجیب سوریه به ایران همه رو به واکنش واداشت (خودم توییت کردم در اینباره که چرا باید دقایق آخر ایران دفاع رو رها کنه!) خطاهای مختلف بازیکن‌های سوریه روی بازیکن‌های ایرانی در تلویزیون براحتی قابل مشاهده بود (توی یه مورد بازیکن حریف از پشت با دست‌های قفل شده سردار آزمون رو گرفته بود) در موردی که جلوی روی کی‌روش روی بازیکن ایرانی خطا انجام شد موجب اعتراض کادر فنی قرار گرفت که هر دو تیم یه شاخ و شونه‌ای برای همدیگه کشیدن البته بعد از بازی هم سردار آزمون در مصاحبه با خبرنگارها به این اشاره کرده که مورد اهانت فحش ناموسی قرار گرفته مواردی هم گزارش شده کسایی که پوستر شجاعی رو برای حمایت ازش به ورزشگاه آوردن دستگیر شدن عکسی که زن سوری در ورزشگاه آزادی بدون حجاب حاظر شده مورد واکنش‌های بسیار قرار گرفت زن سوری بدون حجاب در ورزشگاه آزادی اینگونه برخوردها سرانجام سبب شد شیرینی سعود به جام جهانی اینبار موجب تلخی کام همهٔ ایرانیان سراسر جهان بشه هم باری خانواده‌های شهدا که فرزاندانشونو از دست دادن برای اعتقادهایی که بهش پایبند بودن و حالا زیر پا گذاشته شدن و هم برای ایرانی‌هایی که عزت پرچم براشون مهمه [archives]
  • ناردون آلبوم یادم تو را فراموش مازیار فلاحی
    آلبوم یادم تورا فراموش مازیار عزیز چندتا آهنگ قشنگ داشت که من اینجا یکیشو به سلیقهٔ خودم انتخاب کردم و آپلود کردم ساندکلاود برای دانلود آلبوم با کیفیت 320 می‌تونید از سایت رز موزیک اقدام کنید 12 آهنگ داره این آلبوم [archives]
  • عید چندوجهی
    عید برای من مفهوم خیلی پیچیده‌ای داره (هماهنگی، آماده شدن، تفاوت و …) که البته همیشه هم تجربم یکسان نیست یه موسیقی خوب با یه کتاب درست و حسابی می‌تونه اوج خوبی باشه در طول روز که هفته‌ها زمان نیاز داشته باشی برای فرود من عقیدم اینه ماهایی که منابع پروتئینی زیادی در دسترس نداریم اگه یه گوسفندی هم قربونی نکنیم باید از کم‌خونی هرروز توی بیمارستانا پلاس باشیم ( عقلانی نیست!) بخصوص اگه مثل من عاشق دل و قلوه باشید کلا نمی‌تونم فاز کسایی که مخالف تغذیه حیوانات هستن رو درک کنم، طبیعت یه چرخه داره ما انسان‌ها هم در رأس حرم هستیم:) (البته راس حرم به معنی شکنجه دادن هم‌نوع‌های خودمون یا ظلم به حیوانات و طبیعت نیست) عید چندوجهی اگه من کسی رو بخاطر جرمی که مرتکب شده دستگیر کنم و زندانیش کنم تا از کردهٔ خودش پشیمان بشه و با دیدی بهتر وارد جامعه بشه، رسیدگی پزشکی نکنم یعنی از عنوان قاضی به عنوان جلاد تغییر کردم! برای بدست آوردن موقعیت خودم نباشید از روی دیگران رد بشم (قرن‌هاست جاده اختراع شده) امروز یه دورهمی خوب بود و گاهی بهانه‌ای برای تقسیم یه غذای مختصر با کسایی که می‌دونیم با ما خوشحال می‌شن (شریک شدن خوشحالی خیلی با کیفیت‌تر از سرخوشی یک نفرست) وقتی همراهی چندوجهی با عید داشته باشیم می‌تونیم از ته قلبمون احساس خوشحالی کنیم حتی با خوردن یه غذای خیلی ساده [archives] اینو براتون نگفتم یه گربه توی انباری گوشه حیاطمون یه توله داره خیلی کوچیک و ملوسه (با اینکه تا حالا گربه نداشتم و دوس ندارم بگیرم دست یا یه ترس قدیمی توی وجودمه نمی‌دونم) گربه کوچولو وقتی مامانش میاد روی دیوار صداش می‌کنه، خیلی عجیبه چون گربه کوچولو پشت یه پردست نمی‌دونم چطوری متوجه حظور مامانش می‌شه (شاید حس ششم) گرچه ما قبلا از حظور گربه توی حیاط راضی نبودم (آخه مسیر اصلیش پریدن روی ماشین و بعدش دیواره) اما وقتی متوجه شدیم توله داره بخشیدیمش:)
  • خاصیت سفر
    واسه من سفر یعنی رها شدن از هرچیزی که درگیرش بودم و فاصله گرفتن از یکنواختی (کشف کردن هرچیزی که زیباست) توی سفر ممکنه جاهایی بری که محل عبور هیچ ماشینی هم نباشه و فقط زمین بکر، خیلی بکر … گوش دادن به صدای طبیعت می‌تونه زیباترین ترانه باشه؛ خوردن، خوابیدن، گردش و نوشیدن و … همگی توی طبیعت یه مزهٔ دیگه داره ( نمی‌دونم تجربه کردین یا نه اما خوردن یه تکه نون توی طبیعت مزش بیشتر از کباب برست) سفر همیشه هم نباید جاهای جدیدی باشه که قبلا ندیدیم، مثلا من اگه یه کوهو چندبار هم رفته باشم ولی همون جای زیبا باشه بازم شوق دارم واسه گردش و لذت بردن از بالار رفتن محیط‌های شهری برای انسان‌ها مثل قفس برای پرنده‌هاست، یکم بزرگ‌تر و پیشرفته‌تر بوی زندگی تفاوت رفتن به گل‌فروشی و خریدن یه دسته‌گل گرون‌قیمت یا رفتن توی دل کوه و دیدن و بو کردن یه گل کوچیک رو فقط کسی می‌فهمه که تجربه کرده باشه انسان بعنوان یه موجود زنده خیلی بیشتر از ابزارهای غیرطبیعی به طبیعت و موجودات زنده نیاز داره برای تعامل [archives]
  • نرم‌افزار تندخوانی
    خارج از مطالعهٔ کتاب‌ها وقتی توی اینترنت می‌خوام چیزی رو مطالعه کنم خیلی اذیت می‌شم باید خیلی زیاد به فونتای ریز دقت کرد تا اینکه اگه تحمل کنی یه سطر بخونی یه روز توی بخش کامنتای سایت prob.ir با کامنتی مواجه شدم جهت معرفی نرم‌افزار تندخوانی که برام جالب بود تستش کنم، دانلودش کردم متوجه شدم این همون چیزیه که واسه مطاله آنلاین لازمش دارم! Speed Reader Enhanced یه نرم افزار کم‌حجم (1 مگ) که با در نظر گرفتن ویژگی‌های راحتی چشم و تقویت تندخوانی طراحی شده (از زبان فارسی هم پشتیبانی می‌کنه) روی انواع سیستم عامل‌ها قابل اجراست و کاملا رایگانه! نرم‌افزار تندخوانی متن خودتونو وارد نرم افزار می‌کنید (دستور کنترل+وی) و دکمهٔ Show Reader رو می‌زنید نرم‌افزار می‌ره توی حالت تمام‌صفحه و با دکمهٔ اسپیس (فاصله) تندخوانی شروع می‌شه (فرآیند سرعت نرم‌افزار هم کاملا قابلیت سفارشی‌سازی رو پشتیبانی می‌کنه) وقتی خوندن تموم شد می‌تونید با کلید Esc از محیط تندخوانی خارج بشید برای دانلود نرم‌افزار تندخوانی می‌تونید از طریق لینک زیر اقدام کنید آپلودش کردم (واسه اینکه توی سایتای خارجی سردرگم نشید، سایتای داخلی نسخه‌های قدیمیشو گذاشتن و نرم‌افزارهای مشابه زیاده) دانلود نرم‌افزار تندخوانی Speed Reader Enhanced [archives]
  • یاقوت سرخ
    کتاب یاقوت سرخ هایدرپارك، لندن ۸ آوریل ۱۹۱۲ هنگامی که زن جوان زانو زد و شروع به گریه کرد، مرد نگاهی به سرتاسر پارك انداخت. همانطور که انتظار داشت، در این ساعت صبح پارک خالی بود. مدت‌ها طول می‌کشید تا مردم به دویدن صبحگاهی علاقه‌مند شوند و هوا هنوز برای گدایانی که با یك روزنامه روی نیمکت‌های پارک می‌خوابیدند خیلی سرد بود. کرونوگراف را با دقت لای پوشش پیچید و آن را در کوله‌اش انداخت. زن جوان بر روی گل‌های زعفران پژمرده کنار یکی از درختان در کنارهٔ شمالی رود سرپنتین۱ چمباتمه زده بود. شانه‌هایش می‌لرزید و شبیه حیوانی زخمی نومیدانه هق‌هق می‌کرد. تحمل این صحنه برای مرد سخت بود؛ ولی از روی تجربه می‌دانست که بهتر است او را تنها بگذارد. برای همین در کنارش بر روی علف‌های خیس از شبنم نشست و به سطح آرام آب خیره شد و صبر کرد. بالاخره زن بینی‌اش را گرفت و با صورتی خیس از اشک به طرف او برگشت: دستمال کاغذی اختراع شده؟ «نمی‌دونم؛ ولی می‌تونم یک دستمال گلدوزی‌شده بهت بدم که دقیقا به در همین زمان می‌خوره» «خدای من! گریس۲ کش رفتی؟ «نگران نباش، خودش به من داد. اگه دلت می‌خواد می‌تونی دماغتو با اون بگیری، شاهزاده خانم. زن جوان پوزخندی زد و دستمال را به او پس داد. «دیگه به در نمی‌خوره، متأسفم» «اصلا مهم نیست. مخصوصا اگه دیگه گریه نکنی» دوباره اشک در چشم‌های زن پر شد. «نباید اون رو رها می‌کردیم. به ما احتیاج داره! ما اصلا نمی‌دونیم که بلوف ما جواب می‌ده یا نه… و الآن دیگه هیچ شانسی هم برای فهمیدنش نداریم». «اگر می‌مردیم؛ حتی از الآن هم کمتر به دردش می‌خوردیم». «کاش می‌شد اون رو هم همراهمون می‌آوردیم و با اسم مستعار جایی پنهان می‌شدیم تا کمی بزرگ‌تر بشه…» مرد حرف او را قطع کرد و سرش را با قاطعیت تکان داد: «اونها هرجایی که بریم پیدامون می‌کنن؛ ما هزاربار در این مورد بحث کردیم… ما اون رو رها نکردیم… ما تنها کار درست ممکن رو انجام دادیم: این امکان رو بهش دادیم که در امنیت زندگی کنه. حداقل برای شانزده سال آینده». برای یک لحظه کسی چیزی نگفت. از جایی دور صدای شیهه اسبی آمد و با وجودی که دیگر تقریبا تاریك شده بود، صداهایی از وست‌کریج‌درایو به گوش می‌رسید. کتاب یاقوت سرخ / کریستین گی‌یر پ.ن: اوه خدای من! توی متن شماره‌گذاری توضیحات پایین صفحات رو به فارسی ترجمه نکنید اگه اون توضیحات در دسترس نیستن [archives]
  • 2 اکستنشن کاربردی بلاک تبلیغات
    اگه پست‌های قبلی رو خونده باشین توی افزونه‌های کاربردی گوگل کروم 2تا پلاگین برای حذف تبلیغات پاپ‌آپ و بنر معرفی کردم (Adblock Plus و JavaScript Popup Blocker) adblock plus مشکلش اینه یه سری جاها خیلی خودشو به احمقی می‌زنه:) JavaScript Popup Blocker هم گاهی لازمه فعال نباشه که هی باید بری توی اکتنشن‌ها و غیرفعالش کنی دوباره مجدد فعالش کنی پاپ‌آپ بلاکر دیروز دوتا افزونهٔ جایگزین براشون پیدا کردم Adguard AdBlocker و Popup Blocker Pro که مشکلات افزونه‌های قبلی رو ندارن و انجین بهتری دارن adguard خودش براحتی تبلیغات آشکار سایت زومیت و برترین‌هارو بدون تنظیمات دستی حذف کرد توی تستی که انجام دادم و popup blocker pro هم بین پاپ‌آپ‌های ناخواسته و پنجره‌هایی که خودمون باز می‌کنیم تمایز قائل می‌شه و بدون مشکل می‌تونیم ازش استفاده کنیم موفق باشید:) [archives]
  • آزادی توییتر
    چندهفته‌ای می‌شه نویسنده‌های مختلف به ابعاد مختلف فیلترینگ توییتر پرداختن، با خوندن مقاله دکتر مجیدی دربارهٔ فیلترینگ توییتر خواستم منم تحلیل شخصی خودمو بنویسم توییتر که به عنوان شبکهٔ اجتماعی اشتراک‌گذاری لحظه‌ها فعالیت می‌کنه قاعدتا پر از توییت‌های شخصی و روزمره کاربراست اما در این بین سیاستمدارها و ژورنالیست‌ها محبوبیت ویژه‌ای از نظر خبرساز شدن و هیت شدن دارن توییتر وقتی یه خبر توی توییتر هیت (ژانر) می‌شه همه از دیدگاه خودشون بهش می‌پردازن و توییت می‌کنن (طنز، اجتماعی، سیاسی و …) که باعث می‌شه هرکسی با توجه به علاقش خوراکشو تامین کنه کسایی که قصد سیاه‌نمایی و گمراهی داشتن در طی این سال‌ها به خوبی از طرف سایر کاربرها پاسخ گرفتن (حتی مسدود شدن) و همین موجب شده یکپارچگی خاصی شکل بگیره برای مقابله با چرندیات در طول روز توییت‌های زیادی می‌شه علیه کاربرای سایر شبکه‌های اجتماعی و همین نشون‌دهندهٔ بینش عمیق‌تر کاربرای توییتر نسبت به جاهای دیگست (دقت در انتخاب، پاسخ، حقیقت و …) اینکه گفته می‌شه اگه فیلترینگ توییتر رفع بشه و همه دسترسی آزادانه داشته باشن کلا به 2 قسمت تقسیم می‌شه 1- واکنش کاربرای اصلی توییتر 2- واکنش کاربرای جدید در مورد دستهٔ اول که عدهٔ زیادی بصورت ناشناس فعالیت می‌کنن شاید مجبور باشن دوباره از ابزارهای رمزگذاری داده استفاده کنن و نگرانی بابت هجوم اسپمرها و خزها یجور دست کم گرفتن کاربرای توییتره:) کاربرای جدید هم باید روال پیشرفت عادی رو طی کنن (با توجه به شاخص شهرت، جذب، فعالیت) و بدونن محتوای توییت‌ها اگه درست انتخاب نشن نتیجه‌ای براشون حاصل نمی‌شه واکنش‌های اینطوری هم در کارنامه توییتر فارسی هست از جمله مسدود کردن حساب کاربری ممل لمینت و نامزدش (واکنش‌ها به ممل لمینت) [archives]
  • رمان عاشق
    روزی که دیگر عمری از من گذشته بود، در سرسرای مکانی عمومی، مردی به طرفم آمد و بعد از معرفی خودش، گفت: مدست‌هاست که می‌شناسمتان، همه می‌گویند در سال‌های جوانی قشنگ بوده‌اید، ولی من آمده‌ام اینجا تا به شما بگویم که چهرهٔ فعلیتان به مراتب قشنگ‌تر از وقتی است که جوان بوده‌اید، من این چهرهٔ شکسته را بیشتر از چهرهٔ جوانیتان دوست دارم. اغلب به تصویری می‌اندیشم که فقط خودم آن را می‌بینم، تا به حال هم حرفی از آن نزده‌ام، همیشه هم جلوی چشمم است، با همان سکوتِ همیشگی، و حیرت‌انگیز. از بین همهٔ عکس‌ها همین یکی را می‌پسندم، خودم را در آن می‌شناسم، از دیدن آن مشعوف می‌شوم. [archives] در زندگی‌ام خیلی زود دیر شد؛ در هجده‌سالگی دیگر دیر شده بود. بین هجده و بیست و پنج سالگی، چهره‌ام طریقی دور از انتظار طی کرد. در هجده سالگی آدم سالخورده‌ای شده بودم. شاید همه همین‌طورند، نمی‌دانم، هیچ‌وقت از کسی نپرسیده‌ام. تا آنجا که به خاطر دارم خیلی‌ها در مورد شتابِ زمان با من حرف زده‌اند، گاهی هم آدم متأثر می‌شود، به هر حال سال‌ها را پشت سر می‌گذاریم، بهترین سال‌های جوانی را، خجسته‌ترین سال‌های عمر را. رمان عشق / این تصویر برگرفته از رمان عاشق نیست سالخوردگیِ غافلگیرکننده‌ای بود. می‌دیدم که سالخوردگی خط و خال صورتم را به هم ریخته، ترکیب قاطعی به لب و دهانم داده بود. چین‌های پیشانی‌ام عمیق شده بود. چهرهٔ سالخورده‌ام باعث وحشتم نشده بود، برعکس، برایم جالب بود، انگار کتابی بود که تند می‌خواندمش. ضمنا، بی‌آن‌که اشتباه کنم، می‌دانستم که این روال بالاخره روزی کند می‌شود، سیر طبیعی پیدا می‌کند. در ورودم به فرانسه، همان‌هایی که هفده‌سالگیم را دیده بودند، دو سال بعد، نوزده سالگیم را دیدند حیرت کردند. چهرهٔ تازه، دیگر چهرهٔ خودم بود، حفظش کرده بودمو البته چهره‌ام سال‌دیده‌تر شده بود، ولی نه آن قدرها که باید می‌شد. صورتم از چین چاک چاک است، چین‌هایی خشک، عمیق، بر پوستی درهم شکسته. بر خلافِ چهره‌هایی که چین‌های ریزی دارند و گوشتی فروافتاده، گوشت صورتم هنوز فرونیفتاده، قرص صورتم عوض نشده، خمیره‌اش اما خراب شده، چهره‌ای خراب دارم. باری، برایتان بگویم که پانزده سال و نیمه‌ام. به هنگام گذر از رود مکونگ، سوار بر کرجی. و تصویر، طی گذر از رود، در ذهنم می‌ماند. مارگریت دوراس / قاسم روبين
  • حمید صفت نشو
    توی این نوشته نمی‌خوام حمید صفت رو محکوم کنم یا دست‌مریزاد بهش بگم، توی زندگی همهٔ ما از این درگیری‌ها وجود داره و مهم نحوهٔ برخورد ماست «رد شدن از جنون» مثال‌های زیادی هست مثل این مورد؛ دعوای زن و شوهرها معمولاً بخاطر لج و لجبازی و کوتاه نیومدن طرفین می‌تونه تبدیل به یه زخم دائمی بشه (خودبزرگ‌بینی هم هست) خودم خیلی به «رد شدن از جنون» معتقدم که البته همینم حاصل تحربه‌های کوچیک و بزرگ خودمه حمید صفت یه همسایه سالمند داشتیم همیشه با همسرش دعواشون می‌شد و همسرش بنده‌خدا تحت تأثیر تنش‌های مختلت بدگمانی شوهرش بود و کلی آزار و اذیت می‌شد که همسایه‌ها هم خسته شده بودن، یادمه زن‌های کوچه مواقعی که صدای جیغ و فریادشو می‌شنیدن میومدن در خونشون اما کارساز نبود. چندباری به پلیس زنگ زدیم و اهمیت ندادن تا اینکه یبار صدای دعوا بالاگرفت خودم تماس گرفتم با ۱۱۰ که یه آقا جواب داد در مورد این درگیری بهش توضیح دادم و گفتم اگه اقدام نکنین این مرده حتما زنشو می‌کشه، جواب داد: اگه شکایتی ازشون داری فردا بیا کلانتری ازشون شکایت کن (انگاری من می‌خوام بشم شاکی همسایه و برم باهاش دادگاه) البته توی یه دعوا چندنفر تماس گرفته بودن با پلیس تا مجبور شدن بیان ببرنشون کلانتری این چندروزه کاربرای توییتر به این اشاره کردن نه می‌شه کار حمید صفت رو تحسین کرد و نه می‌شه شماتت کرد؛ بودن در این شرایط وابسته به صبر و تحمل طرفین داره من از طرفداراشون نیستم و فکر می‌کنم قبل از این ماجرا یکی دوتا از کاراشونو گوش دادم اما این واقعه یه مورد اجتماعیه، واکنش علی دایی هم جالبه می‌گه من ایشونو نمی‌شناختم اما شنیدم خیلی ناراحت شدم [archives]
  • انتخاب پلن کسب درآمد
    هر سایتی می‌تونه پلن تجاری خودشو داشته باشه با توجه به نوع سایت و محتوا سایت‌های خدماتی می‌تونن متنوع خدمات VIP رو به کاربراشون ارائه کنن، سایت‌های پربازدید اشتراک لینک و فایل می‌تونن هم از طریق دانلود VIP و هم جذب تبلیغات به کسب درآمد بپردازن شبکه‌های اجتماعی مثل فیسبوک، توییتر و اینستاگرام هم از روش افزایش بازدید پست‌ها و هدفمندی ارائه تبلیغات به کسب و کارها سرویس می‌دن در این بین سایت‌ها و وبلاگ‌هایی که عمده محتوای تولیدیشون مقاله هست از جایگاه ویژه‌ای برای تبلیغات‌دهنده‌های اینترنتی برخوردارن که حفظ تعادل بین نوع تبلیغات و محتوا خیلی مؤثره در دید مخاطب امروزه با گسترش انواع تبلیغات کلیلی، متنی، پاپ آپ، رپورتاژ و مطالب مرتبط موجب شده مدیران سایت‌ها گوشه‌ای از ذهنشون این باشه اگه همه نوع تبلیغاتی رو پشتیبانی کنن حتماً سود سرشاری عایدشون می‌شه اما اینجا دقیقاً نقطهٔ عقب‌گرده برای سایت‌های محتوا‌محور دلیل این مورد اینه که سایت در درجهٔ اول مکانیه برای مطالعه کاربرها و نیاز به رابط کاربری سریع و سبک داره؛ تفاوت‌ها اینجا بین سایت‌های اشتراک فایل و تولیدکننده محتوا مشخص می‌شه. کسب درآمد بطور مثال سایتی که همه روزه پیشنهادهای زیادی برای رپورتاژ آگهی داره قطعاً باید میان این رپورتاژها هم مطالبی رو ارائه کنه و این مورد برای وبلاگ‌های شخصی خیلی سخته برقراری تعادل، موجب پایین اومدن کیفیت کلی وبلاگ می‌شه (اگر این نوع تبلیغات حتی مشکلی برای رابط کاربری ایجاد نکنه) تقریبا بیشتر سایت‌های معتبر این خط مشی رو دنبال می‌کنن: در صفحه‌های سایت و در جایگاه‌های مناسب نوعی از تبلیغات مرتبط رو نمایش می‌دن (بطور مثال سیستم تبلیغات گوگل در نتایج جستجوها، سیستم‌های پیشنهاد مطالب مرتبط مثل یکتانت، استفاده درست از بنرهای گوگل ادسنس که جایگزین‌های داخلی هم دارن) همینکه به کاربرهای سایت احترام بذاریم قطعاً فیدبک خوبی دریافت می‌کنیم (چه از نظر اشتراک‌گذاری و چه از نظر محبوبیت) متأسفانه این روزها شاهد تغییرات منفی در بعضی از وبلاگ‌های قدیمی هستیم که برخلاف انتظارات عمل می‌کنن و فقط بفکر نمایش دادن انواع تبلیغات به خواننده‌ها هستن به دو وبلاگ معتبر قدیمی اشاره می‌کنم: گویا آی‌تی و یک پزشک قصد تخریبشونو ندارم اما در این تاریخ نوع محتوا و تبلیغاتشون به شدت زننده شده و پلن تجاری درستی رو انتخاب نکردن (گرچه همه چیز قابل تغییره) امیدوارم در آینده به بینش‌های عمیق‌تری در وب فارسی برسیم که هم مورد پسند کاربرها باشه و هم تبلیغات‌دهنده‌ها (فراموش نکنیم بزرگ‌ترین سایت‌های تولیدکننده محتوا در جهان هم از همین روش‌های اصولی برای کسب درآمد استفاده می‌کنن). [archives]
  • روند رشد سایت‌های اینترنتی
    این پست رو برای یازده سالگی سایت بالاترین نوشتم سایتی با فراز و نشیب‌های گوناگون در دههٔ اول خودش از جمله از دست رفتن دامنه بالاترین با هک شدنش، دفاع از آزادی بیان و رفتن کاربرهای مذهبی از سایت (اشاره شده توسط خود مهدی یحیی‌نژاد) کمرنگ شدن وبلاگستان و … مهدی یحیی‌نژاد اما طی سال‌های اخیر با اضافه کردن ویژگی‌های مختلف و پا گذاشتن در مسیر توسعه تونسته قدم‌های بلندی برداره (بالابلاگ و بالاچه) مهدی با اطلاعات تخصصی که در زمینه اینترنت داره تونسته با راه‌اندازی سرویسی مثل توشه قدمی دیگه برای دسترسی به محتوای آزاد برداره +مصاحبه مهدی یحیی‌نژاد با بی‌بی‌سی دربارهٔ سرویس توشه مهدی وعده‌هایی هم داده اگر کسی بتونه کاربر زیاد جذب کنه و بالاچه فعالی داشته باشه حقوق 100 تا 200 دلار بهش می‌ده که جذابه! مشکلات همیشه در کمین سرویس‌های اینترنتی هستن و این بستگی به مدیریت داره چطوری اونارو مرتفع کنه، نمونه‌ها خیلی زیاده مثلا مشکلات فنی بلاگفا که وبلاگای زیادی از دست رفتن (هرچند در نهایت کاربر باید تصمیم بگیره دوباره از اون سرویس استفاده کنه یا نه، که برمی‌گرده به ارزش افزوده‌ٔ سرویس‌دهنده برای کاربر) امیدوارم سایتای خوب، مفید و کاربرپسند در وب فارسی بیشتر و بیشتر بشه همینطور که این چندسال با راه‌یابی متخصصای داخلی شاهد سرویس‌های خوبی مثل اتباکس بودیم (سرویس رزومه فارسی) [archives]
  • نرم‌افزارهای ضروری ویندوز
    توی پست افزونه‌های ضروری گوگل‌کروم دست به کیبورد شدم نرم‌افزارهای ویندوزی که همیشه نصب می‌کنم (بعد از نصب ویندوز) معرفی کنم بعد از نصب سیستم‌عامل نمی‌شه همینطوری بی‌توجه به همه‌چیز بود و کلّی نرم‌افزارای مختلف نصب کرد. دلیلش هم اینه هر نرم‌افزاری با نصب شدنش یه تنظیمات خاص خودشو روی سیستم‌عامل ست می‌کنه که اگه اون خطاها برطرف نشن در طولانی‌مدت موجب بالا نیومدن سیستم، هنگ‌های مکرر و کندی‌های گوناگون می‌شه (حتی گاهی ممکنه به سخت‌افزار سیستم آسیب بزنن) البته این توصیه برای کساییه که می‌خوان طولانی‌مدت از سیستم‌عامل استفاده کنن وگرنه توی نسخه‌های جدید ویندوز می‌شه به راحتی نسخه پشتیبان گرفت و ریکاوری کرد نصب ویندوز 10 کسایی مثل من که هم سیستمشون کنسولشونه و هم کارای وبگردی باهاش می‌کنن باید اول درایور کارت گرافیک و صدا رو نصب کنن، درایور چیپست پردازنده هم توصیه می‌شه آپدیتشو از سایت سافت۹۸ تهیه کنید و ازجمله موارد دیگه هم نیاز دارید به یک پلیر ساده و همه‌کاره که بتونه از پس همه نوع فرمت‌ها بربیاد و کدک‌هاش همراهش باشه که من MPC-BE رو پیشنهاد می‌کنم. وبگردی هم با اینترنت اکسپلورر یا edge نمی‌شه باید گوگل‌کروم نصب کنید. آنتی‌ویروس‌ها هم بیشترشون کشکی هستن و کارکردشون برابر با تعددشون نیست. چیزی که من ازش استفاده کردم و مشکلی باهاش نداشتم 360 Total Security بوده. در موقع نصب نرم‌افزارها یا دستکاری ویندوز یکم ریجستری رو بهم می‌ریزید که راه‌حلش استفاده از نرم‌افزارهای حذف کامل برنامه (مثل Your Unin-staler!) و DLLSuite برای خطایابی ویندوزه یکی از اشکالاتی که لینوکسی‌ها بر ویندوز وارد می‌دونن همین بسته بودن سورس ویندوزه اما با این دوتا نرم‌افزار شما می‌تونید تا یک قرن از سیستم‌عاملتون برای وبگردی و کارای معمولی استفاده کنید چیز دیگه‌ای مد نظرم نیست، نرم‌افزار ویرایش متن هم notepad++ استفاده می‌کنم (کم‌حجم و قدرتمند) این نرم‌افزارها نمونه‌هایی بودن برای نصب؛ توصیه می‌شه از همینا استفاده کنید. برای نصب برنامه‌های مختلف هم قطعاً به انواع ورژن‌های Microsoft Visual c++ 2005 Redistributable نیاز دارید (و نرم‌افزار java) [archives]
  • پایان کار سایت Delicious
    سایت دلیشز با ارائه خدمات ذخیره و طبقه‌بندی لینک‌ها که توسط بنیاد یاهو اداره می‌شد [ویکی] حالا به سایت pinboard که خدمات مشابهی داره اما هزینه ساخت اکانتش در حال حاظر 11 دلار در سال هست فروخته شده سایت‌هایی که برگشت مالی نداشته باشن به همین سرنوشت دچار می‌شن تجاربی هم در این زمینه دارم که می‌تونید در پست تجربه وبلاگی مطالعه کنید الآن داشتم به مصاحبه صوتی مدیرفنی ورزش3 گوش می‌دادم که باهاش هم‌عقیده هستم، اشاره می‌کرد به سایتایی که قراره امروزه در دنیای وب معرفی بشن بسیار سخته که نیازمند حمایت‌های گستردست کسایی که وبلاگ‌نویسی رو می‌خوان شروع کنن باید در درجه اول به این فکر کنن با توجه به قیمت میزبانی و دامنه و ssl و طراحی و … می‌تونن اداره کنن وبلاگشونو یا نه، که بعد از چندسال دست و پنجه نرم کردن با مشکلات سرانجام مجبور نشن کلا بی‌خیالش بشن شکست سایت همین چندروز پیش داشتم وبگردی می‌کردم با سایت hatenablog.com آشنا شدم (مثل اینکه یه سرویس‌دهنده ژاپنیه) و یه وبلاگ تست ساختم. وقتی بسترهای نرم‌افزاری و فنی رو چک کردم واقعا کیف کردم چطوری اینقد خوب همهٔ ابزارهای درست رو فراهم کرده (من جزو اون دسته آدمایی هستم که معتقدم یا نباید کاری رو انجام داد و یا اینکه خیلی تمیز و درست و حسابی باشه) مشخص کردن هدف در ادارهٔ وبلاگ یا سایت خدماتی می‌تونه مهم‌ترین تصمیم باشه البته در وب فارسی نمونه‌هایی هم هستن که خیلی از بازدیدکننده‌هاشون طلبکارن که چرا درآمدشون کمه و از صددرصد سایتشون، 90درصدش تبلیغاته (فروش بک‌لینک، رپورتاژ، بنرهای مختلف، سایتای نمایش‌دهندهٔ تبلیغ) که پیشنهاد می‌کنم برای آسایش خودتون و مصرف کمتر حجم از نرم‌افزارهای ضد تبلیغاتی که در پست افزونه‌های ضروری معرفی کردم استفاده کنید موفق باشید [archives]
  • نصب فیلترشکن
    نصب فیلترشکن‌ها روش‌های مختلفی داره و برای سیستم‌عامل‌های گوناگون [و مرورگرها] هر کدوم شیوه‌ای مجزا طراحی شده انواع فیلترشکن‌های اندروید مثل سایر نرم‌افزارهای عمومی نصب می‌شن یا از طریق VPN تنظیمات شبکه به سرورهای مورد نظر دسترسی برقرار می‌شه اندروید هرکدوم از فیلترشکن‌های زیر رو می‌تونید بعد از نصب روی دستگاه اندرویدیتون اجرا کنید و متصل بشید 1- سایفون 2- لنترن در حال حاضر این 2 نرم‌افزار روی اندروید جواب می‌دن و مشکلی ندارن پس وقت خودتونو برای گشتن دنبال سایر فیلترشکن‌ها هدر ندید کانال تلگرام پسکوچه هم یه راه دیگه برای دریافت این نرم‌افزارهاست telegram.me/paskoochehbot نصب فیلترشکن ویندوز فیلترشکن‌های ویندوزی یا مثل همون نرم‌افزارهای اندروید باید نصبشون کرد یا اینکه پرتابل هستن و نیازی به نصب نیست همون اجرا بشن کافیه پیشنهاد منم همین نرم‌افزارهای بدون نیاز به نصب و یا نصب کردن چیزای مطمئنه، چون یه سری نرم‌افزارها هستن فقط قصدشون تبلیغاته و می‌تونه همه چیزو خراب کنه و سیستم‌عاملتون بشه پایگاه تبلیغات (در صورتی که با همچین موردی مواجه شدین از آنتی ویروس 360 total security استفاده کنید و بذارید یه فول اسکن انجام بده) نرم‌افزارهای پیشنهادی ویندوز: 1- Advanced Onion Router آپدیت‌های جدیدش هم توی وبلاگ hpip.blogspot.com پیدا می‌شه خب رسیدیم به مرورگر گوگل‌کروم و افزونه‌هاش نصب فیلترشکن‌های گوگل‌کروم از طریق کروم وب استور انجام می‌شه که گاهی بعضی از نرم‌افزارهاش برای ایران فیلتره باید اول فیلترینگ رو دور بزنین بعد اقدام به نصب کنید اما خوبی افزونه‌ها اینه اگه کار کنه اصلا به هیچ وجه اذیت نمی‌شین برای راه‌اندازی و وبگردی و دیدن فیلم و … اینجا دو نمونه افزونه خوب برای نصب پیشنهاد می‌کنم: 1- Windscribe 2- VPN X خب این بود اطلاعاتی که طی چندسال کسب کردم و کردین کوفتتون:) اشتراک‌گذاری یادتون نره (این اطلاعات تا جایی که من دیدم یجا در اختیار کسی قرار نگرفته [همشون تست شدن و صد درصدن]) [archives] اگه نمیتونید این اپلیکیشنارو نصب کنید یه سری سایتا هم امکان ایمیلی تدارک دیدن که با ارسال ایمیل خالی میتونید فیلترشکن رو از طریق ایمیل دریافت کنید ایمیل رادیو فردا: get-farda@psiphon3.com ایمیل سایفون: download@psiphon3.com اگر بازم روش ها، برنامه های دیگه ای خواستین وبلاگ hpip.blogspot.com کارش همینه و همیشه چیزایی توی دست و بالش هست سایت پس کوچه ر هم فراموش نکنیم:) این سایت که محصول اصل19 هست، شعارش اینه که همیشه راهی هست! paskoocheh.com
  • افزونه‌های ضروری گوگل کروم (گیک)
    افزونه‌ها (extension – plugin) می‌تونن وبگردی رو خیلی تحت تاثیر خودشون قرار بدن و خوبیش اینه هر کسی با توجه به نیازش اکستنشن خودشو نصب می‌کنه و اگه با حساب جیمیل هم ست باشه مرورگر با نصب و ورود از هر سیستم دیگه‌ای هم مجدد دانلود و نصب می‌شن امروز که داشتم افزونه‌های غیرضروری رو حذف می‌کردم به این فکر افتادم توی یه پست پلاگین‌هایی که نصب کردم معرفی کنم شاید کسی دوس داشت نصب کنه (این پلاگین‌ها مورد توجه قشر خاصی نیستن و جنبه عمومی دارن) AddToAny: مخصوص هم‌رسانی صفحات وبلاگ‌ها و وب‌سایت‌های مورد علاقه روی انواع شبکه‌های اجتماعی (فیس‌بوک، توییتر، گوگل‌پلاس و …) AddToAny Wappalyzer: وقتی به سایتای مختلف مراجعه می‌کنین و دوس دارین بدونین سیستم سایت از چه قراره (مدیریت محتوا، وب سرور، افزونه‌ها و …) این افزونه می‌تونه کمکتون کنه. اگه خواستین یه مکمل دیگه هم داره که بعضی اطلاعاتو بیشتر نشون می‌ده BuiltWith Wappalayzer Google Similar Pages: سایت‌های مشابه رو نمایش می‌ده Google Similar Pages goo.gl URL Shortner: وقتی می‌خواین لینک کوتاه صفحه‌ای رو به اشتراک بذارین لازم نیست برین به سایتش و روی همون صفحه مورد نظرتون یبار روی آیکون افزونه کلیک می‌کنید تا لینک کوتاهو بهتون بده و کپی کنید goo.gl URL Shortner Lightshot: مواقعی که لازم دارین عکسی از قسمت‌های مختلف صفحهٔ مرورگر بگیرید این افزونه کمکتون می‌کنه و بعدش هرجای سیستم که خواستید ذخیره می‌کنین Lightshot ColorZila: کد رنگ‌های مورد استفاده در صفحات وب رو می‌تونید بردارید ColorZilla WhatFont: خواستین بدونین نوع فونت استفاده‌شده در سایت مورد نظرتون چیه، کلیک می‌کنین روی آیکون افزونه و ماوس رو می‌برید روی فونت مورد نظرتون WhatFont Bookmark Manager: همراه و همگام با بوکمارک گوگل‌کروم که یه وقتایی ریپ می‌زنه:) اگه اینو نصب کنید دیگه خیالتون راحت! Bookmark Manager Google Translate: اگه مثل من توی سایتای زبان‌های مختلف می‌خواین فوری بدونین معنیش چیه، کافیه نصبش کنین و کلمات مورد نظرتونو باهاش ترجمه کنید (بار تایپ از دوشتون میفته) Google Translate JavaScript Popup Blocker و Adblock Plus: نوبتی هم باشه دیگه نوبت یار همیشگی منه! اگه اینا نباشن احتمالا توی روز باید همش تبلیغات ساعت رولکس فیک ببینم:) JavaScript Popup Blocker Data Saver: این پلاگین تقریبا مثل یه پروکسی عمل می‌کنه و با فن‌آوری فشرده سازی صفحات وبش کمک می‌کنه حجم کمتری مصرف بشه Data Saver Persian Twitter: اگه توییت‌باز هستین و فونت خود توییتر رو دوس ندارین یا چشمتونو اذیت می‌کنه پیشنهاد می‌کنم اینو نصب کنین و از فونتای مختلفش لذت ببرید (بخصوص فونت ایران سنس) Persian Twitter افزونهٔ آخرو توی پست تحریم وردپرس دات کام آوردم پی‌نوشت: اینا افزونه‌هایی بود که من می‌شناختم و استفاده کردم، اگه چیزای بهتری سراغ دارین دیدگاه بفرستین در صورت مفید بودن پست، لطفا به اشتراک بذارین [archives]
  • دنیای هک و هکرها قسمت اول
    همهٔ ما در دورانی که آشنایی با وب پیدا کردیم، یکی از اولین مواردی که توجهمون به خودش جذب می‌کرد امنیت بود و چقدر می‌تونه لذت‌بخش باشه بتونیم به یه سایت نفوذ کنیم و اطلاعاتشو دستکاری کنیم. این مقدمه‌ای بود برای توضیحاتی پیرامون هک و ضد هک کلاً هک چیه؟ هک به معنی سود بردن از یک روش سریع و هوشمندانه برای حل یک مشکل در کامپیوتره. در گفتگوهای امروزی «هک» به معنی نفوذ به یک سیستم کامپیوتریه و اصولا به معنای دسترسی غیرمجاز به سیستم‌ یا شبکه‌های کامپیوتری و در برخی مواقع نرم‌افزارهاست. هک هکر کیه؟ به فردی با دانش به نسبت بالا در زمینهٔ برنامه‌نویسی و شبکه گفته می‌شه که با هوش بالا و آگاهی از ضعف‌های امنیتی سیستم‌ها به اونا نفوذ می‌کنه‌. هکرا خودشون به دو گروه «کلاه‌سفید» و «کلاه‌مشکی» تقسیم می‌شن. این دو گروه همیشه مقابل همدیگه هستن. کلاه‌سفیدها برای جلوگیری از نفوذهای غیرمجاز به داخل سیستم از دانش خودشون استفاده می‌کنن و راه‌های نفوذ به سیستم رو کشف و بدون ایجاد هرگونه خرابکاری فقط اون ضعف‌هارو یادآور می‌شن تا از ورود هکرهای کلاه‌مشکی برای خرابکاری در سیستم‌ها جلوگیری کنن. هکرهای کلاه مشکی هم برای ایجاد خرابکاری و گاهی کسب اطلاعات فردی و حتی محرمانه از اونا سوء‌استفاده‌های مالی می‌کنن. مثل هکری که به سایت فیس‌بوک حمله می‌کنه و به هزاران آدرس ایمیل و اطلاعات شخصی افراد میفته دستش و درنتیجه اونارو در اختیار شرکت‌های تبلیغاتی می‌ذارن و از این طریق کسب درآمد می‌کنن! دقیقاً مثل پزشکی که با دانش بسیار بالایی که داره در جهت منفی از اون استفاده می‌کنه. این دانش در کلاه‌سفیدها مثل چاقو در دست یک جراحه که جون انسانی رو نجات می‌ده و برای کلاه‌مشکی‌ها این دانش مثل چاقویی توی دست یه دیوونه که به دیگران صدمه می‌زنه [archives]
  • نقدی بر فیلم گشت 2
    فیلم گشت 2 با شروع خوب و پایان افتضاح روایت فیلم از دید حسن اتفاق می‌فته گرچه کاراکتری که حسن داره با کاراکتری که باید می‌بود خیلی تفاوت داشت از نظر هیکل و قلدری حسن گشت 2 علتشم اینه این کاراکتر بیشتر توی همون گشت ارشاد همخوانی داشت و فیکس بود، بعنوان کسایی که لات و لوتی نیستن اما ادعاشون می‌شه (چیزی توی مایه‌های نوچه) از نظر من این ترازو اصلا برقرار نبود و وقتی حسن وارد دعوا می‌شد خیلی غیرقابل باور بود (هرچند ساعد سهیلی برای روی فرم اومدن بدنش تلاش کرده بود اما کافی نبود) مرغ انجیرخوار بین بازیگرا حمید فرخ‌نژاد به خوبی تونست نقش خودشو دربیاره هرچند در یه سکانس «دعوا توی کوچه برای خودنمایی جلوی دخترا» قسمتیش بی‌مایه دراومده بود اما بین اینا پولاد کیمیایی بجای اینکه مبهوت باشه بیشتر گیج و منگ بود! قسمت‌هایی از فیلم هم اشاره می‌شد «توی کفه» اما فاصله داشت رابطه حسن و باس فایت این فیلم هم اصلا مشخص نبود توی زندان گذاشتن کونش یا چی! رابطه پسرا و دخترا هم همش دورادور بود (نمی‌دونم چقد تلاش کردن برای گرفتن مجوز اما این خطای خط قرمزی نبود یجور «جای خالی» بود) با وجود همه اینا توصیه من به دیدن فیلمه چون ‹جالبه› [archives]
  • وردپرس دات کام چندخانه دورتر از تحریم‌ها
    وردپرس دات کام هم مثل سایر سرویس‌ها فیلتره و در واقع از سمت ما ایرانی اوضاع برابره اما سمت سرور یه تفاوت‌هایی هست (محدودیت سرویس‌های عبور از تحریم) شاید تست کردین فیلترشکن لنترن به هیچ وجه نه برنامه اندروید وردپرس رو می‌تونه پشتیبانی کنه و نه سایت WordPress.com رو سایفون که پای ثابت تحریم‌های اینترنت داخل کشوره هم اونقدر سبک و روان نیست که یار همیشگی وبلاگ‌نویس بشه (دقیقا برعکسش هم هست، لنترن برای توییتر خوبه) واسه کارها دیر می‌شه علاوه بر اینکه پیشنهاد نمی‌کنم به هیچ عنوان از فیلترشکن‌های پولی (هات اسپات و …) استفاده کنید، پیشنهادمم اپ‌ها متداول نیست روی pc همیشه پروکسی (از هر طریقی هم باشه فرق نمی‌کنه بالاخره تعداد زیادی نرم افزار هستن که اینکارو انجام می‌دن) و برای مرورگرها هم پروکسی اگه تونستین گیر بیارین بطور مثال وب استور گوگل برای پیدا کردن یه اکستنش معمولی می‌تونه کمکتون کنه و چیزی که من دارم استفاده می‌کنم Windscribe کارش خوبه و مشکل خاصی از نظر فعال کردن و حجم مصرفی نداره (گاهی یه قطع و وصل شدن‌هایی داره) سال‌ها در میان تحریم چهارراهی بودیم که خیلی مواقع ندونستیم از داخل تحریمیم یا از خارج! معتقدم کسی به سن من دیگه معنی نداره همه‌چیزو از دسترسش خارج کرد (موارد مختلفی که شاید برای بچه‌هایی که بلوغ فکری ندارن خطرساز باشه) [archives]
  • تجربه وبلاگی
    تجربه‌های مختلفی طی دورهٔ نویسندگی و مدیریت وبلاگ کسب می‌کنید از جمله مواردی که من تجربه داشتم یه شکست جدی بود بعد از چندین ماه پیگیری موارد مختلف سئو و بهینه‌سازی سایت تصمیم گرفتم یه دامنه ثبت کنم هرچند اون موقع با «برند» آشنایی چندانی نداشتم و newsfasport.ir رو ثبت کردم اینجا بود که حکایت سر و کله زدن با میزبانی هاست‌های گوناگون شروع شد و خیلی حالگیری بود همه چیزو درست می‌کردم یهو ساسپند می‌شد وبلاگ و همه چی «کشک» ساسپند شاید بخاطر همینه همیشه به برنامه‌نویس‌ها حسودیم می‌شه چون من معماری خوندم و هرچی کامپیوتر یاد گرفتم همش شخصی بوده اما برنامه‌نویس‌ها توی وب موفق‌ترن چون «توان اجرایی» دارن، یعنی تک و تنها رهاشون کنی یه سایت کامل می‌زنن و از پس مشکلات ریز خودشون برمیان اما کسی که آشنایی نداشته باشه و بخواد وبلاگ بزنه هرچند سرویس‌های هاستینگ اسکریپت برات نصب می‌کنن و کانفیگ‌های مختلف اما من شک دارم خیلی دوام داشته باشه اون دامنه اگه متخصص روش نباشه (در طی سالیان ثابت شده) یه راه دیگش هم اینه دامنه رو وصل کنی روی سرویس‌های ارائه دهندهٔ خدمات وبلاگ که اونم ماشالله با این وضعیت بسیار اصولی سئو و تبلیغات موجود در این سرویس‌ها نمی‌تونه من رو جذب خودش کنه بعدشم ممکنه خیلی خوب وبلاگو بالا بیاری اما با یه لحظه کاملا «عشقی» وبلاگ شما رو به فنا بدن و بگن وبلاگ شما منافات داره با سرویس ما یا اینکه فیلترینگ محترم زحمتشو بکشه و … البته اینم نادیده نگیریم که همه سرویس‌دهنده‌ها هم گل و بلبل نیستن و اونا هم هرچند مدت یکبار همه اطلاعاتشونو از دست می‌دن با هک شدن و هزارجور مشکل دیگه:) داشتم می‌گفتم با هر دردسری بود وبلاگو راه‌اندازی کردم و مدت ده ماه روی دامنه کار کردم از نظر سئو (با همه مشکلات تغییر سرویس‌ها) سرانجام بی‌خیالش شدم و دامنه رو مدتی بلاگفا و میهن‌بلاگ پارک کردم که بعدش تا مدتی دسترسی به اینترنت نداشتم وقتی برگشتم دیدم یه آقای محترم اسپمر، دامنه رو ثبت کرده و تبلیغات متنی انواع سایتا رو روش گذاشته این مرحله برام خیلی سخت بود و کلا دیگه بیخیال وبلاگ و وبلاگ‌نویسی شدم! امسال تصمیم گرفتم بیام یه دستی بکشم روی وبلاگ چندسال پیش wordpress.com حداقل چیزایی که دوس دارم رو بنویسم (هرچند کسی نخونه) اینجا فیلتره و قبرستان نوشته‌های من [archives]
  • بهترین فایل robots.txt
    مهارت استفاده از فایل robots.txt خیلی می‌تونه کمک کنه صفحات اصلی مورد توجه باشن (صفحاتی که مربوط به ناحیه کاربری یا خدماتیه ایندکس نشن) البته این تنها کاربردش نیست. بطور مثال شما فروم دارید و همه کاربرها می‌تونن در پروفایل خودشون اسپم کنن و راه حل ساده اینکار بستن ریشه پروفایله Disallow: /Forum/User/ فلسفه کلی فایل ربات دسترسی ربات به صفحات اصلی و منع دسترسی به صفحاتیه که نمی‌خوایم از اعتبار سایتمون براش هزینه کنیم و همچنین معرفی فایل xml نقشه سایت که می‌تونه gz هم باشه در این قسمت می‌خوام برای یه وبلاگ ساده وردپرسی نمونه فایل بذارم که بدونید به چه صورته Sitemap: https://ehsanchhry.wordpress.com/sitemap.xml # global User-agent: * Allow: /wp-content/uploads/ Allow: /sitemap.xml.gz Allow: /wp-content/themes Disallow: /wp-content/plugins/ Disallow: /wp-content/cache Disallow: /wp-login.php Disallow: */trackback Disallow: /*/comments Disallow: /*/feed Disallow: /*/feed/rss Disallow: /readme* Disallow: /xmlrpc.php Disallow: /wp-includes Disallow: /wp-admin Disallow: /wp-signup Disallow: /cgi-bin Disallow: /*.php$ Disallow: /*.ASPX$ Disallow: /*.aspx$ Disallow: /*.asp$ Disallow: /*.htm$ Disallow: /*.html$ Disallow: /*.pdf$ Disallow: /*.inc$ Disallow: /*.gz Disallow: /*.cgi در این فایل از انواع مختلف دسترسی‌ها استفاده کردم تا بیشتر باهاشون آشنا بشید و بتونید یه فایل خودتون بسازید در این فایل خط اول سایت‌مپ معرفی شده و بعد دسترسی ربات رو برای فایل‌های آپلود شده و تم که شامل فایلای css هست باز کردم خطوط بعدی به ترتیب دسترسی به پلاگین‌ها، کش، صفحه ورود به سایت، ترک‌بک، کامنت‌ها، فیدها، فایل‌ توضیحات و سایر آدرس‌هایی که نباید موتور جستجو بهش دسترسی داشته باشه رو بستم در ادامه مسدود کردن فرمت‌های مختلف صفحات (جلوگیری از محتوای دوگانه) رو اضافه کردم robots.txt این موارد برای سایت‌های وردپرسی مشترکه و رعایت کردن همین نکات ساده می‌تونه اعتبار صفحات اصلی سایت رو بالا ببره [archives]
  • ریدایرکت زیردامنه‌ها به دامنه اصلی
    برای ریدایرکت زیردامنه به صفحه اصلی سایت روش‌هایی هست اما بهترینش ریدایرکت 301 از طریق فایل htaccess ممکنه قبلا از زیردامنه بعنوان وبلاگ یا … استفاده کرده باشین و حالا تمایل دارین ساب دامنه رو به دامنه اصلی (صفحه اصلی سایت) هدایت کنید، ممکنه تعداد زیادی زیردامنه داشته باشین و ریدایرکت تک تک اونا عملا ممکن نباشه یا زمان زیادی بخواد و یا حتی ممکنه بک‌لینک‌هایی به اشتباه زیردامنه شما گرفته باشه و بخواید اعتبارش منتقل بشه ریدایرکت 301 برای اینکار کافیه قطعه کد زیر رو در فایل .htaccess خودتون بذارید و ذخیره کنید # Match only subdomains of mydomain.com RewriteCond %{HTTP_HOST} ^(.+)\.mydomain\.com$ [NC] RewriteRule (.*) http://mydomain.com/$1 [L,R=301,QSA] آدرس url سایت مورد نظرتونو با آدرس mydomain جایگزین کنید بعد از نوشتن پست و جستجو کردن عنوان متوجه شدم زودتر بفکر آقای صادقی رسیده:) نوشته ایشون: عباس صادقی مثل اینکه توضیحات مفصل‌تری هم نوشتن [archives]
  • احترام به قوانین کاری
    احترام به قوانین در هر کاری موجب پیشرفت اون بخش می‌شه و خلاصه بعدش لازم نیست کلی قوانین جدید واسه کسایی که به اونا پایبند نیستن وضع بشه پای صحبتم با وبلاگ‌هاییه که بواسطهٔ شروعشون در ابتدای تب و تاب وبلاگ‌نویسی مورد توجه قشر زیادی بودن و تقریبا توی وبلاگای قدیمی همه لینک شدن و امروزه با فروش عمده بک‌لینک دارن تجارت آنلاین می‌کنن اگه فکر کردین من حسود این دسته از وبلاگ‌ها هستم، خیر اینکار وبلاگ‌نویس‌ها سبب شده همه روزه بخشی از پشتوانه مالی سایت‌ها بجای صرف شدن در راه افزایش کیفیت کلا (یا بخشیش) مختص خرید لینک‌های ورودی بشه و این خودش یعنی لطمه زدن به اصل ماجرا که همون کیفیت ارائه محصولاته تبلیغات متنی بصورت مزرعه شرکت‌های بزرگ‌تر برای سایتاشون تقریبا از هر نوع شیوهٔ تبلیغاتی استفاده می‌کنن و از این بابت مشکلی ندارن اما بسیاری سایتای جدید هستن که با کلی انرژی فعالیت خودشونو شروع می‌کنن اما بدلیل نداشتن ایده برای ادامهٔ راه بی‌خیال دامنه‌های اینترنتیشون می‌شن و همون دامنه‌ها هم مورد تجاوز سئوکارای کلاه سیاه قرار می‌گیره سایتی مثل میهن بک‌لینک شروع کرده دامنه‌های معتبرو خریده و با جذب مشتری روی اون دامنه‌های متعددش مزرعه لینک زده و کلی از همین روش به جیب می‌زنه (روشی که دلالی بهترین اسمه براش). این سایت از سایتای معتبر برای خودش بک‌لینک تهیه می‌کنه تا توی نتایج همیشه اول باشه اما مشتری‌هاش نمی‌دونن لینکشون کجا درج می‌شه و می‌تونه حتی اسپمشون کنه [archives] چندوقت پیش دنبال روشی برای گزارش صحیح اینگونه سایتا بودم که متوجه شدم خود موتور جستجوی گوگل صفحه مخصوص ریپورت داره براحتی می‌تونید از بین شیوه‌های مختلف گزارشات یکی رو انتخاب کنید (بنابر نیازتون) و طبق دستورش عمل کنید و کلا فکر نکنم چند دقیقه‌ای بیشتر وقتتونو بگیره اما برای پالایش پاک سایتای ایرانی خیلی لازم و ضروریه پی‌نوشت: الگوریتم‌های موتور جستجو آپدیت هستن و همیشه تصمیمای جدیدی می‌گیرن!
  • نقش توسعه تکنولوژی در کسب و کارهای اینترنتی
    تکنولوژی‌های مربوط به خدمات اینترنتی همه روزه دستخوش تغییرات گسترده هستن که رسیدن به یک ثبات برای همراهی با تکنولوژی‌های جدید میتونه نقطه عطف توسعه هر سایتی باشه برای دیدن تکنولوژی‌های مورد استفاده در هر سایت می‌تونید از دو افزونه Wappalyzer و BuiltWith Technology Profiler که رایگان هستن استفاده کنید البته این دو افزونه دقت 100 درصدی ندارن و ممکنه چیزهایی از چشم شما پنهون بمونه، برای همین استفاده از دستور view-source: در مرورگر گوگل‌کروم برای نمونه view-source:https://ehsanchhry.wordpress.com/ سورس وبلاگ منو نشون می‌ده یا استفاده از دستور Ctrl + U برای نمونه در سال اخیر استفاده از تکنولوژی‌های: صفحات واکنش‌گرا ssl صفحات AMP مورد توجه بسیاری از سایت‌های اینترنتی بود تکنولوژی AMP استفاده از تکنیک‌های سئو در توسعه سایت می‌تونه موجب سرعت و افزایش بازدهی از طریق موتورهای جستجو بشه به همین دلیل استفاده صحیح از متاهای ضروری و مفید، داشتن صفحه xml نقشه سایت و فایل robots.txt برای کنترل دسترسی ربات‌ها به صفحات مختلف نقش مثبتی داره استفاده از امکانات موتورهای جستجو هم می‌تونه کمک عمده‌ای به شما بکنه از جمله مطابقت دادن سایت با امکانات و ابزارهای مختلف موجود در موتورهای جستجو مثل امتیاز ستاره‌ای و … که ابزار معرفی شدهٔ گوگل Google Search Console هست [archives]
  • آشنایی با مذهب تشیع
    اسامی امامان اسامی 12 امام یکی از مواردیه که هرکس بنابر آشنایی و مقتضای یادگیری دین شیعه قطعا جزو موارد اولیه آموختنشه اسامی امامان 1- امام علی 2- حسن 3- حسین 4- سجاد 5- محمد باقر 6- جعفر صادق 7- موسی کاظم 8- رضا 9- محمد تقی 10- علی نقی 11- حسن عسگری 12- مهدی چهارده معصوم به 12 امام تشیع + حضرت محمد (ص) و فاطمه زهرا (س) گفته می‌شه اصول و فروع دین اصل اعتقاد به دین بهش اصول دین می‌گن و عمل و عبادت مربوط به فروع دین می‌شه اصول دین شیعه شامل: 1-توحید 2-نبوت 3-معاد 4-عدل 5-امامت اصول دین فروع دین شامل: 1-نماز 2-روزه 3-خمس 4-زکات 5-حج 6-جهاد 7-امر به معروف 8-نهی از منکر 9-تولی 10-تبری فروع دین [archives]
  • ژانر پولی دانشگاه آزاد دلاری
    چرا نباید برای «فرار از سربازی» تن به «باج دانشگاهی» داد بعد از پایان دوره متوسطه و کلا جوگیری‌های بعد از دبیرستان خطرناک‌ترین حرکت برای «طبقه متوسط» فرار از سربازی با رفتن به دانشگاه آزاده شاید باورتون نشه اما ثبت نام در این دانشگاه فوقش یکی دو ساعته اما انصراف از تحصیل در اونجا حداقل پیاده شدن 1 میلیون پول بی‌زبونه شهریه ثابت کاردانی مبلغ ناقابل 500 هزارتومن به بالاست که با اضافه شدن واحدهای الکی ترم اول 800هزار به بالا (بستگی به رشته) باید پیاده شید برای ترم بعدی باید کلا ترم قبلی رو صاف کنی و شهریه ثابت ترم جدید رو بریزی حساب که تازه با مراحل دوشیدن آشنا می‌شی باج دانشگاهی اینجاست که دو گزینه وام 700 هزارتومنی و 500 هزارتومنی قرار می‌گیره روی میز و دستی دستی باید زیر بار اقساط هم رفت بیشترین مشکلات مربوط می‌شه به آغاز ترم سوم و چهارم (برای طبقه متوسط جامعه – کارمندی) و اینجاست که حتی برای انصراف از دانشگاه باید مبلغ 500 هزارتومن بپردازی [archives] حتی اگه خیلی زرنگ باشید و بتونید این مراحلو در دانشگاه‌های فلان شهرستان بگذرونید باید عرض کنم که در صورت مراجعه برای استخدام به شما می‌گن مدرک دانشگاه آزاد شهرستان معتبر نیست اگه برید دانشگاه آزاد و بعدش پشیمون بشید بخواید برید سربازی دیگه مدرک دیپلم ازتون قبول نمی‌کنن و باید مدرک انصراف از دانشگاه به پلیس+10 ارائه بدید که همون مراحل تسویه حساب رو باید طی کنید که شامل گرفتن امضای حسابدار (برای گرفتن بدهی‌های قبلی و هزینه انصراف) و امضای مدیر مالی (تسویه کردن وام‌های دانشجویی) و چندتا دیگه امضاست که اگه شانس بیارید مشکلی باهاشون نداشته باشید تازه برگه ترخیص زندان شما برای رفتن به سربازی امضا می‌شه خودم توی دانشگاه آزاد واحد صحنه بودم که باید شرایط رو تشریح کرد حیاط دانشگاه به اندازه‌ایه که بشه بیشتر ماشین‌های شهر رو توش جاداد اما بدلیل اینکه دانشگاه آزاد یکی از اهدافش خالی کردن جیب مردمه باید هر ترم مبلغ 50هزارتومن بسلفی تا از دیوار دفاعی نگهبانی دانشگاه برای ورود ماشین به محوطه دانشگاه برخوردار بشی لازم به ذکره که اگه پول ندید و ماشینتونو بذارید جلوی درب دانشگاه باید بعد از پایان کلاس ماشینتون رو بدون ضبط و سایر قطعات اضافی تحویل بگیرید یکم از مسائل مالی فاصله بگیریم و در مورد سرویس‌های بهداشتی دانشگاه آزاد واحد صحنه صحبت کنیم. توی این دانشگاه 3 سرویس در دو طبقه ساختمان اصلی تعبیه شده که 2عدد برای دانشجوهاست و 1 عدد برای کارمندان دانشگاه که به هر دلیلی سرویس‌های دانشجویی بطور کامل مسدود هستن و دانشجویی که از شهری دیگه مراجعه می‌کنه احتمالا باید بین کلاس‌ها تا منزل تشریف ببرن و برگردن (نداشتن سرویس عمومی در شهر) وضعیت اساتید دانشگاه آزاد واحد صحنه تحت عنوان «ساعات بی‌مصرف» به صورت کاملا عشقی اداره می‌شه و اگر که استاد «خانوم» هم باشه که کلا غیبت ایشان درج نمی‌شود استادهای این دانشگاه اکثراً برای سابقه کاری تشریف میارن و معمولا بیشتر از یکی دو ترم قبول زحمت نمی‌کنن کسایی که از شهرهای مختلف میان به خیال گرفتن نمره بواسطه هزینه گزاف دانشگاه آزاد، شاهد رکب خوردن از استادی می‌شن که ترم بعدی اینجا نیست و به صورت کاملا برنامه ریزی شده در طول ترم هیچ سختی به دانشجو نمی‌گیره و تمام ساعت کلاس رو با دخترا سپری می‌کنه و پایان ترم همه نوع کارهای عملی با جزئیات بالا رو از دانشجو طلب می‌کنه و در نهایت نمره 10- در کارنامه شما ثبت می‌شه (اگه پول داده باشی و دسترسی به کارنامه داشته باشی – با خطای بدهی مواجه نشی) یکی از عادی‌ترین مواردی که در برخورد با کارمندای دانشگاه می‌بینید برای نمونه: پنجاه نفر منتظر یه سوال یا کار کوچیک هستن و مسئول امور دانشجویی با کمال آرامش داره با موبایل صحبت می‌کنه
  • برگرفته از کتاب آخرین روزهای یک محکوم به اعدام
    نمی‌دانم خواب بود یا رؤیا یا حقیقت، به‌هر حال اگر احساسی سریع و ناگهانی مرا به‌موقع به خود نمی‌آورد و از آن رؤیای پرعجایب بیدارم نمی‌کرد از فرط وحشت دیوانه می‌شدم. چیزی نمانده بود به پشت بیفتم که ناگاه حس کردم حیوانی با شکم سرد و پاهای پشم‌آلودش روی پای برهنهٔ من راه می‌رود. این حیوان همان عنکبوتی بود که مزاحمش شده و لانه‌اش را خراب کرده بودم و اینک سراسیمه می‌گریخت. من از این واقعه به خود آمدم. ای اشباح هراس‌انگیز! خیر، خیر آنچه من دیدم جز دود چیزی نبود، خیالی بود که از مغز تهی و علیل من تراوش کرده بود، رویای مکبث بود. آنان که مرده‌اند دیگر زنده نخواهند شد، علی‌الخصوص چنین جنایتکارانی که اکنون در مزار خویش خوش آرمیده‌اند. قبر که زندان نیست تا ایشان بتوانند از آنجا بگریزند. خدایا، پس من چرا چنین دچار ترس و اضطراب شده بودم؟ آری، در قبر از درون باز نمی‌شود. پس از گذشتن آن چند روز، من چیز وحشتناکی دیدم. هنوز کاملاً صبح نشده و زندان پر از سر و صدا بود. صدای باز و بسته شدن درهای سنگین و بر هم خوردن کلیدهایی که به کمر زندانبانان بسته بود و صدای لرزیدن پلکان در زیر پای کسانی که با قدم‌های سریع و محکم بالا و پایین می‌رفتند و سر و صدای زندانیانی که از دو سوی راهرو زندان یکدیگر را به نام می‌خواندند و به‌هم جواب می‌دادند به گوش می‌رسید. همسایگان من یعنی محکومین به اعمال شاقه از هر روز سرخوش‌تر و شاداب‌تر بودند، گویی زندان «بی‌ستر» سراپا می‌خندید و می‌خواند و می‌دوید و می‌رقصید. تنها من بودم که آرام و ساکت و مات و متحیر در میان این همهمه و جنجال ایستاده بودم و گوش می‌دادم. یک نفر زندانبان از کنار من گذشت. من دل به دریا زدم و او را صدا کردم و پرسیدم آیا امروز در زندان جشنی برپاست؟ زندانبان گفت: هر چه می‌خواهی حساب کن. جشن یا غیر جشن، امروز روزی است که به دست و پای زندانیان محکوم به اعمال شاقه غل و زنجیر می‌زنند و ایشان را به تولون می‌فرستند. آیا تو هم می‌خواهی تماشا کنی؟ براستی که بد نیست، ترا سرگرم می‌کند. در حقیقت تماشای چنین منظره‌ای هر چند زشت و نفرت‌انگیز باشد برای کسی که در کنج عزلت و انزوا اسیر است نعمت بزرگی بشمار می‌رود، لذا من رفتن به تماشا را با میل و رغبت پذیرفتم. نگهبان دخمه برای آنکه از جانب من خاطر جمع باشد احتیاط‌های معموله را بجا آورد، سپس مرا به دخمهٔ کوچکی که هیچکس در آن نبود و هیچگونه اثاثی نیز در آن دیده نمی‌شد هدایت کرد. این دخمه پنجرهٔ کوچکی داشت که از بیرون میله‌های آهنین به آن زده بودند ولی پنجره‌ای بود بلند که زندانی می‌توانست آرنج خود را روی آن تکیه بدهد. از ورای این پنجره آسمان واقعی بخوبی پیدا بود. محکوم به اعدام زندانبان گفت: _ حالا می‌توانی از اینجا همه چیز را ببینی و بشنوی. تو در این اتاق همچون سلطان در خلوتگاه خویش یکه و تنها خواهی بود. زندانبان این را گفت و از اتاق بیرون رفت ولی قفل و کلون در را محکم بست و انداخت. [archives] پنجرهٔ دخمه مشرف به حیاط نسبتاً وسیعی بود به شکل مربع که در اطراف آن، از چهار سو، عمارات بلند شش طبقه همه از سنگ تراش قد بر افراشته و مانند دیوار محکمی دور حیاط را گرفته بودند. در نظر انسان چیزی زشت‌تر و بی‌پیرایه‌تر و محقرتر از این میدان چهارگوش که اطراف آن پنجره‌های متعددی با میله‌های آهنین گرفته بود وجود نداشت. از پس آن پنجره‌ها از بالا به پایین چهره‌های رنگ پریده و لاغر که مانند سنگ‌های دیوار روی هم فشرده شده بودند دیده می‌شدند. این چهره‌های ماتم‌زده همه به میله‌های آهنین چسبیده بودند و به تصویری شباهت داشتند که آن را قاب گرفته باشند. آنان زندانیانی بودند که امروز تماشاگر آن صحنه بشمار می‌رفتند ولی انتظار نوبهٔ خود را می‌کشیدند که روزی بازیگر صحنه شوند، گویی ارواح نفرین کرده‌ای بودند که در روزنه‌های برزخ که به دوزخ باز می‌شود شکنجه و عذاب می‌دیدند. همه با سکوتی عمیق به حیاطی که هنوز خالی از سکنه بود می‌نگریستند. همه انتظار می‌کشیدند. در میان این چهره‌های افسرده و خاموش، از گوشه کنار، چشمانی درخشان دیده می‌شد که همچون شرارهٔ آتش برقی در آن‌ها می‌جهید. دیوارهای زندان که همچون چهار ضلع مربع اطراف حیاط را احاطه کرده است در هیچ جا قطع نمی‌شود مگر در ضلع رو به مشرق که نردهٔ آهنینی در وسط آن، دو قسمت دیوار را به هم متصل می‌کند. این نرده رو به حیاط دیگری باز می‌شود که اطراف آن را دیوارهای بلند و کنگره‌های سیاه رنگ فرا گرفته است. در اطراف حیاط بزرگ نیمکت‌هایی از سنگ به دیوار تکیه داده‌اند. در وسط حیاط میلهٔ بلند آهنینی است که سرش خمیده است و چراغ به آن می‌آویزند. ساعت دوازده ظهر را اعلام کرد. ناگهان دروازهٔ بزرگی که در پیچ یکی از دیوارها از نظر مخفی بود باز شد. ارابهٔ بزرگی که همراه آن یک عده سرباز نگهبان با قیافه‌های بهت‌زده و کثیف حرکت می‌کردند با وقار و سنگینی تمام وارد حیاط شد و صدای برخورد آهن و زنجیر از آن برخاست. نگهبانان مشایع لباس متحدالشکل آبی رنگ به تن داشتند. سردوشی ایشان قرمز و بند حمایل آنان زرد رنگ بود. در همان لحظه تماشاگران پشت پنجره‌ها که تا آن دم ساکت و آرام بودند فریاد شوق و شادی برداشتند و بنای آواز خواندن و تهدید و نفرین و ناسزا گذاشتند و در ضمن قهقههٔ گوشخراشی نیز توأم با فحش و دشنام از آنان به گوش می‌رسید، گویی صدای ارابه و غل و زنجیر محیط زندان را یکباره به صدا در آورده بود. چهرهٔ زندانیان به چهرهٔ شیاطین نقاب زده می‌مانست. بر سیمای هر یک از ایشان آثار اخم و ترشرویی هویدا بود. همه از پشت میله‌ها مشت گره کردهٔ خود را نشان می‌دادند. از دهان همهٔ آنان زوزه و نعره بیرون می‌آمد و از چشمان همه شرارهٔ آتش می‌جهید، و من از اینکه دیدم آن همه جرقه بار دیگر از آن خاکستر بیرون پرید سراپا غرق در وحشت و اضطراب شدم. در این اثنا نگهبانان محکومین آهسته و آرام کار خود را آغاز کردند. در میان ایشان اشخاص کنجکاوی نیز دیده می‌شد که از لباس پاکیزه و قیافهٔ وحشت‌زدهٔ آنان معلوم بود از پاریس به تماشا آمده‌اند. یکی از نگهبانان، از ارابه بالا رفت و غلها و زنجیرها و بسته‌های شلوار کرباسی زندانیان را برای رفقایش به پایین پرتاب کرد. آنگاه تقسیم کار مابین سایر نگهبانان شروع شد. گروهی به گوشه‌ای از حیاط زندان رفتند و زنجیرهای آهنین درازی را که به زبان مخصوص خود «ریسمان» می‌گفتند پهن کردند. گروهی دیگر بسته‌های «حریر و اطلس» را که به اصطلاح خود به پیراهن‌ها و شلوارهای کرباسی می‌گفتند بر سنگفرش حیاط زندان باز کردند. نگهبانان تیزهوش و زیرک زیر نظر فرماندهٔ خود که پیرمردی کوتاه قد و چاق و چله بود به بررسی و معاینهٔ حلقه‌های زنجیر پرداختند و دانه‌های آن را یک یک بر سنگفرش حیاط می‌ساییدند و آن را برق و جلا می‌دادند. همهٔ این مقدمات با خنده‌های بلند و تمسخرآمیز زندانیان توأم بود. از سوی دیگر خنده‌های پرطنین محکومین به اعمال شاقه نیز که این بساط برای ایشان برپا شده بود به گوش می‌رسید و بر صدای خندهٔ سایر زندانیان مسلط بود. محکومین مزبور پشت پنجره‌های زندان قدیمی که مشرف به حیاط کوچک بود جمع شده بودند. وقتی از انجام این تشریفات و مقدمات فراغت یافتند مردی که حاشیهٔ لباسش نقره‌دوزی شده بود و به «جناب آقای بازرس» معروف بود به مدیر زندان دستوری داد. بلافاصله دو سه در کوتاه باز شد و جمعی از زندانیان با قیافه‌های کریه و جامه‌های ژنده و پاره زوزه‌کشان و فریاد کنان به داخل حیاط جستند. اینان محکومین به اعمال شاقه بودند. با ورود ایشان بار دیگر صدای شادی و خنده از پشت پنجره‌ها برخاست. زندانیان برای عده‌ای از محکومین به اعمال شاقه که در میان محکومین دیگر سرشناس و بنام بودند هورا کشیدند و دست زدند و از هر سو به ایشان سلام و تعظیم می‌کردند. آنان نیز با وقار و متانت آمیخته به تواضع و فروتنی جواب می‌دادند. برخی از محکومین کلاه‌های مخصوصی بر سر داشتند که با دست خود از حصیرهای زندان بافته بودند. این کلاه‌ها را مخصوصاً به اشکال عجیب و غریب ساخته بودند تا از هر شهری که بگذرند مردم آن‌ها را ببینند و به اهمیت و ارزش سری که چنین کلاهی دارد پی ببرند. زندانیان پشت پنجره‌ها برای این محکومین بیش از سایرین دست زدند. بخصوص یکی از ایشان بیش از همه در زندانیان ایجاد شور و هیجان کرد. این محکوم جوانی بود هفده ساله که سیمایی دخترانه داشت. جوان مزبور را از دخمه‌ای بیرون آورده بودند که هشت روز تمام بی‌آنکه کسی حق داشته باشد با وی ملاقات کند در آن محبوس بود. این جوان از بستر حصیری خود جامه‌ای برای خویش بافته بود که سر تا پای او را می‌پوشانید. جوان وقتی به میان حیاط جستن کرد به چستی و چالاکی مار چرخی دور خود زد. وی یکی از عیاران بود که به جرم دزدی محکوم شده بود. ناگهان صدای دست زدن شدید و غریو شادی از زندانیان برخاست. محکومین به اعمال شاقه نیز به ایشان جواب دادند و مبادلهٔ احساسات شادی‌بخش زندانیان و محکومین منظره‌ای بسیار عجیب و رعب‌انگیز داشت. در آن صحنه نمایندهٔ اجتماع در حقیقت زندانبانان و تماشاگران کنجکاو و وحشت‌زده بودند که جنایات محکومین، ایشان را مورد اهانت و تحقیر قرار داده بود و اینک به انتقام این اهانت اجرای مجازات آنان را به صورت جشنی خانوادگی در آورده بودند. با ورود ایشان بار دیگر صدای شادی و خنده از پشت پنجره‌ها برخاست. زندانیان برای عده‌ای از محکومین به اعمال شاقه که در میان محکومین دیگر سرشناس و بنام بودند هورا کشیدند و دست زدند و از هر سو به ایشان سلام و تعظیم می‌کردند. آنان نیز با وقار و متانت آمیخته به تواضع و فروتنی جواب می‌دادند. برخی از محکومین کلاه‌های مخصوصی بر سر داشتند که با دست خود از حصیرهای زندان بافته بودند. این کلاه‌ها را مخصوصاً به اشکال عجیب و غریب ساخته بودند تا از هر شهری که بگذرند مردم آن‌ها را ببینند و به اهمیت و ارزش سری که چنین کلاهی دارد پی ببرند. زندانیان پشت پنجره‌ها برای این محکومین بیش از سایرین دست زدند. بخصوص یکی از ایشان بیش از همه در زندانیان ایجاد شور و هیجان کرد. این محکوم جوانی بود هفده ساله که سیمایی دخترانه داشت. جوان مزبور را از دخمه‌ای بیرون آورده بودند که هشت روز تمام بی‌آنکه کسی حق داشته باشد با وی ملاقات کند در آن محبوس بود. این جوان از بستر حصیری خود جامه‌ای برای خویش بافته بود که سر تا پای او را می‌پوشانید. جوان وقتی به میان حیاط جستن کرد به چستی و چالاکی مار چرخی دور خود زد. وی یکی از عیاران بود که به جرم دزدی محکوم شده بود. ناگهان صدای دست زدن شدید و غریو شادی از زندانیان برخاست. محکومین به اعمال شاقه نیز به ایشان جواب دادند و مبادلهٔ احساسات شادی‌بخش زندانیان و محکومین منظره‌ای بسیار عجیب و رعب‌انگیز داشت. در آن صحنه نمایندهٔ اجتماع در حقیقت زندانبانان و تماشاگران کنجکاو و وحشت‌زده بودند که جنایات محکومین، ایشان را مورد اهانت و تحقیر قرار داده بود و اینک به انتقام این اهانت اجرای مجازات آنان را به صورت جشنی خانوادگی در آورده بودند. به‌تدریج که محکومین پا به داخل حیاط می‌نهادند مأمورین ایشان را به میان دو صف از نگهبانان زندان که در حیاط کوچک ایستاده بودند می‌راندند تا در آنجا زیر نظر پزشکان معاینهٔ طبی شوند. آنجا محکومین به اعمال شاقه منتهای سعی و کوشش بعمل می‌آوردند تا شاید از رفتن به این مسافرت تن‌فرسا معاف شوند، مثلاً به بیماری‌های مختلف متعذر می‌شدند و اظهار چشم‌درد و پادرد و ادعای وجود نقص در ساق و دست خود می‌کردند لیکن پزشکان تقریباً در همهٔ احوال معاذیر ایشان را رد می‌کردند و آنان را برای حرکت «تولون» و انجام اعمال شاقه مناسب تشخیص می‌دادند. محکومین ناگزیر با لاقیدی و بی‌اعتنایی تسلیم نظر پزشکان می‌شدند و در ظرف چند دقیقه کسالت و ناخوشی مورد ادعای خود را مادام‌العمر از یاد می‌بردند. بار دیگر نردهٔ آهنین حیاط کوچک باز شد و یکی از نگهبانان، محکومین را از روی صورتیکه به ترتیب حروف تهجی تنظیم یافته بود صدا زد. محکومین یک به یک از حیاط کوچک خارج می‌شدند و هر یک به گوشه‌ای از حیاط بزرگ می‌رفت و در کنار یکی از همزنجیران خود که حرف اول اسمش با او یکی بود می‌ایستاد. بدین ترتیب، محکومین از آشنایان و دوستان خود بریده شدند و تنها ماندند. هرکس زنجیر خود را به گردن داشت و در کنارش همزنجیری بیگانه و ناآشنا ایستاده بود، و اگر بر حسب اتفاق، یکی از محکومین در جوار دوست و آشنای خود قرار می‌گرفت زنجیر ایشان را از هم جدا کرده بود. آری این آخرین درجهٔ بدبختی و بیچارگی ایشان بود! همینکه در حدود سی نفر از محکومین از حیاط کوچک خارج شدند نردهٔ آهنین را بستند. آنگاه یکی از نگهبانان زندان با چوب خود ایشان را به خط کرد و جلو هر یک از آنان پیراهن و نیمتنه و شلواری از کرباس زمخت انداخت و به ایشان اشاره کرد تا تغییر لباس بدهند. محکومین فوراً مشغول کندن لباس‌های زندان شدند تا جامهٔ محکومین به اعمال شاقه را بپوشند. در این اثنا حادثهٔ غیرمترقبه‌ای روی داد که باعث شد نگهبانان توهین و تخفیفی را که نسبت به محکومین روا می‌داشتند بدل به شکنجه و آزار کنند. تا آن وقت هوا نسبتاً صاف و خوش و آرام بود و اگر نسیم ماه اکتبر هوا را سرد می‌کرد گاه نیز توده‌های ابر و مه خاکستری‌رنگ فضا را می‌پراکند و قسمت صافی در آسمان پدید می‌آورد که از آن، آفتاب شعاع گرم و جان‌بخشی بر زمین می‌تابانید. لیکن همینکه محکومین جامه‌های ژنده و مندرس خود را در معرض بازبینی نگهبانان و نگاه کنجکاو بیکانگان پاریسی قرار داده بودند و شانه‌های لخت خود را به ایشان نشان می‌دادند ناگاه آسمان سیاه شد و رگبار سرد پاییزی به‌شدت هرچه تمام‌تر باریدن گرفت. چیزی نگذشت که در آن حیاط مربع‌شکل سیل به‌راه افتاد. باران تندی بر سر برهنهٔ محکومین و بر تن عریان ایشان و بر لباس‌های محقر و خشن کرباسی که بر سنگ‌فرش حیاط افتاده بود می‌ریخت. در یک طرفة‌العین حیاط از تماشاگران و بیکاران خالی شد و بجز محکومین و نگهبانان کسی در آن نماند. کنجکاوان پاریسی به زیر سایبان درها پناه بردند. چندی گذشت ولی باران همچنان سیل‌آسا می‌بارید. نگهبانان نیز گریختند و بجز محکومین که آب از بدن عریان ایشان بر سنگ‌فرش‌های غرقه در آب فرو می‌چکید کسی نمانده بود. سکوتی شوم و غم‌انگیز جای همهمه و جنجال پرلاف و گزاف محکومین را گرفته بود. محکومین بینوا سخت می‌لرزیدند‌. دندان‌های ایشان از فرط سرما و ساق‌های لاغر و زانوان گره‌دار ایشان از شدت لرزش بر هم می‌خورد. در حقیقت دیدن آنان در آن وضع که پیراهن‌های خیس و نیمتنه‌ها و شلوارهای غرقه در آب را به تن کبود شدهٔ خود می‌کردند رقت‌انگیز بود و برهنگی هزاربار بر آن حال ترجیح داشت‌. در میان محکومین تنها پیرمردی بود که هنوز اثری از شادی و نشاط در سیمایش دیده می‌شد. این پیرمرد در حینیکه با پیراهن خیس خود بدنش را خشک می‌کرد فریاد برآورد و گفت: _ رفقا، این بساط دیگر در برنامه پیش‌بینی نشده بود. پیرمرد مشت‌های گره کردهٔ خود را رو به آسمان بلند کرد و قاه‌قاه خندید. وقتی محکومین از کار پوشیدن لباس سفر فراغت یافتند نگهبانان ایشان را به دسته‌های بیست و سی‌نفری تقسیم کردند و همه را به انتهای دیگر حیاط، آنجا که طناب‌های درازی به انتظار ایشان بر زمین پهن بود، بردند. طناب‌های مزبور در حقیقت همان زنجیرهای محکم و درازی بودند که به فاصلهٔ هر دو قدم، از عرض به زنجیرهای کوتاه‌تری وصل می‌شدند. به انتهای این زنجیرهای کوتاه غل آهنینی به شکل مربع بسته بودند که از یک گوشه بوسیلهٔ لولایی باز و از گوشهٔ مقابل بوسیلهٔ میخ پیچدار آهنینی بسته می‌شد. این غل در تمام طول راه به گردن محکوم قفل می‌شد. وقتی این زنجیرهای بلند و بزرگ را زمین می‌گذاشتند در نظر انسان مانند ستون فقرات ماهی جلوه می‌کرد.
  • وصله کردن کتاب
    وصله کردن کتاب‌ها بر اساس ذهن و متصل کردنشون به عنوان جمله مرتبط یکی از مشکلاتیه که گاها بعضی از نویسنده‌ها با اون دست و پنجه گرم می‌کنن در اینجا کتاب «پیشتازان و اربابان مرگ» نسخه طلوع تاریکی، اثری از نیما کهندانی رو آوردم ابتدا تیکه‌هایی از کتاب رو باهم می‌خونیم: برگرفته از فصل شانزدهم (شروع یک آغاز) هنوز در بهت به سر می‌بردند و شگفتی، یک لحظه آن‌ها را رها نمی‌کرد. تصمیم گرفته بودند تا غروب در تونل بمانند و بلافاصله به سمت دروازه‌های اهریمن حرکت کنند تا اتفاق دیگری پیش نیاید. [archives] ذهن آرسام و آریا فلج بود، هنوز قادر نبودند که به چیز دیگری بیندیشند و یا حتی سوالی بپرسند. پوریا نیز در مورد سلطان بسیار شگفت‌زده بود اما در مورد ماهیت خود به آن اندازه حیرت نداشت، زیرا که می‌دانست به‌زودی باید چیزی از درونش را آزاد کند اما به طور دقیق نمی‌دانست که آن چیزی که آزاد می‌کند، موجودی به آن خطرناکی باشد. سلطان با لحنی کاملاً آرام گفت:«همینجا استراحت می‌کنیم» سپس خود که بدنش بسیار کوفته و چهره‌اش نزار بود، به گوشه‌ای از کف تونل رفت، دراز کشید و خیلی زود خوابش برد. / همینطور که در متن می‌بینید شیوهٔ بیان راوی داستان کاملاً مانند نمایشنامه‌های فیلم نگارش شده قسمت‌های مختلفی از کتاب رو خوندم اما این شیوهٔ بیان به‌صورت کلی همینطوری نوشته شده و برای مطالعه اصلاً توصیه نمی‌شه با توجه به اینکه این اثر جزو اولین فعالیت‌های نویسندهٔ مذکوره امیدوارم یا در شیوهٔ نگارش تجدیدنظر کنه یا اینکه جدی‌تر به نمایشنامه‌نویسی بپردازه
  • حریم خصوصی در اتومبیل شخصی
    حریم شخصی در اتومبیل مدتیه بحث داغ رسانه‌هاست با توجه به نوع کاربری اتومبیل شخصی نسبت به وسایل نقلیه عمومی، این نیاز مرتفع می‌شه که اهل خانواده در طول سفر از نظر پوشش راحت باشن و این همون نکته‌ایه که باید بهش پرداخته بشه (این امر موجب مشکوک نشدن یا بررسی نکردن خودروهای متخلف نیست) خبرگزاری ایسنا هم مطلبی منتشر کرد که حکم شرعی تعدادی از مراجع تقلید مغایر با نقض حریم خصوصی در خودروی شخصیه پس درنتیجه باید مجددا سردار سعید منتظرالمهدی صحبت خودشونو بیان کنن که مانع شرعی نداشته باشه حریم خصوصی خودرو این بین عده‌ای هم معتقدن همهٔ ماشین جزو حریم شخصی نیست طبق این گفته آن چیزی که بصورت عمومی در خودرو نمایانه قابل پیگیریه و چیزی که توی داشبورد یا صندوق عقب ماشینه نباید تجسس بشه [archives]
  • عکاس مرد ممنوع
    عکاس مرد ممنوع! تیتر جالبی شد مدت‌هاست توی مراسمای مختلف گروه‌های فیلمبرداری مردان در حال فعالیت هستن و حالا حتما کسایی که می‌خوان عروسی برگزار کنن می‌مونن چکار کنن دلایل رد کردن این قانون زیاده، یکیش اینه جمع‌های مردانه هم هست توی عروسی‌ها و خب قطعا برای حظور اون خانوم هم محدودیت‌هایی هست عکاس مرد نحوه بررسی چطور خواهد بود که اینم یه سواله بالاخره کسی تمایل نداره مراسمش تحت نظر باشه و این خودش ابهام‌برانگیزه مشکلات ازدواج با این قانون قطعا رفع خواهد شد! [archives]
  • دل و جانم به تو مشغول و نظر در چپ و راست
    دل و جانم به تو مشغول و نظر در چپ و راستتا ندانند حریفان که تو منظور منی#عشق
  • سمیه حامی #روحانی باش
    سمیه حامی #روحانی باش
  • بخش اسنیپت «داستان‌های برتر» به زبان فارسی هم اضافه شد
    بخش اسنیپت «داستان‌های برتر» به زبان فارسی هم اضافه شد در جستجوی کلیدواژه «خبر» https://goo.gl/pmZhvm می‌تونید این قسمتو ببینید #اسنیپت #google #google_snippet #گوگل #گوگل_اسنیپت
  • ویژگی‌های گوگل‌پلاس در توسعه
    شبکه‌های اجتماعی بزرگ به دلیل فوکوس‌های مختلف معمولا روند توسعه حساسی رو پشت سر می‌ذارن قبلا اگه یادتون باشه و تست کرده باشید هرکسی می‌تونست هر صفحه از سایت رو +1 کنه که البته هنوزم همینطوره اما امتیاز هر اکانت گوگل پلاس برای هر دامنه تنها یکبار ثبت می‌شه حتی اگه در چندین صفحه مختلف اون دامنه رو امتیاز بده دو مشکل عمده در سایر شبکه های اجتماعی که گوگل‌پلاس تونست به خوبی اجرا کنه در مرحله اول درست حلقه‌های مختلف بود، این مورد سبب می‌شه پست‌هارو در دسته‌بندی‌های مختلف دوستانه و … تقسیم کرد (اولین قدم برای ترس نداشتن از دنبال کردن افراد مختلف) و مرحله دوم ایجاد مجموعه‌ها بود برای تفکیک مطالب مختلف. حتما متوجه شدین بعد از مدتی پست‌های گذشته تقریبا غیرقابل دسترس هستن و ایجاد دسته‌بندی و مجموعه می‌تونه تفکیک موضوعی، دنبال‌کننده و … به همراه داشته باشه (دومین قدم برای ترس نداشتن از دنبال کردن افراد مختلف) [archives] سومین موردی که یچیز بدیهی محسوب می‌شه، کنترل نمایش یا عدم نمایش افرادیه که شما دنبال می‌کنید که این هم یه نوع حریم شخصیه و هم اینکه سومین قدم برای ترس نداشتن از دنبال کردن افراد مختلف همه ویژگی بعلاوه ویژگی داشتن صفحه درباره با امکانات مختلف و یکپارچه شدن انجین شبکه اجتماعی گوگل‌پلاس با سایر محصولات گوگل می‌تونه کاملا شما رو متقاعد کنه فعالیت خودتون رو جدی‌تر و فعال‌تر داشته باشین صفحه گوگل‌پلاس ehsan chehri هم مال بندست
  • آخرین روزهای یک محکوم به اعدام #۱۴
    اکنون می‌خواهم ایامی را که از عمرم باقی است برشمارم: مهلت قانونی برای درخواست فرجام از حکم صادره از حینی که حکم را برای من قرائت کرده‌اند سه روز. توقف پرونده بر روی میز جناب آقای وزیر که حتی از وجود چنین پرونده‌ای بیخبر است و با این وصف مقرر است که پس از مطالعه و امعان نظر دقیق به دفتر دیوان عالی کشور ارسال دارد پانزده روز. در دفتر دیوان عالی کشور نیز نمره کردن اوراق و شماره زدن به پرونده و ثبت و ضبط. آن مدتی به طول می‌انجامد زیرا چنانکه می‌گویند سر گیوتین شلوغ است و هر کس باید منتظر نوبهٔ خود باشد. معطل شدن به انتظار تشکیل دادگاه تمیز نیز از نظر آنکه حقی از من تضییع نشود پانزده روز. بالاخره یک روز پنجشنبه برحسب معمول دادگاه دیوان عالی کشور تشکیل می‌شود و در همان یک روز بیست عرض‌حال تمیزی را رسیدگی و رد می‌کنند، سپس همهٔ آن دادخواستها را خدمت جناب آقای وزیر اعاده می‌دهند. معظم‌له نیز عین آنها را خدمت جناب آقای دادستان می‌فرستد و دادستان نزد جلاد ارسال می‌دارد و این جریان هم مجموعاً سه روز طول می‌کشد. صبح روز چهارم نمایندهٔ مدعی‌العموم در حینی که کراوات خود را به گردن می‌بندد می‌گوید: به هر حال باید به این امر خاتمه داده شود. [archives] آنگاه منشی دادگاه در صورتیکه برای صرف صبحانه مهمان دوستان خود نباشد و دعوت یاران او را از کار باز ندارد پیش‌نویس اجرای حکم اعدام را تنظیم و پاکنویس می‌کند و برای جلاد می‌فرستد و فردای آن روز از آغاز دمیدن سپیده صدای بر افراشتن چهار چوب گیوتین از میدان اعتصاب به گوش می‌رسد و جارویان ناخوش آواز بر سر چهارراه‌ها به زوزه کشیدن مشغول می‌شوند. در قسمت بعدی آخرین روزهای یک محکوم به اعدام برای دیدن اجرای حکم شلاق به سلول انفرادی منتقل می‌شود!
  • فلسفهٔ زمان
    زمان در دستان ماست، گاهی به گذشته می‌ریم برای رسیدن به آینده pic.twitter.com/P0zWxUVQXM — احسان (@EhsanTarget) June 12, 2017 از فلاسفهٔ خوب توییتر:) [archives]
  • شبکه اجتماعی ماستدون
    شبکه اجتماعی ماستدون (mastodon) که «ماستادون» یا خودم خطابش می‌کنم ‹متادون› یه شبکه اجتماعی نوظهور با قابلیت‌های بسیار مقبوله از جمله قابلیت‌هاش می‌شه به ارسال‌های محلی و کنترل کامل کاربر روی «توتس» اشاره مرد این شبکه اجتماعی منبع بازه و هرکسی می‌تونه روی هر سروری شبکه اجتماعی خودشو راه‌اندازی کنه ماستدون هیچگونه تبلیغاتی نداره و این روزا مهاجرت سایر شبکه‌های اجتماعی رو به دنبال داشته صفحه شخصی من در ماستدون: https://mastodon.social/@EhsanTarget [archives]
  • آخرین روزهای یک محکوم به اعدام#۱۳
    اما این اوراق ایشان را از اشتباه بیرون میاورد، و اگر روزی به طبع رسید و منتشر شد شاید لحظه‌ای ایشان را متوجه عذاب روحی انسان کند، چون این گروه به فکر چیزی که نیستند همان رنج و عذاب فکری و روحی آدمی است. ایشان تا به آن حد پیش رفته‌اند که انسان را بدون احساس درد و رنج جسمانی می‌کشند اما سخن بر سر اینست که از درد و رنج روحی غافل مانده‌اند. آخر درد جسمانی در برابر درد روحی و معنوی چیست؟ براستی قوانینی که اینان وضع کرده‌اند دهشت‌خیز و ترحم‌انگیز است!… روزی خواهد رسید که این یادداشت‌ها، یعنی این آخرین محرم یک موجود بدبخت، در تنظیم و تدوین قوانین نو بکار آید، اما بشرط آنکه پس از مرگم باد آن‌ها را در حیاط زندان پریشان نکند و به گل و کثافت نیالاید و یا زندان‌بان آن‌ها را بجای شیشه‌های شکسته به پنجره نچسباند و باران آن‌ها را نپوساند. گیرم که من آنچه در اینجا می‌نویسم روزی برای دیگران بکار آید، یا قاضیان را از صدور حکم اعدام باز دارد یا بیچارگان مجرم بی‌گناه را از این فلاکت و مصیبتی که من بدان گرفتارم نجات بخشد! خوب، این کار چه سودی دارد و برای من چه اهمیتی خواهد داشت؟ اصولاً وقتی سر مرا بریدند دیگر به حال من چه تفاوت می‌کند که سر کسان دیگری را نیز ببرند یا نبرند؟ آیا این خیال جنون آمیز از مغز من گذشته است که به فریاد دیگران برسم؟ آیا تلاش من برای واژگون کردن داری که خود بر بالای آن جان سپرده‌ام صحیح است؟ من از شما می‌پرسم، آیا این کار برای من فایده‌ای دارد؟… چطور؟ آفتاب و بهار و دشت پر سبزه و گل و پرندگان که صبحدم از خواب بر می‌خیزند و ابرها و درخت‌ها و طبیعت و آزادی و حیات و همهٔ این مواهب، دیگر به من تعلق ندارند؟ [archives] ای‌وای! این منم که باید به نجاتم بکوشند؟… آیا راست است که دیگر نجات برای من میسر نیست و باید فردا و یا شاید هم امروز جان بسپارم؟ آیا چنین است؟ وای خدایا!… پسرم زنده است که سرم را به دیوار زندان بکوبم. چه فکر وحشت‌انگیزی!… در قسمت بعدی آخرین روزهای یک محکوم به اعدام برای دیدن اجرای حکم شلاق به سلول انفرادی منتقل می‌شود!
  • آخرین روزهای یک محکوم به اعدام #۱۲
    چرا نکوشم آنچه را که در این وضع پر ادبار و منزوی خود حس می‌کنم و برای دیگران طاقت‌فرسا و غیرمأنوس است لااقل برای خود شرح بدهم؟ مسلماً موضوع نوشتن کم نیست و هر قدر عمر من کوتاه باشد باز در حالات هیجان و تشویش و وحشت و رنج و شکنجه‌ای که از این ساعت تا دم مرگ هم‌عنان عمر من خواهد بود نکاتی می‌توان یافت که این قلم را به حرکت درآورد و این دوات را خشک کند. از طرفی، تنها وسیله‌ای که ممکن است قدری مرا از رنج این هیجان‌ها و این ترس و وحشت‌ها آسوده کند اینست که در آن‌ها به دقت خیره شوم و به مطالعه پردازم، زیرا شرح و توصیف آن‌ها مرا بخود مشغول می‌دارد. از این گذشته شاید آنچه من بنویسم بی‌فایده نباشد و روزی بکار آید. این دفتر خاطرات که رنج‌های روحی مرا ساعت به ساعت و دقیقه به دقیقه و مرحله به مرحله نشان می‌دهد اگر بتوانم تا آخرین لحظه‌ای که عملاً برایم مقدور است به نوشتن آن ادامه دهم، این تاریخچه که الزاماً ناتمام خواهد ماند ولی حتی‌المقدور کامل خواهد بود و شرح احساسات و تأثرات مرا در بر خواهد داشت ممکن است متضمن درس بزرگ و تعلیم عمیق گرانبهایی باشد. آیا در این صورت مجلسی که حاکی از فکر محتضر و درد و رنج روز افزون و شوریدگی و اختلال فکری یک تن محکوم به اعدام است نمی‌توان برای کسانی که مردم را محکوم به اعدام می‌کنند درسی پیدا کرد که موجب عبرت ایشان شود؟ شاید این نوشته دست ایشان را در انداختن سری که مغز دارد و فکر می‌کند یعنی در بریدن سر انسان و انداختن آن سر به میان ترازویی که خود آن را ترازوی عدالت می‌نامند قدری سست کند و ایشان هرگز دربارهٔ رنج و عذاب روحی شدیدی که در کیفر اعدام و در اجرای سریع آن نهفته است نیندیشیده باشند. [archives] آیا این بدبختان هرگز به این مسئله مهم و جانگداز توجه کرده‌اند که کسی را که محکوم به اعدام می‌کنند دارای فکر و ادراکی است که پابند زندگی است، روحی دارد که هرگز آماده برای مرگ نیست؟ خیر، خیر، ایشان در همهٔ این تشریفات بجز فرود آمدن کارد بران و سه گوش گیوتین چیزی نمی‌بینند و جز به این فکر که محکوم ناگزیر از مرگ است و آغاز و انجامی غیر از مرگ ندارد نمی‌اندیشند. در قسمت بعدی آخرین روزهای یک محکوم به اعدام برای دیدن اجرای حکم شلاق به سلول انفرادی منتقل می‌شود!
  • آخرین روزهای یک محکوم به اعدام #۱۱
    یک روز با خود گفتم: — اکنون که وسایل نوشتن در اختیارم گذاشته‌اند چرا ننویسم؟ اما چه بنویسم؟ اکنون در میان چهار دیوار ساخته از سنگ سرد و برهنه محبوسم و پایم آزاد نیست که راه بروم و افقی در برابر چشم ندارم که به آن نظاره کنم، اکنون تنها تفریح و سرگرمی من اینست که حرکت آهسته و آرام مربع سفید رنگی را که از تابش نور و از روزنهٔ در دخمه بر دیوار تاریک زندان و روبروی من پدید آمده است تماشا کنم، اکنون که یکه و تنها مانده‌ام و انیس و ندیمی بجز یک خیال وحشت‌انگیز یعنی خیال جنایت و مکافات و آدمکشی و اعدام ندارم، اکنون که دیگر کاری در این جهان برایم باقی نمانده است، آیا ممکن است چیزی در خور نوشتن پاشته باشم؟ آیا در این مغز تهی و فرسودهٔ من چیزی که به زحمت نوشتن بیارزد می‌توان یافت؟ اما نه، چرا نباید نوشت؟ اگر در اطراف من همه چیز یکنواخت و بیرنگ و بوست آیا در درون من انقلاب و نبرد و توفان و صحنه‌های غم‌انگیز برپا نیست؟ آیا بتدریج که موعد اجرای حکم نزدیک می‌شود این خیال ثابت که بر تار و پود وجودم پنجه انداخته است هر ساعت و هر لحظه به شکل تازه‌ای در نظرم جلوه‌گر نمی‌شود و هربار وحشت‌انگیزتر و خونین‌تر از بار قبل نیست؟ [archives] در قسمت بعدی آخرین روزهای یک محکوم به اعدام برای دیدن اجرای حکم شلاق به سلول انفرادی منتقل می‌شود!
  • آخرین روزهای یک محکوم به اعدام #۱۰
    براستی که این تیره‌بختان چه مردم شریف و پاک نهادی هستند! ایشان سرگذشت خود و داستان شیرینکاری‌های خویش را برای من حکایت می‌کنند. این قصه‌ها وحشت‌انگیز و رعب‌آور است ولی ایشان از گفتن آن به خود می‌بالند. همچنین زندانیان زبان عامیانه و اصطلاحات خاص خود را به من میاموزند. زبان ایشان زبانی بسیار عجیب است، زبانی است که مانند دمل یا غده یا زیگیلی که از بدن سالم سر بر آورد به زبان عمومی چسبیده است و مفاهیم خاص به خود دارد، مثلاً وقتی بخواهد بگوید خون بر سر راه ریخته است می‌گوید: «شیره بر «عرشه پاشیده‌اند» و یا بجای آنکه بگویند فلان بر سر دار رفته است می‌گویند: «بیا بیوه عروسی کرده» و مراد از بیوه طناب دار است که به زعم ایشان شوهران خود یعنی به دار آویختگان را کشته و اینک تنها مانده است. سر دزد در قاموس ایشان دو اسم علیحده دارد: وقتی که آن سر هنوز بر تن دزد باقی است و فکر و اندیشه و تعقل دارد و امر به منکر می‌کند آن را «دارالعلم» می‌گویند و  چون به دست جلاد از تن جدا شد آن را «کندهٔ هیزم» می‌نامند. بعضی اوقات سخنان ایشان به تصنیف یا اشعاری که در نمایش‌ها می‌خوانند شباهت دارد مثلا به «زبان» می‌گویند «دروغگو». اغلب اوقات کلمات و واژه‌های ایشان چنان نامأنوس و عجیب و غریب است که کسی نمی‌داند از چه ریشه‌ای مشتق شده است. اغلب نیز چنان زشت و زننده و ناخوشایند است که به قورباغه و عنکبوت بیشتر از لغت شباهت دارد. انسان وقتی گوش به لهجه و اصطلاحات خاص ایشان می‌دهد مثل اینست که پلاسی کثیف و گردآلود را جلو چشمش تکان می‌دهند. [archives] باز، تنها کسانیکه دلشان به حال من می‌سوزد همین اشخاصند. نگهبانان و زندان‌بانان و کلیدداران وقتی در مقابل من صحبت می‌کنند و می‌گویند و می‌خندند و از من حرف می‌زنند مثل اینست که راجع به یک شیئی سخن می‌گویند و البته من از ایشان رنجشی ندارم و کینه و نفرتی به دل نگرفته‌ام. در قسمت بعدی آخرین روزهای یک محکوم به اعدام برای دیدن اجرای حکم شلاق به سلول انفرادی منتقل می‌شود!
  • آخرین روزهای یک محکوم به اعدام #۹
    هنوز به زندان نرسیده بودم که باز گریبانم به چنگال آهنین زندان‌بان افتاد و بر مراقبت و پاسداری من افزودند. دیگر برای صرف غذا کارد و چنگال به من نمی‌دهند. بازوان مرا در چیزی از کرباس شبیه به کیسه فرو برده‌اند که نتوانم از دستم استفاده کنم. زندان‌بانان مسئول جان منند و چون من از حکم دادگاه درخواست فرجام کرده‌ام و این تشریفات ممکن است شش الی هفت هفته بطول بیانجامد ایشان باید مرا برای بردن به میدان اعتصاب و سپردن به دست جلاد صحیح و سالم نگاه دارند. روزهای اول با چنان لطف و محبتی با من رفتار می‌کردند که موجب وحشت من شد زیرا توجه و عنایت زندان‌بان بوی مرگ می‌دهد. خوشبختانه پس از چندروز وضع برگشت یعنی با من نیز مانند سایر زندانیان به تندی و خشونت رفتار کردند و دیگر از آن ادب و نزاکت بی‌مورد و خاصه خرجی غیرعادی که لاینقطع منظرهٔ جلاد را در نظرم مجسم می‌ساخت خبری نبود. لیکن بهبود وضع من تنها به همین منحصر نشد، جوانی و رفتار متین و موقر و فرمانبرداری من و عنایت و توجه کشیش زندان بخصوص چند کلمه لاتینی که من اغلب خطاب به دربان می‌گفتم و او معنی آن را نمی‌فهمید باعث شده که مرا نیز هفته‌ای یک بار با سایر زندانیان به گردش ببرند و آن کیسهٔ کرباسی را که دو دست مرا از کار انداخته بود بدور اندازند. بالاخره پس از تأمل و تردید بسیار به من اجازه دادند که دوات و کاغذ و قلم و چراغی نیز به هنگام شب داشته باشم. [archives] روزهای یکشنبه پس از نماز مرا در ساعت تنفس آزاد می‌گذارند که به حیاط زندان بروم. من آنجا با زندانیان صحبت می‌کنم و این کار ضرورت کامل دارد. در قسمت بعدی آخرین روزهای یک محکوم به اعدام برای دیدن اجرای حکم شلاق به سلول انفرادی منتقل می‌شود!
  • آخرین روزهای یک محکوم به اعدام #۸
    درشکهٔ سیاه، مرا به این زندان نفرت‌انگیز «بی‌ستر» انتقال داد. این زندان از دور شکوه و عظمتی دارد و در امتداد افق در پای تپه‌ای به چشم می‌خورد. از دور هنوز آثاری از عظمت و جلال باستانی آن جلوه‌گر است و همچون قصر پادشاهان به نظر می‌رسد. لیکن هر چه به آن نزدیک‌تر شویم کاخ بدل به کوخی می‌گردد و قیافهٔ خرابه پیدا می‌کند. منظرهٔ کنگره‌های فرو ریختهٔ آن چشم بیننده را می‌آزارد و چیزی شرم‌آور و نکبت‌بار که معلوم نیست ناشی از چیست آن طاق و رواق شاهانه را به زشتی وکثافت می‌آلاید. بنظر چنین می‌رسد که در و دیوار این کاخ همه مبتلا به بیماری خوره شده‌اند. اتاق‌ها پنجره ندارند و به پنجره‌ها شیشه نیست، لیکن بجای آن‌ها میله‌های ضخیم و بزرگ آهنین صلیب‌وار دیده می‌شوند که گاه‌گاهی صورت لاغر و پریده رنگ زندانی یا دیوانه‌ای به آنها چسبیده است. [archives] آری، رؤیای زندگی از نزدیک همین است. در قسمت بعدی آخرین روزهای یک محکوم به اعدام برای دیدن اجرای حکم شلاق به سلول انفرادی منتقل می‌شود!
  • آخرین روزهای یک محکوم به اعدام #۷
    محکوم به اعدام!… خوب، چرا محکوم به اعدام نباشم؟ بیاد دارم که وقتی در کتابی مطلبی می‌خواندم – و مخفی نماند که در سراسر آن کتاب مطلبی از این بهتر نبود- آری در کتابی می‌خواندم که آدمیان همه محکوم به مرگند منتهی موعد اجرای حکم دربارهٔ هر یک از ایشان غیر مشخص است. بنابراین در سرنوشت من چه تغییری حاصل شده است؟ از زمانیکه حکم اعدام مرا برایم خوانده‌اند چه بسا کسانی که خود را برای زندگی درازی آماده کرده بودند ولی مردند!… چه بسا که جوان و آزاد و سالم بودند و گمان می‌کردند که در روز موعود به تماشای بریدن سر من به «میدان اعتصاب» خواهند آمد ولی زودتر از من از این دنیا رفتند!… چه بسا که امروز تا روز اعدام من زنده‌اند و راه می‌روند و از هوای آزاد تنفس می‌کنند و به دلخواه خود به هر جا می‌روند و می‌آیند ولی باز ممکن است که زودتر از من بمیرند!… [archives] از این گذشته اصولاً از دست رفتن زندگی برای من چه تأسفی دارد؟ در حقیقت ایام تیره و تار زندان، نان سیاه محبس و جیرهٔ آبگوشت بی‌مزه و بی‌رمقی که در طشتک چوبین محکومین به اعمال شاقه می‌دهند بخورد بمن می‌دهند و تحمل خشونت‌ها و ناملایمات برای منی که بر اثر تعلیم و تربیت دلی نازک و ذوق و احساسی رقیق و لطیف دارم و شنیدن سخنان زشت و ناهنجار از زبان زندان‌بان و نگهبانان و دمخور نبودن با انسانی که بتوانم دو کلمه حرف حسابی با او بزنم و بشنوم و روز و شب ترسیدن و لرزیدن از آنچه کرده‌ام یا از آنچه با من خواهند کرد تنها چیزی است که من در زندگی دارم و جلاد می‌تواند از من بگیرد. خیر، خیر، این زندگی وحشت‌انگیز است و به هیچ وجه برای من اهمیت ندارد. در قسمت بعدی آخرین روزهای یک محکوم به اعدام برای دیدن اجرای حکم شلاق به سلول انفرادی منتقل می‌شود!
  • آخرین روزهای یک محکوم به اعدام #۶
    دادستان با وکیل مدافع من در نبرد بود و من با بهتی آمیخته به خرسندی  و رضای خاطر به سخنان او گوش می‌دادم. پس از آن، قضات از اتاق بیرون رفتند و باز مراجعت کردند و آنگاه رئیس دادگاه حکم مرا قرائت کرد. مردم پس از استماع حکم، فریاد برآوردند که: — محکوم به اعدام!… و در حینی که نگهبانان مرا از تالار بیرون می‌بردند جمعیت با صدای مهیب عمارتی که فرو بریزد یکباره سر در پی من نهاد. من راه می‌رفتم ولی گیج و مدهوش بودم. در درون من انقلابی برپا بود. تا وقتیکه حکم اعدام مرا نخوانده بودند حس می‌کردم که من نیز در همان محیطی بسر می‌برم که مردم زندگی می‌کنند و مانند ایشان نفس می‌کشم و قلبم مانند قلب یک موجود زنده ضربان دارد، اما از آن پس احساس می‌کردم که بین من و جهان حایلی بوجود آمده است. دیگر، هیچ چیز مانند ایام سابق در نظرم جلوه نداشت. آن پنجره‌های بزرگ و نورانی تالار دادگاه، آن آفتاب تابان و آسمان صاف و آن گل زرد کوچک و زیبا همه در نظر من مانند کفن سفید و پریده‌رنگ می‌نمودند. حتی مردان و زنان و کودکانی نیز که بر سر راه من می‌رفتند و میامدند در نظرم همان اشباح موهوم جلوه می‌کردند. [archives] در پای پلکان دادگاه درشکهٔ سیاه و کثیف و مشبک زندان به انتظار من توقف کرده بود. وقتی سوار درشکه می‌شدم بر حسب تصادف نظری به میدان انداختم. عابرینی بسمت درشکه میامدند فریاد بر آوردند که اینک یک تن محکوم به اعدام!… حس می‌کردم که ابری در میان من و اشیاء خارج حایل شده است و بنظرم چنین می‌رسد که با چشمان بهت زده و مشتاق به دنبال من می‌دوند. دختر کوچک‌تر دست می‌زد و می‌گفت: — چه خوب!… شش هفتهٔ دیگر کارش را خواهند ساخت. در قسمت بعدی آخرین روزهای یک محکوم به اعدام برای دیدن اجرای حکم شلاق به سلول انفرادی منتقل می‌شود!
  • آخرین روز یک محکوم به اعدام #۵
    روبروی من پنجره‌ای بود که کاملاً باز بود. صدای خندهٔ گل‌فروشان از ساحل رودخانه به گوشم می‌رسید. از ورای پنجره می‌دیدم که گل زرد رنگ و کوچک و زیبایی در شکاف تخته سنگی روییده و غرق در نور مسرت‌بخش خورشید شده است و با باد بازی می‌کند. براستی چگونه ممکن بود که در میان این همه احساسات خوش و زیبا اندیشه‌ای شوم و نامیمون به خاطر خطور کند؟ چگونه ممکن بود که از هر سو غرق در هوای آزاد و نور جانبخش خورشید باشم و فکری بجز آزادی و نجات در مغز خود بپرورانم؟ امید در دل من همچون خورشید تابیدن گرفت و من مانند کسی که منتظر دریافت حکم آزادی و نجات خویش است به انتظار شنیدن حکم دادگاه ماندم. در این هنگام وکیل مدافع من از در درآمد. قضات دادگاه منتظر او بودند. وکیل از صرف صبحانه باز می‌گشت و با اشتهای تمام غذاهای شاهانه‌ای خورده بود. وقتی در جایگاه خویش قرار گرفت با قیافه‌ای متبسم سر به سوی من گرداند و گفت: — من کاملاً امیدوارم. من نیز لبخندی زدم و گفتم: — راستی؟ وکیل گفت: — آری، گرچه من هنوز اطلاعی از مفاد حکم ندارم ولی گمان می‌کنم که عامل «عمد» را از موضوع اتهام شما حذف کرده باشد. در اینصورت جنایت غیر عمدی است و مجازات شما فقط حبس ابد با اعمال شاقه خواهد بود. من بر آشفتم و گفتم: — ای آقا، چی می‌فرمایید؟ من صد بار مرگ را بر چنین مجازاتی ترجیح می‌دهم. آری، براستی که من مرگ را ترجیح می‌دادم. بعلاوه نمی‌دانم چه صدایی بود که از درون دل من بر میخاست و به من می‌گفت: چرا از گفتن این سخن بیم داری؟ مگر تا کنون حکم اعدام کسی را جز در نیمه‌شب و در پرتو مشعل‌ها و جز در میان تالار تیره و تار و جز در شب سرد و بارانی زمستان خوانده‌اند. اکنون که ماه فرح‌انگیز اوت و ساعت هشت صبح و روز چنین خوشی است چگونه ممکن است این دادرسان خوش قلب و مهربان حکم اعدام تو را صادر کرده باشند؟ خیر، خیر، غیرممکن است. و در همین اندیشه بودم که باز چشمم آن گل زرد کوچک و زیبا که به دست نسیم بازی می‌کرد، دوخته شد. [archives] ناگهان رئیس دادگاه که فقط منتظر وکیل مدافع من بود به من امر داد که از جا برخیزم. سربازان پیشفنگ کردند و تماشاچیان مانند اینکه جریان برق از بدنشان گذشته باشد همه در یکدم از جا پریدند و ایستادند. در پای میز قضاوت میز کوچکی بود که در پشت آن قیافهٔ پوچ و بی‌حالی بنظر می‌رسید و من گمان می‌کنم که آن منشی محکمه بود. منشی رشتهٔ سخن را به دست گرفت و خطابه‌ای را که هیئت منصفه در غیاب من به عنوان دادگاه نوشته بودند قرائت کرد. عرقی سرد بر سراپای بدن من نشست و به دیوار تکیه کردم تا بر زمین نیفتم. رئیس دادگاه پرسید؟ — آقای وکیل مدافع، آیا در مورد انطباق جرم با مجازات اظهاری دارید؟ … من خودم می‌خواستم دهان باز کنم و خیلی چیزها بگویم ولی چیزی بر زبانم نیامد و زبانم به سقف دهانم چسبیده ماند. وکیل مدافع من از جا برخاست. من فهمیدم که وکیل می‌کوشد خطابهٔ هیئت منصفه را رد کند و مجازات اعدام را بدل به مجازاتی کند که وقتی چند لحظهٔ قبل با امیدواری به من اظهار کرده بود و من آشفته و خشمگین شدم. خشم و نفرت من از مجازات حبس مؤبد با کار اجباری به درجه‌ای بود که با آنکه هزاران گونه بیم و اضطراب در دل داشتم و سرم هزار اندیشهٔ مرگ ضد و نقیض در نبرد بودند آن را آفتابی کردم. می‌خواستم آنچه را که سابقاً به وکیل گفته بودم با صدای بلند تکرار کنم و بگویم که مرگ را صد بار بر حبس ابد با اعمال شاقه ترجیح می‌دهم، اما نفسم در سینه تنگی گرفت و تنها توانستم بازوان او را به شدت تکان بدهم و با یک دنیا هیجان و اضطراب فریاد برآورم که: خیر! … خیر! در قسمت بعدی آخرین روزهای یک محکوم به اعدام برای دیدن اجرای حکم شلاق به سلول انفرادی منتقل می‌شود!
  • آخرین روز یک محکوم به اعدام #۴
    دو تن سرباز محافظ بر در دخمه ایستاده و منتظر من بودند. آن‌ها به دست من دستبند زدند. دستبند قفل کوچک و محکمی داشت که بستن آن مشکل بود و سربازان آن قفل را با کمال دقت و احتیاط بستند. من بی‌حرکت ایستاده بودم و مقاومت نکردم. گویی دستگاه بی‌جانی بودم و مرا به دستگاه دیگری می‌بستند. بدین ترتیب از حیاط خلوتی عبور کردیم. هوای زنده و جان‌بخش سحری جان تازه‌ای در من دمید. سر برداشتم و به آسمان نگریستم. آسمان صاف و آبی‌رنگ بود و اشعهٔ گرم خورشید که به دودکش بخاری‌های زندان تابیده و شکسته بود زوایای نورانی و عریضی بر فراز دیوارهای دخمه و تاریک زندان تشکیل داده بود. براستی که چه روز خوشی بود. ما از پلکان مارپیچی بالا رفتیم و از دالانی عبور کردیم. بعد، از دلان دوم و سپس از دالان سومی گذشتیم. پس از آن در کوتاهی به روی ما باز شد. هوایی گرم مخلوط با همهمه و جنجال به صورتم خورد. این هوا از نفس افراد زیادی بود که در سالن دادگاه جنایی نشسته بودند. من داخل دادگاه شدم. همینکه در تالار دادگاه ظاهر شدم همهمه‌ای از میان جمع و سر و صدایی از اسلحهٔ سربازان برخاست. نیمکت‌ها با سر و صدای زیاد جابجا شد و در حینی که من از آن تالار دراز و از میان دو دسته مردم که سربازان در جلو ایشان ایستاده بودند می‌گذشتم حس می‌کردم که چهرهٔ تماشاچیان مانند صورت‌های خیمه‌شب‌بازی به نخی بسته است و سر همهٔ آن نخ‌ها به من منتهی می‌شود، آری حس می‌کردم که مرکز توجه آن قیافه‌های مات و مبهوت منم. در این لحظه متوجه شدم که دیگر دستبند به دست ندارم ولی هر چه فکر کردم به یاد نیاوردم که کی و کجا دستبند را از دستم باز کرده‌اند. آنگاه سکوتی عمیق و سنگین بر فضای دادگاه حکم‌فرما شد. من به جایگاه خود رسیده بودم. در آن لحظه که همهمه و جنجال تماشاچیان خاموش شد من نیز به خود آمدم و ناگهان فهمیدم که آن لحظهٔ قطعی فرا رسیده است و اینک مرا آورده‌اند تا حکم صادره از طرف دادگاه را دربارهٔ خود بشنوم. هرکس هر گونه که میخواهد تعبیر کند ولی من از این توجه کمترین احساس تشویش و اضطراب در خود نکردم. پنجره‌های سالن دادگاه گشوده بود. هوای آزاد و صدای همهمه و جنجال مردم شهر از پنجره‌ها به درون میامد. تالار چندان روشن و نورانی بود که گفتنی آن را برای جشن عروسی آماده کرده‌اند. اشعهٔ جانبخش خورشید به درون می‌تابید و عکس چهارچوب پنجره‌ها را در گوشه و کنار، گاهی بر کف تالار دادگاه، گاهی بر روی میزها مجسم می‌ساخت و گاه نیز به گوشهٔ دیوارهای سالن بر می‌خورد و می‌شکست. شعاع آفتاب وقتی از شیشه‌های لوزی‌شکل و شفاف پنجرهٔ سالن عبور می‌کرد در فضای سالن منشوری نورانی پدید میاورد که ذرات زرین گرد و غبار در آن به رقص مشغول بودند. [archives] قضات دادگاه که در انتهای تالار نشسته بودند شاد و خرسند به نظر می‌رسیدند و یقینا‌ً خرسندی ایشان از این بود که به کار خود خاتمه داده‌اند. چهرهٔ رئیس دادگاه که از انعکاس نور در شیشهٔ پنجره روشن شده بود حکایت از آرامش خاطر و لطف و مهربانی می‌کرد. یکی از دادرسان عای‌البدل که مردی جوان بود در حینی که یقهٔ لباس خود را در دست مچاله می‌کرد شاد و خندان با بانوی زیبایی که کلاه گلی رنگی بر سر داشت گرم صحبت بود. آن بانوی زیبا مورد لطف و محبت قاضی واقع شده و پشت سر او جا گرفته بود. تنها اعضای هیئت منصفه خسته و کوفته و پریده‌رنگ به نظر می‌رسیدند و علت این حال به ظاهر چنین بود که تمام آن شب را به بیداری گذرانده‌اند. برخی از ایشان چنان خسته و کسل بودند که خمیازه می‌کشیدند. از قیافهٔ هیچ‌یک از آنان خوانده نمی‌شد که حامل حکم اعدام کسی باشند و من وقتی به چهرهٔ این نجبای قوم می‌نگریستم جز آرزوی یک خواب راحت چیزی در آن‌ها نمی‌خواندم. در قسمت بعدی آخرین روزهای یک محکوم به اعدام برای دیدن اجرای حکم شلاق به سلول انفرادی منتقل می‌شود!
  • آخرین روز یک محکوم به اعدام #۳
    من چشم گشودم و وحشت‌زده از جا پریدم و بر بستر حصیر خود نشستم. در این اثنا از ورای پنجرهٔ بلند و باریک دخمهٔ خود انعکاس اشعهٔ زرینی بر سقف دالان مجاور دخمه دیدم. برای ما زندانیان میسر نیست که آسمانی بجز طاق دالان‌های زندان ببینم، و چون چشمان من و همزنجیریان من کاملاً با ظلمت زندان خو گرفته است من به آسانی تشخیص دادم که آن انعکاس زرین از نور خورشید است. راستی که من چقدر خورشید را دوست دارم. از تماشای آن انعکاس زرین رو به زندان‌بان کردم و گفتم: — چه روز خوشی است! … زندان‌بان لحظه‌ای خاموش ماند، گویی در این فکر بود ه آیا سخن من ارزش جواب دارد یا نه، پس ناگهان زمزمه‌ای کرد و گفت: — ممکن است. من بی‌حرکت ماندم و در حینی که حواسم کاملاً بجا نبود و لبخندی بر لب داشتم چشم بر آن انعکاس زرین که سقف دالان را روشن کرده بود دوختم. پس از مدتی نظاره، باز گفتم: — راستی که چه روز خوشی است! … زندان‌بان جواب داد: — آری، روز خوشی است، ولی زودباش، منتظر تو هستند. همین چند کلمه، مانند نخی که به پای حشره‌ای بسته باشد و او را از پریدن باز دارد مرا به خود آورد و متوجه حقیقت کرد. مانند آنکه پرتو برق خیره کننده‌ای دیده باشم ناگهان سالن تاریک محکمهٔ جنایی و علامت نعل اسب قضات و جامه‌های سرخ ایشان و صف شهود را با قیافه‌های گیج و مبهوت مشاهده کردم و سربازان محافظ خود را که در دو طرف نیمکتم به حال خبردار ایستاده بودند دیدم و متوجه شدم که سر تماشاچیان در انتهای سالن تاریک محکمه همچون سر مورچگان تکان می‌خورد و نگاه خیرهٔ دوازده‌تن عضو هیئت منصفه که در ساعات خواب و آسایش من بیدار مانده‌اند به من دوخته است. [archives] من از جا برخاستم. دندان‌هایم بر هم می‌خورد و دستم می‌لرزید چنانکه قادر نبودم لباس‌هایم را پیدا کنم. ساق پایم لرزان و مرتعش بود و مانند باربری که بیش از اندازه بارش کرده باشند در اولین قدمی که برداشتم یکه خوردم و نزدیک بود بر زمین بیفتم، با این وصف به دنبال زندان‌بان حرکت کردم و رفتم. در قسمت بعدی آخرین روزهای یک محکوم به اعدام برای دیدن اجرای حکم شلاق به سلول انفرادی منتقل می‌شود!
  • آخرین روز یک محکوم به اعدام #۲
    هم‌اکنون در حالیکه آن اندیشهٔ نفرت‌انگیز را در خواب به دنبال خود می‌دیدم از خواب پریدم، لیکن نفسی کشیدم و با خود گفتم: «آه! چه خوب شد که خوابی بیش نبود! …» اما پیش از آنکه پلکهای سنگین و خواب‌آلود خود را بگشایم و این رؤیای شوم را همچون لوحی حقیقی و برجسته بر اشیاء محیط خود یعنی بر سنگفرش مرطوب و نمناک زندان، بر شعلهٔ پریده رنگ چراغی که به تن دارم و بالاخره بر چهرهٔ تیره و گرفتهٔ سرباز نگهبانی که فانسقه‌ای از ورای میله‌های زندان می‌درخشد نوشته و مجسم ببینم حس می‌کنم که چند لحظه است صدایی در گوشم طنین انداخته است و می‌گوید: محکوم به اعدام! سحرگاه خاموش یکی از ایام ماه اوت بود. سه روز بود که محاکمهٔ مرا آغاز کرده بودند، سه روز بود که نام من و شرح جنایتی که مرتکب شده بودم جمع کثیری را به محکمه می‌کشید، جمعی تماشاگر مشتاق که به نیمکت‌های تالار دادگاه هجوم می‌آورند و همچون کلاغان که در کمین لاشه‌ای باشند مترصد و نگران من بودند. سه روز بود که بساط خیمه‌شب‌بازی دادگاه برپا بود و بازیگران این خیمه‌شب‌بازی یعنی قضات و شهود و وکلای مدافع و مدعیان عمومی، گاهی با قیافه‌های مضحک و عجیب و غریب و گاهی به وضعی رعب‌انگیز و خون‌آشام، لیکن به هر صورت عبوس و درهم و شوم، از جلو چشم من می‌رفتند و میامدند. در دو شب اول این دادرسی به علت وحشت و اضطراب فوق‌العاده‌ای که به من دست داده بود نتوانستم بخوابم لیکن شب سوم از فرط کسالت و خستگی خوابیدم. نیمه‌شب قاضیان مرا گذاشتند و به مشاوره پرداختند. نگهبانان مرا به زندان بازگرداندند و بر حصیری که در گوشهٔ دخمه بود انداختند. فوراً به خواب عمیقی فرو رفتم و از دنیا و مافیها فارغ شدم. نخستین ساعات استراحت و آسایش که پس از روزها رنج و اضطراب و تشویش نصیب من شد همان ساعاتی بود که آن شب به خواب گذشت. [archives] هنوز در گرماگرم آن خواب خوش و سنگین بودم که آمدند و مرا بیدار کردند. این بار برای بیدار کردن من تنها صدای پوتین‌های میخ‌دار زندان‌بان و صدای برهم خوردن دسته‌کلید او و صدای خشک و گوش‌خراش کلون‌های در سنگین زندان کفایت نکرد بلکه برای بیرون کشیدنم از آن حال اغماء لازم آمد که زندان‌بان با صدای مهیب و زنندن خود در گوشم صدا کند و با دست خشن و زمخت خود بازوانم را تکان دهد و بگوید: برخیز! … در قسمت بعدی آخرین روزهای یک محکوم به اعدام برای دیدن اجرای حکم شلاق به سلول انفرادی منتقل می‌شود!
  • پست‌های وبلاگ
    [archives]
  • پست‌های وبلاگ #1
    [archives]
  • آخرین روز یک محکوم به اعدام
    محکوم به اعدام! … آری، اکنون پنج هفته است که در این اندیشه مرگبار بسر می‌برم، انیس و ندیمی جز آن ندارم. سراپایم از احساس آن یخ کرده و تنم در زیر فشار سنگینی توان‌فرسای آن خمیده است! … روزگاری (در نظر من چنین می‌نماید که سال‌هاست محکوم به اعدام شده‌ام نه هفته‌ها) آری، روزگاری من نیز مردی همچون دیگر مردم بودم. هر روز و هر ساعت و هر دقیقه برای من معنی و مفهوم خاص به خود داشت. مغز جوان و پربار من همچون کارگاهی عظیم هزاران فکر و خیال زیبا و پرنقش و نگار داشت که همه را بی‌نظم و نسقی می‌گشود و کرباس زبر و خشن زندگی را با آن می‌آراست. این احکام و رویاهای شیرین در اطراف دختران زیبا و جوان و جامهٔ بلند و فاخر اسقفان و نبردهایی که به پیروزی منجر شده بود و همچنین دربارهٔ نمایشهای پر سر و صدا و پرزرق و برق تأتر دور می‌زد، سپس بار دیگر به اندیشهٔ دختران زیبا و جوان و به گردشهای شبانه در زیر شاخ و برگهای انبوه درختان شاه بلوط باز می‌گشت. در طربخانهٔ خاطرم همواره جشن و شادی بود. من به هرچه می‌خواستم می‌توانستم بیندیشم و مرغ تیزپر خیال را به هر سو که اراده می‌کردم می‌توانستم به پرواز درآورم، زیرا من مردی آزاد و مختار بودم. اکنون من اسیرم. جسمم را در دخمه‌ای تیره و تار به زنجیر کشیده‌اند و روحم را در ظلمت اندیشه‌ای مرگبار به زندان انداخته‌اند، اندیشه‌ای خونین و رعب‌انگیز و عاری از مهر و رحم و شفقت! … اکنون دیگر بجز آن اندیشهٔ شوم که برای من به حقیقت و یقین پیوسته و جزو عقیده و ایمان قلبی من شده است فکری ندارم و آن اینست که من محکوم به اعدامم، محکوم به اعدام! … من هرچه بکنم این اندیشهٔ جهنمی همیشه در برابرم حاضر است و دست از سرم بر نمیدارد. همچون هیولای مخوفی که از سرب ریخته باشند روبروی من نشسته و چنان حسود است که به تنهایی همهٔ اندیشه‌های آرامبخش و خیالات شیرین و دلنواز را از سرم بدر کرده است، همواره مراقب من است و هر وقت بخواهم سر بر گردانم یا چشم بر هم نهم با دو دست سرد و منجمد و بی‌روح خود تکانم می‌دهد و نمی‌گذارد از یادش غافل شوم. من هر چه بکوشم که از آن اندیشه فارغ شوم و بگریزم باز می‌بینم که شکلی تازه گرفته و به همراه خیالات دیگر به نهانخانهٔ خاطرم خزیده است. [archives] وقتی با دیگران صحبت می‌کنم باز می‌شنوم که همچون تکیه کلامی مکرر و دل‌آزار به گوشم می‌خورد و وقتی به میله‌های آهنین زندان تکیه می‌کنم می‌بینم که او نیز با من به آن میله‌های نفرت‌انگیز چسبیده است. الغرض در بیداری مرا به ستوه آورده، چون می‌خواهم بخوابم در کمینم نشسته است و در خواب نیز بشکل کارد برانی در نظرم جلوه می‌کند. در قسمت بعدی آخرین روزهای یک محکوم به اعدام برای دیدن اجرای حکم شلاق به سلول انفرادی منتقل می‌شود!
  • لندن در درگیری / شلیک در آینه
    لندن مورد توجه رسانه‌های جهانیه و در حال حاظر در صدر ترند اما می‌شه گفت فروش اسلحه‌های خودشون به تروریست‌ها موجب عمده‌ای از این اتفاقات وحشتناکه با اینکه حکومت‌ها همیشه تحت تاثیر قدرت و مقام هستن اما در نهایت این مردم عادی هستن که کشته می‌شن و هیچ فرقی بین مردم افغان و لندن نیست تا این لحظه که پستو می‌نویسم 6 نفر مردن و 30 نفر زخمی شدن (از جمله مهاجمان ادعایی) بر اساس اطلاعات پلیس‌ها حملات لندن قطاری شدن اتفاقات اخیر ازجمله حملات کابل و لندن ایجاد شوک جهانی جدیدی کرده که باید دید واکنش‌ها چطور می‌شه «چاه کن خودش ته چاهه» مردم در محل حادثه لندن تنها ابراز تاسف من آسیب دیدن مردم معمولیه واسه سیاست دولت‌ها [archives] نکته جالب: فاصله بین ملاقات ترامپ با عربستان برای فروش سلاح، حملات کابل و حملات لندن
  • نویسنده کتاب «عاشق»
    نویسنده کتاب عاشق خیلی جالب در مورد گذر عمر صحبت می‌کنه با خواننده کتابش در بخشی از کتاب آورده: در پانزده سالگی چهره‌ام سرشار از لذت بود، من اما با لذت آشنا نبودم. این چیزها به عینه در چهره‌ام نمایان بود، حتی مادرم هم این‌ها را می‌دید، برادرانم هم می‌دیدند. همه چیز برای من با همین چهره شروع شد، با این چهره نمایان، خسته و این چشم‌ها چه زود و حتی زودتر از تحربه، به گردی نشسته بود. دارم صفحه ۵ از ۶۷ رو میخونم نویسنده از اول کتاب در مورد گذر زمان و تحمل سختی‌های زندگی که تقریبا از پا درآورده بودش نوشته و خیلی جذابه برای دنبال کردن تکمیل نوشته بعد از خواندن سایر صفحات کتاب … [archives] در عین حالی که مخارجشون بسختی تأمین می‌شه ولی نگاه متفاوت نویسنده به آسایش و آرامش نویددهندهٔ روزای بهتره و این قطعا عواطف انسانی رو در خواننده منقلب می‌کنه
  • مرگ در همین نزدیکی‌ها
    مرگ باید نزدیک باشه گاهی فکر کردن به اینکه لحظه‌ی دل‌کندن چقدر می‌تونه دشوار باشه یا چقدر ناگهانی و سرزده باشه خیلی ناراحتم می‌کنه روز مرگ برای هر انسانی می‌تونه متفاوت باشه. برای یکی آزادی، برای یکی جدایی، برای کسانی عذاب‌آور، برای عده‌ای آرزو من از اون دسته آدم‌هایی هستم که مرگ برام بیشتر ابهامه و فکرش برام سنگینه! یه رمان خوندم جنازه‌ی نویسنده همه چیزو می‌دید و شرح می‌داد. روحشو به یه هشت‌پا تشبیه کرده بود و این روح بوی زندگی می‌داد و هیچوقت اجازه‌ی رهایی و رفتن بهش نداد منم جزو اون دست آدمایی هستم که عمیق فکر کردن به آینده بیشتر دردناکه برام «هدایتی از صادق» [archives]
  • کتاب شه‌چهر
    اسم من شه‌چهر است و اسم اصلا مهم نیست. گوشت و پوست و خون دارم و شخصیت رمان خودم هستم. یک منتقد بی‌سواد، بر رمان قبلی‌ام نقد خیلی بدی نوشت که خوشم نیامد. چرا؟ خودم نخوانده‌ام، اما اینجا و آنجا شنیده‌ام که بد نوشته است و همین کافی است. وارد خانه‌ی منتقد شدم، با تنها دوستم، آدم مطلقن صفر، گنجی. خانه بو می‌داد. رفتیم بالا و در یکی از اتاق‌های خواب، منتقد و زنش را گیر انداختیم که از سر و صدا بیدار شده بودند. بله، گنجی می‌تواند در بالا رفتن از پله‌ها و وارد شدن به اتاق خواب سر و صدا راه بیندازد. گلوله‌ای به پیشانی منتقد شلیک کرد. کسی هست که بخواهد بداند با چه مارک اسلحه‌ی کمری؟ چه فرقی می‌کند؟ مغز منتقد به دیوار پاشیده شد و تابلوی عکس رهبر را که بر دیوار آویخته بود، آلوده کرد. تابلو را از دیوار برداشتم و دندان‌های زن در حال جیغ کشیدن را با آن شکستم. خرده شیشه‌ها زبان زن را پاره کرد و خون فواره زد. [archives] زن لباس خواب پوشیده بود. برای آخرین بار. گنجی پرید روی زن و چنگ زد به وسط پاش. فکر نمی‌کنم زن با این وضع به ارگاسم می‌رسید. پستان‌هاش را گاز گرفت. زن مقاومت می‌کرد البته. گنجی چند مشت به بینی زن کوبید. مشت محکم. زن، فکر می‌کنم گیج شد. سیگاری روشن کردم. گنجی کیرش را از شلوار بیرون آورد. نیمه برخاسته بود. به زحمت فرو کرد به کس زن. به این می‌گویند تجاوز؟ من قاضی نیستم، اما شرط می‌بندم که این واقعا تجاوز بود. اتاق خواب جوری نبود که خوش‌ات بیاید. حرف دیگری ندارم درباره‌اش بزنم. گفتم: «بیا بریم عوضی. حوصله‌ام سر رفت.» گفت: «موفق نمی‌شوم. با یه زن نیمه‌جون.» گلوی زن را فشار داد و در حال خفه کردن تردید ندارم که به ارگاسم رسید. وقتی دکمه‌های شلوارش را می‌بست، گفت: «یه دکمه‌ی شلوارم افتاد.» گفتم: «خوبه حالا.» به جسد منتقد و زنش نگاه کردم. کسی می‌تواند برایم یک دلیل بیاورد که چرا باید زنده می‌ماندند؟ کسی نیست؟ باشد. از خانه زدیم بیرون. به گنجی گفتم: «عجیبه که بخاطر یه نقد بد، اینقده می‌تونم عصبانی بشم.»
  • بزرگ علوی – کتاب چشم‌هایش #1
    شهر تهران خفقان گرفته بود، هیچکس نفسش درنمی‌آمد، همه از هم می‌ترسیدند، خانواده‌ها از کسانشان می‌ترسیدند، بچه‌ها از معلمینشان، معلمین از فراشها، و فراشها از سلمانی و دلاک؛ همه از خودشان می‌ترسیدند، از سایه‌شان باک داشتند. همه‌جا، در خانه، در اداره، در مسجد، پشت ترازو، در مدرسه و دانشگاه و در حمام مأمورین آگاهی را دنبال خودشان می‌دانستند. در سینما، موقع نواختن سرود شاهنشاهی همه به دور و بر خودشان می‌نگریستند، مبادا دیوانه یا از جان گذشته‌ای برنخیزد و موجب گرفتاری و دردسر همه را فراهم کند. کتاب چشم‌هایش سکوت مرگ‌آسائی در سرتاسر کشور حکمفرما بود. همه خود را راضی قلمداد می‌کردند. روزنامه‌ها جز مدح دیکتاتور چیزی نداشتند بنویسند. مردم تشنهٔ خبر بودند و پنهانی دروغهای شاخدار پخش می‌کردند. کی جرأت داشت علناً بگوید که فلان چیز بد است، مگر ممکن می‌شد که در کشور شاهنشاهی چیزی بد باشد. اندوه و بیحالی و بدگمانی و یأس مردم در بازار و خیابان هم بچشم می‌زد، مردم واهمه داشتند از اینکه در خیابانها دوروبرشان را نگاه کنند، مبادا مورد سوء‌ظن قرار گیرند. [archives] خیابانهای شهر تهران را آفتاب سوزانی غیرقابل تحمل کرده بود. معلوم نیست کی به شهرداری گفته بود که خیابانهای فرنگ درخت ندارد، تیشه و اره بدست گرفته و درختهای کهن را می‌انداختند. کوچه‌های تنگ را خراب می‌کردند. بنیان محله‌ها را برمی‌انداختند، مردم را بی‌خانمان می‌کردند و سالها طول می‌کشید تا در این برهوت خانه‌ای ساخته بشود. آنچه هم ساخته می‌شد، توسری خورده و بیقواره بود. در سرتاسر کشور زندان می‌ساختند و باز هم کفاف زندانیان را نمی‌داد. از شرق و غرب، از شمال و جنوب پیرمرد و پسربچهٔ دهساله، آخوند و رعیت، بقال و حمامی و آب‌حوض‌کش را به‌جرم اینکه خواب‌نما شده بودند و در خواب سقوط رژیم دیکتاتوری را آرزو کرده بودند، به زندانها انداختند. هم شاگرد مدرسه می‌گرفتند، هم وزیر و وکیل. یکی را به اتهام اینکه در سلمانی از کاریکاتور روزنامه‌ای در فرانسه دربارهٔ شاه گفتگو کرده بود می‌گرفتند، یکی را به اتهام اینکه در ضمن مسافرت فرنگستان با نمایندگان یک دولت خارجی سروسری داشته، و دیگری را به اتهام اینکه سهام نفت جنوب را پنهانی از دولت به سرمایه‌داران انگلیسی فروخته است.
  • عاشقانه‌هایی برای زندگی / مسیر ممتد بن بست عشق
    سریال عاشقانه‌ها بهم پیشنهاد شد، منم تهیه کردم تا قسمت ۸ نگاه کردم دیدگاه کلی فیلم نسبت به افراد طبقه متوسط جامعه به بالاست؛ روزمرگی‌هایی که حرفایی برای گفتن و نتیجه‌گیری دارن رابطه بین سهیل و همسرش به شدت موجب سرکوب شدن عشقش شد و در نهایت تونست تصمیم بگیره برای پایان رابطه‌ای که مدت‌هاست تحت تأثیر هوای سرد زندگیشونه راستش اول که فیلمو دیدم تعجب کردم چطوری مهناز افشار و رضا گلزار نقش مقابل نیستن و فاصله دارن، تا اینکه نقش‌ها بهمدیگه در نهایت تنیده شدن و شروع یک رابطه رقم خورد یاد حرف یه بزرگی افتادم: زن و شوهرهایی که جدا می‌شن طلاق می‌گیرن فکر می‌کنن حتما همسر بهتری گیرشون میاد، اما اشتباه می‌کنن چون هرکسی یه عیب داره و این دوطرف هستن که باید همدیگرو مرتفع کنن [archives] طی روند سریال عاشقانه‌ها تا قسمت هشتم محتوای اصلی سرکوب کردن و رابطه‌های همسان بود، توضیح ادامه روند زندگی برخلاف انتظارات طرف مقابل خواستن‌هایی که فرجامی نداره و پایان‌هایی با شروع جوانه‌زدن ناخواسته‌ی ارتباطات انسانی نقش ازدواج و فرزندآوری در زندگی انسان‌ها مهناز افشار در نقش گیسو حاصل ازدواج پنهانی بوده و حالا بدش میاد از مردایی که مسئولیت‌پذیر نیستن و در نقطه‌ی مقابل، دوس داره مردایی که تا پای جون متعهد به زن و زندگی هستن قسمتی از فیلم: دختری که حاصل ازدواج پنهانیه و پدرش اونو نمی‌خواد قسمتی از فیلم #۲: زن و شوهری که نمی‌تونن صاحب فرزند بشن و منجر به جدایی شد قسمتی از فیلم #۳: زنی که درعین حال با توان مالی کم به دکتر زنان مراجعه می‌کنه و می‌گه بچه‌اش رو نمی‌خواد همسرش، همون لحظه در مسیری جدید قرار می‌گیره رابطه‌های موازی زن و شوهری در سریال عاشقانه‌ها به خوبی کار شده فرزاد فرزین نقش معمولی رو در دست داره و بعنوان کسی که از شرتش سواستفاده شده ایفای نقش کرد (می‌تونست بهتر بازی کنه – خیلی نرمال بود)
  • شیطان و معنویات گفتاری / حضور در پردۀ اعتماد
    شیطان (در اینجا به معنی ذات پست) به عنوان درون‌مایه گفتار بشری برای حفظ موقعیت (اجتماعی، فرهنگی و …) تشبیه کردم به بودن میان پرده‌ (جنس مانع) برای جدا نشدن از اهداف کلی هر طرحی، ایده‌ای، نتیجه‌ای دو خط بالا لپ مطلب بود که بیشتر شرح میدم نوع بیان به عنوان وسیله و ابزار گفتگوی بشری همیشه برای درخواست نیاز مورد استفاده قرار نگرفته، از جمله: دروغگویی، ریا، پنهان کاری و … اینکه ما سعی کنیم همیشه در میان پرده قرار بگیریم استراتژی خودسانسوری نوینه چیزی که در گذشته مورد استفاده‌ی مکالمات جمعی برای افراد نزدیک به خودمون بوده و امروزه ابزاری برای شهرت و اعتماد متقایل مورد استفاده قرار می‌گیره در واقع مانع از بیان حقیقت می‌شه شیطان در پرده امید به روزی که سعی کنیم میان پرده قرار نگیریم [archives]
  • ماجرای مخالفت یا خیانت حاج ابراهیم کلانتر
    پس از ماجرای «لشکرکشی لطفعلی‌خان زند به کرمان» حاج ابراهیم کلانتر در رسیدن لطفعلی‌خان به حکومت شیراز نقش مؤثری داشت و در تمام ماجراهایی که اتفاق افتاد، دست داشت. حاج ابراهیم کلانتر فرزند حاج هاشم، امین صلح شیراز بود. وی به جعفرخان زند خدمات بسیار کرده بود، هنگامی که جعفرخان زند از اصفهان فرار کرد به او کمک نمود تا شیراز را بدست آورد. جعفرخان زند هم به پاداش این خدمت به او شغل کلانتری فارس را اعطا نمود. حاج ابراهیم کلانتر پس از کشته شدن جعفرخان زند اهالی شیراز را به طرف لطفعلی‌خان زند جلب کرد و به این خاطر نامبرده خود را مدیون او می‌دانست. به علت توجه و مرحمت لطفعلی‌خان زند، نفوذ ابراهیم کلانتر افزایش پیدا کرد و او به دومین شخص مملکت بعد از لطفعلی‌خان تبدیل شد. لطفعلی‌خان زند نیز اطمینان داشت که به واسطۀ لطفی که به حاج ابراهیم کلانتر کرده، وفاداری و پشتیبانی همیشگی او را بدست آورده است. [archives] قبل از اینکه لطفعلی‌خان به سلطنت برسد در بین مردم به شرافت، مهربانی، سخاوت و جوانمردی معروف بود و این خصائل و صفات با مهارت کم نظیر او در پیشوانی و سربازیش دست به دست داده و باعث شده بود که همه او را دوست بدارند. اما وقتی که به سلطنت رسید خوی آمرانه و غیرقابل تحملی پیدا کرد. حاج ابراهیم کلانتر در روزهائئی که در کرمان بود در غیاب حاجی ابراهیم تهمت‌های زیادی به او زد ولی این مرد بسیار زیرک و سیاستمدار بود بطوریکه ملکم خان نوشته است قضیه‌ای که باعث شد حاجی ابراهیم خان از ادامۀ خدمت به لطفعلی‌خان خودداری کند این بود که: جمعی از مردمی را که گمان می‌رفت در قتل جعفرخان اتفاق داشته لطفعلی خان به شفاعت حاجی ابراهیم از جرم ایشان گذشته بود از آن جمله میرزا مهدی نام شخصی بود که در ایام جعفرخان منصب لشکرنویسی داشت و وقتی معلوم شد که مبلغی از مال دیوان را مال خود دانسته است به حکم پادشاه گوشش را بریده و پردۀ احترامش را دریده از عمل معزول و به حال خود مشغولش ساختند. در روزی که سر جعفرخان را بریده و از دیوار ارگ به زیر انداختند مردم فضیحت‌ها بر سر آن سر آوردند و از آن جمله در افواه بود که میرزا مهدی به انتقام دو گوش آن را قطع نمود. اما خود میرزا مهدی همیشه از آن عمل انکار داشتی و حاجی ابراهیم چون او را بی‌گناه می‌دانست در نزد لطفعلی‌خان شفاعت کرده، لطفعلی‌خان گفت اگر هم این تهمت حقیقت داشته باشد، به رعایت خاطر حاجی ابراهیم از وی گذشتم. چند ماه بعد از این لطفعلی‌خان امرای دربار را خلعت داده از آن مله میرزا مهدی را نیز با دیگران شامل ساخت. این خبر به مادر لطفعلی‌خان رسیده و به طلب او فرستاده، او را بر این توبیخ و سرزنش کرد و گفت همین کفایت نیست که قاتلان پدر را بخشیدی که حال بر حرامزاده‌ای که بعد از کشتن وی این عمل شنیع با وی کرده، اینگونه سلوک می‌کنی؟! لطفعلی‌خان را از این تفریع عرق حمیت به جوش آمده از نزد مادر بازگست و به طلب میرزا مهدی فرستاده، منقلول است که چون میرزا مهدی حاظر شد. لطفعلی‌خان از او پرسید که اگر کسی با پادشاه و ولی نعمت خود بد کند سزای چنین شخصی چیست؟ گفت: چنین کس را باید زنده‌زنده سوزانید. خبر بر حاجی ابراهیم فرستاند اما او وقتی رسید که کار از کار گذشته بود. حاجی ابراهیم این کیفیت را به مؤلف اوراق هو به هو نقل کرد و سوگند یاد کرد که شخص مزبور را از این تهمت بری می‌دانست، و همچنین گفت: از همان روز که این قضیه اتفاق افتاد دیگر اعتمادم از لطفعلی‌خان قطع شد. بالجمله عدم وثوق پادشاه و وزیر بر همگان ظاهر گشت، اما لطفعلی‌خان جرأت بر افنا و هلاک حاجی ابراهیم نمی‌کرد. زیرا به علاوه رسوخی که در مزاج اهالی شیراز داشت حکام بلاد و امرای قبایل و ایلات با وی از در مصافات و موالات بودند و معظم افواج پیاده نیز در تحت حکم برادران وی بود و چون از کردار و حرکات لطفعلی‌خان ظاهر بود که منتظر فرصت است و حاجی ابراهیم را به قول خود از وی جز مرگ امید نماند به برانداختن بنیاد حکومت وی جازم شد.
  • ثابت کردن دین به صورت عمومی
    دین و شخص دیندار یه رابطه دو طرفه دارن اثبات دین درواقع از طریق نوع رفتاره نه اینکه کسی بیاد جار بزنه که دیندار و متدینه دقیقا مثل رای دادن در انتخابات که مهم اینه افراد بخوان تاثیرگذار باشن و بیان رای بدن، نه اینکه عواملی مثل طرفداری، تفریح، اجبار، ثبت در شناسنامه و … در اولویت قرار بگیرن تفکر در دنیای نوین داره بسمت ظاهرگرایی و لایه‌بندی پیش می‌ره یعنی مهم نیست چه اتفاقاتی میفته، مهم ظاهر قضیه‌ست که خوب باشه قاطعانه می‌گم در تمام شهرهای ایران افراد بسیار زیادی از کاندیدای خودشون حمایت کردن اما نخ‌نما شدن یه عده خاص فقط مورد توجه عمومیه نکته: تخلف آشکار تبلیغاتی در ساعات روز رای‌گیری به چشم نمیاد اما خیلی‌ها زوم کردن روی تبلیغات آزاد انتخاباتی که توسط شخصی مثل تتلو انجام شده [archives]
  • پادکست و جایگاه آن در وب فارسی / معرفی چند پادکستر
    پادکست هم یکی از انواع محتوای چندرسانه‌ای دنیای وب محسوب می‌شه اشارۀ ویکی‌پدیا به پادکست: رسانه دیجیتال اینترنتی که توزیعش با فیده و پخشش با پخش کنندۀ موسیقی دیجیتال که گاهی بهش «رادیو اینترنتی» گفته شده پادکست در وب فارسی در واقع جایگاه ویژه‌ای نداره هنوز، تعداد انگشت‌شماری وبلاگ پادکست‌های قابل تعملی تهیه می‌کنن اینکه می‌گم تعداد کمه، از نظر کیفیت منظورمه چون اکثر پادکست‌های وب فارسی درواقع همون اخبار صوتی هستن و خوراک درخوری تهیه نکردن [archives] در ادامه معرفی چند پادکستر: #پادکست رادیو گیک جادی (دات نت – امیر عماد میرمیرانی) چندسالی هست فعاله و خب طرفدارای زیادی هم داره همچنین اسپانسرهایی مثل دیجیاتو و … } موضوع پادکستای جادی عموما چیزای جالب دنیای تکنولوژیه و چیزایی که باید افراد بالغ حتما بدونن! می‌ریم توی اعماق چندتا سوال از جادی پرسیدم درباره پادکستش که در زیر می‌بینید: _ پادکست رو از چه سالی شروع کردی؟ مطمئن نیستم اولین پادکست مال چه سالی ولی حدس می زنم باید ۲۰۱۲ باشه _ جامعه هدف پادکستت چه کسایی هستن؟ جامعه هدف جوون هایی هستن که دوست دارن از دنیا بیشتر بدونن و عمیق تر بررسی کنن جهان رو _ اهداف کلی؟ هدف کلی هم اینه که بگیم علم فقط به چند تا عدد و تکنولوژی و اسم و حروف اختصاری و اخبار شرکت های بزرگ نیست بلکه چیزی عمیق تر است و از اونطرف دیدگاه جامعه شناسانه چقدر می تونه توی تحلیل اخبار مفید باشه. در ضمن می خوایم چیزهایی رو پوشش بدیم که معمولا جاهای دیگه به دلایل مختلف ترجیح می دن چشمشون رو روشون ببندن تشکر می‌کنم از امیرعماد عزیز بابت پاسخ به پرسش‌ها جادی نمونه پادکست: https://jadi.net/audio/jadi-net_radio-geek_072_billions-small-lifes.mp3 #پادکست nastale (نسرین قاسمی) از وقتی با کتابخونی نسرین توی وبلاگش آشنا شدم همیشه پادکستارو از دست ندادم! بیان شیوای نسرین رو پیشنهاد می‌کنم از دست ندید [فاقد تصویر – لوگو] نمونه پادکست: https://nastale.com/DL/tavan.mp3 #پادکست کانال بی (کاری از چندنفر بچه‌های باحاله ازجمله علی بندری گوینده) داستان‌های واقعی رو خیلی جالب شرح می‌دن و البته بصورت مفصل، خودشون پیشنهاد می‌دن پادکست رو واسه کسایی تهیه کردن که وقتای آزاد دارن پشت ترافیکن یا هر زمانی که می‌تونیم گوش کنیم و بعدش کنجکاوی هم داشته باشیم! پاسخ‌های کانال بی (علی): علی: پادکست channelB رو من به کمک ناملیک شروع کردم و الان مدتیه که با کمک هدیه کعبی و امید صدیق فر تولیدش می‌کنیم. _ پادکست رو از چه سالی شروع کردی و تقریبا چندتا پادکست ساختی؟ حدوداً مرداد نود و چهار اولین اپیزود پادکست منتشر شد و از اون موقع تا حالا که خرداد نود و شش باشه بیست و نه اپیزود منتشر شده. _ جامعه هدف پادکستت چیه؟ دوست دارم فکر کنم جامعه‌ی هدفم همه‌ی فارسی زبان‌ها هستند. یا حداقل همه‌ی فارسی زبان‌هایی که کنجکاو هستند. یک کمکی که ChannelB به خیلی‌ها کرده و برای من جالبه اینه که بهشون داستان داده برای تعریف کردن. یعنی مثلاً کمک کرده سر صحبت رو با کسی باز کنند یا مهمون‌هاشون رو سرگرم کنن یا یه داستان جالب و جدید بهشون داده که سر ناهار برای همکارهاشون تعریف کنن. _ اهداف کلی؟ هدف کلی اینه که یک سرگرمی کوتاه مدت و یه کنجکاوی بلندمدت ایجاد کنیم. یه هدف جانبی هم اینه که نمونه‌‌های درجه‌ی یک کار از این ژانر خبرنگاری یا نویسندگی رو برسونیم به دست آدم‌هایی که از اینها از راه دیگه به دستشون نمی‌رسه. +در پایان تشکر می‌کنم از علی عزیز برای پاسخ به پرسش‌ها و به امید موفقیت‌های بیشتر برای تیم خوبشون پادکست کانال بی نمونه پادکست: پ.ن: این پست فقط جهت آشنایی چندمورد جالبی بود که من می‌شناختم، اگه شما پادکسترهای جالب سراغ دارید (یا اینکه خودتون تهیه می‌کنید) توی بخش دیدگاه‌های همین پست بگید تا مثل گزینه‌های بالا به پست اضافه کنم
  • لطفعلی‌خان آخرین فرمانروای سلسله زندیه
    در هنگام کشته شدن جعفرخان زند، لطفعلی‌خان زند، در لار مشغول پیکار با عبدالله‌خان و محمدخان پسران نصیرخان لاری بود، و پس از مدتی لار را فتح کرد. و حاکمی از طرف خود تعیین نمود و به شیراز بازگشت. [archives] لطفعلی‌خان زند در این هنگام سیدمرادخان که جانشین جعفرخان زند شده بود برای تحکیم مقام خود دسایسی به کار برد و سرکردگان سپاه لطفعلی‌خان را دستگیر کرده و به سیدمرادخان تسلیم نمایید. ولی لطفعلی‌خان از این مهلکه خود را نجات داد و به بوشهر رفت و در ظرف مدّت کوتاهی سپاهی از بوشهری‌ها و دشتستانی‌ها برای خود فراهم آورده به سمت شیراز رهسپار شد. سیدمرادخان که از حرکت لطفعلی‌خان آگاه شد، لشکری به سر کردگی شاه مرادخان، برادر خود، برای جلوگیری و دفع او فرستاد، لطفعلی‌خان از طریق کازرون عازم شیراز شد. پیش از رسیدن لطفعلی‌خان، اعیان فارس و زندیه در صدد دفع سیدمرادخان که غاصبانه بر تخت سلطنت نشسته بود، بر آمدند و بر وی شوریدند و سیدمرادخان را در ارگ محصور کردند. این واقعه را به لطفعلی‌خان خبر دادند، لطفعلی‌خان بعد از شنیدن این خبر با شتاب خود را به شیراز رساند و دو روز بعد ارگ شهر را تصرف کرد. سیدمرادخان و بستگانش را به قتل رسانید. (1203 هجری) «نخستین برخورد لطفعلی‌خان زند با آغامحمدخان قاجار» پس از کشته شدن جعفرخان زند و اعلام سلطنت لطفعلی‌خان، آغامحمدخان قاجار با سپاهی مرکب از ایالت قاجار و ترکمان و افشار و افغان بمنظور سرکوبی لطفعلی‌خان با سرعت به جانب فارس رخ داد و لطفعلی‌خان با جسارت و تهور کم‌نظیری جناح راست اردوی قاجار را در هم شکست. ولی بی‌ثباتی محمدخان زند، عموی او در برابر حملات سپاه قاجار، باعث تفرقه لشکر وی گردید. هر چند محمدخان زند پافشاری کرد به جایی نرسید. ناگزیر به شیراز برگشت و در آن شهر که دارای استحکامات قابل توجهی بود به دفاع پرداخت. مدت دو ماه شیراز در محاصره آغامحمدخان بود، ولی به علت کمبود مواد غذائی به تهران بازگشت.
  • زمان حکومت جعفرخان زند
    پس از مرگ علی‌مراد، جعفرخان به بهانۀ اینکه مایل به اعادۀ نظم و ترتیب است از شیخ اویس دعوت نمود به اصفهان رفته و به تخت نشیند. شاهزاده جوان با حماقت خارق‌العاده‌ای نسبت به مردی که او پدرش را به قتل رسانیده بود اعتماده نموده به فرماندهی سپاه وارد اصفهان شد، و در آنجا او را گرفته و کور کردند. [archives] در این موقع بازیگران عمده برای ربودن تاج و تخت ایران جعفرخان زند و آغامحمدخان قاجار بودند. آغامحمدخان به طرف جنوب تا کاشان پیش رفته و پس از مغلوب کردن سپاهی که به مقابلۀ او فرستاده شده بود به سوی اصفهان حرکت کرد. به محض وصول آغامحمدخان به شهر اصفهان، جعفرخان به سوی شیراز گریخت. جعفرخان زند آغامحمدخان در این هنگام منظور اصلی خود را فراموش نموده به عملیات کوچکتری در سرزمین بختیاری پرداخت. و سرانجام با کمال بی‌نظمی به تهران رانده شد و جعفرخان به سوی شمال حرکت کرد و اصفهان را بار دیگر به تصرف در آورد. در این هنگام اسماعیل پسر عموی جعفر که فرماندار همدان بود شورش نمود جعفرخان برای سرکوبی وی به همدان رفت ولی توفیقی نیافت و ناگزیر عقب‌نشینی کرد. جعفرخان در حمله به یزد نیز که حاکم آنجا از طبس که ناحیۀ مستقلی در خراسان بود کمک گرفته بود به عدم موفقیت برخورد کرد. آغامحمدخان که در این موقع توانسته بود تمام قسمت‌های قبیلۀ خود را متحد سازد دوباره جعفرخان را از اصفهان بیرون کرد و او را تا شیراز تعقیب نمود، ولی چون نتوانست آن شهر را تصرف نماید به اصفهان برگشت. جعفرخان فرزندش لطفعلی‌خان را بطور مستقل برای تسخیر شهرستان لار روانه کرد. او پس از انجام این امر به سوی کرمان حرکت نمود. اصفهان بار دیگر به تصرف جعفرخان درآمد و مجدد تخلیه گردید و سرانجام ناگزیر جعفرخان به شیراز عقب نشست. در آنجا در نتیجه یک توطئه‌ای غذای مسموم به او دادند و بدین طریق او را از میدان برداشتند، و بعد سر او را بریده و از دیوار ارگ به زیر انداختند.
  • لطفعلی‌خان زند قهرمان ملّی ایران
    «در اواخر قرن دوازدهم هجری» (1180-1209 هجری قمری) در همان سال وفات کریم‌خان چهار نفر از خانواده او یکی پس از دیگری به شرح زیر: برادرش زکی‌خان، پسرش ابولفتح، نوه‌اش علیمراد، پسرش محمدعلی و برادرش صادق، ادعای جانشینی کریم‌خان را داشتند. علی‌مراد هم در سال 1199 هجری در صحرای مورچه‌خوار اصفهان وفات یافت. و جعفر به جای او نشست. جعفر نیز در سال 1203 هجری کشته شده و پسرش که همان لطفعلی‌خان زیبا و بدبخت آخرین سلطان سلسله زندیه باشد به جای او نشست و عاقبت از دو چشم محروم گردید و بعد در تهران به دار آویخته شد. کریم‌خان علاوه بر صدیق‌خان فاتح بصره برادر ناتنی دیگری از طرف مادر به نام زکی‌خان داشت. این شخص یک بار سر به طغیان برداشته و مورد عفو واقع شده بود و بعد او را به فرماندهی یک سپاه تعیین نموده به دامغان که حسینقلی‌خان قاجار (پدر فتحعلی‌شاه قاجار) در آنجا شورش نموده بود فرستادند. همانطور که نوشته شد زکی‌خان شورش را با منتهای قساوت و بی‌رحمی و بربریت فرو نشاند. وی دستور داد زندانیان را به چوب‌هائی بسته و آنان را وارونه در زمینی بنشانند. زکی‌خان در جاهای دیگر نیز سبعیت و وحشی‌گری‌های مشابهی از خود نشان داده بود و در نتیجه نام او در تمام ایران مورد تنفر و وحشت قرار گرفت. لطفعلی‌خان زند پس از مرگ کریم‌خان زکی‌خان فوری زمام دولت را به زور و غصب در دست گرفت. عده‌ای از رؤسای زند قلعه شیراز را تصرف کرده و می‌خواستند ابوالفتح‌خان پسر کریم‌خان را شاه کنند. زکی‌خان نیز که برادرزاده‌اش علی‌مراد از او پشتیبانی می‌نمود خود را هوا خواه ابوالفتح‌خان اعلام نمود و بر اثر قوّتی که از این عمل بدست آورده با رؤسای این قبیله در قلعه صلح نمود، ولی به محض اینکه آنها تسلیم شدند، زکی‌خان همه را بدست میرغضب داد. از آن طرف صدیق‌خان پس از شنیدن مرگ برادرش بصره را ترک گفته و خود را برای جنگ و بدست آوردن سلطنت آماده نمود. زکی‌خان به او اعلام داشت که در صورت مخالفت تمام خانواده سربازان و اتباع او را در شیراز به قتل خواهد رسانید. در نتیجه افرادش او را ترک نمودند و صدیق‌خان به قلعۀ بم در ایالت کرمان فرار کرد. [archives] زکی‌خان پس از آنکه از گرفتاریهای داخلی فراغت یافت علی‌مراد را با نیروی برگزیده‌ای به منظور جنگ با مدعی جدید قاجار به نام آغامحمدخان قاجار روانه ساخت. ولی شاهزاده جوان که از زکی‌خان متنفّر بود نیروهای خود را به شورش تحریک نمود و بدین ترتیب اصفهان را به نام وارث کریم‌خان زند گرفت. زکی‌خان فوری نیرویی فراهم کرده به سوی اصفهان حرکت کرد. زکی‌خان در قصبهٔ یزدی خاست از اهالی آنجا تقاضای تسلیم پولی را نمود که مدعی بود آنها آن را پنهان کرده بودند هنگامی که اهالی آنجا از این قضیه اظهار بی‌اطلاعی نمودند، زکی‌خان دستور داد هجده نفر از پیشوایان قصبه را از فرار قلعه در گودالی به پایین پرت کنند. بعد یکی از سادات قضیه را که مسئول دانسته و او را متهم کرده بود که در آن قضیه دست دارد احضار کرد هرچند سید اعتراضی نمود و بی‌گناهی خود را اعلام داشت سودی نبخشید و او را با خنجر به قتل رسانیده و از بالای پرتگاه به پائین رها کردند و زن و دخترش را هم بدست سربازان وحشی دادند. در نتیجۀ این ناجوانمردی همان شب زکی‌خان بدست افسران خود به قتل رسید. در این موقع ابوالفتح که جوانی ضعیف و فاقد حس جاه‌طلبی بود بر تخت سلسله زندیه جای داده شد ولی عمویش صدیق که از بم برگشته بود بر ضد او توطئه‌ای چید و او را کور کرد. علی‌مراد که باز در این صحنه ظاهر شده بود با هواخواهی از ابوالفتح شروع به جنگ نمود. علینقی فرزند صدیق‌خان سپاه علی‌مراد را شکست داده منهزم ساخت. بعد از آن شاهزادۀ جوان سرمست این موفقیت و پیروزی سهل و ساده شده وقت خود را به بطالت و هوسرانی در قصرهای اصفهان گذرانید. در صورتیکه علی‌مراد مشغول جمع‌آوری سپاه نیرومندی گردید. بار دوم علی‌مراد در جنگی که در نزدیکی همدان رویداد موفقیت کاملی بدست آورده و به سوی شیراز حرکت نمود و پس از هشت ماه محاصره آنجا در سال 1195 هجری (سال 1781) میلادی به تصرف در آورد. به محض تصرف شیراز صدیق‌خان را با تمام فرزندانش به استثنای جعفر که از قبل با او قرار و مدار گذاشته بود به قتل رسانید. علی‌مراد در این موقع فرمانروای ایران گردید و مقر حکمرانی خود را به اصفهان انتقال داد. از این مرکز او دستور عملیات جنگی بر ضد آغامحمدخان قاجار صادر می‌کرد. ابتدا فرزند او شیخ اویس موفقیت یافته ساری را گرفت و سردار قاجار را شکست داد. ولی هنگامی که به تعقیب دشمن شکست یافته شتافت در سلسه کوه‌های البرز به دام افتاد و سپاهش تار و مار گردید. این واقعه باعث وحشت زیاد تمامی قشون شده و در نتیجه ساری را ترک کرده و ایالت مازندران را در حال بی‌نظمی تخلیه کردند. علی‌مراد پس از تنبیه فراریان سپاه دیگری برای عملیات مازندران گرد آورد. ولی وقتی که شنید جعفر شورش کرده و از زنجان به سوی اصفهان در حرکت است، خود فرماندهی ارتش را در دست گرفت. هر چند که علی‌مراد مریض بود و فصل زمستان شدید رسیده بود، ولی اصرار داشت به اصفهان مراجعت کند. امّا در راه مورچه‌خوار که صحنۀ دومین شکست افغانها از نادر بود زندگی را بدرود گفت. آغامحمدخان قاجار نهایت درجه از علی‌مراد حساب می‌برد و اغلب می‌گفت: «بگذار تا زمانی که این شخص محترم کور (علی‌مراد یک چشمش را از دست داده بود) در راه ما قرار دارد، صبر کنیم و پس از مرگ او نه قبل از آن ممکن است ما در پیشرفت خود به سوی عراق موفق شویم»
  • دیکتاتوری در فضای مجازی / راهبرد محبوبیت
    دیکتاتورهای فضای مجازی اطلاعات آزاد رو پالایش می‌کنن و در اختیار سایر افراد قرار می‌دن فیلتر گزینشی این افراد از خط مشی‌های بشری از جمله توهین و پورنو گرافیک و نشر اکاذیب فراتر رفته و علناً هرگونه عقاید نا موازی رو تحت تأثیر قرار می‌دن قطعاً دیکتاتورها تحت حمایت قشر خاصی به‌واسطه منافع هستن و به این شیوه حیاتشون تضمین می‌شه [این مقاله آزاده و شما می‌تونین در اون مشارکت داشته باشین در قسمت نظرات از منابع مختلف یا مقالات خودتون بفرستین تا به مطلب کلی اضافه کنم و در نهایت به یک مقاله غنی برسیم] (مطلب تحت تأثیر تعاریف گوناگون قرار نگیره و نوع ملموسی از دیکتاتوری در فضای مجازی به نمایش دربیاد) کلمه «دیکتاتور» برگرفته از دورهٔ رومی‌هاست یعنی قوانین کلی تحت پالایش ۱ شخص خاص قرار می‌گیره که عقاید شخصی‌اش مانع آزادی می‌شه اصطلاح دیکتاتوری با پیدایش فلسفهٔ سیاسی مارکسیسم گسترش پیدا کرده و در تحول حکومت‌های سرمایه‌داری به سوسیالیسم مورد استفاده قرار گرفته از جمله اشخاص «استالین» یکی از بزرگ‌ترین دیکتاتورهای تاریخ بوده واژه دیکتاتور (dictateur) از زبان فرانسه به فارسی اومده در ویکی‌پدیا گفته شده دیکتاتورها با اتکا ۱ حزب رسمی و  کمک پلیس مخفی و تبلیغات گسترده به فعالیتشون ادامه می‌دن و جلو می‌رن آدولف هیتلر و ژوزف استالین سردمداران دیکتاتوری در جهان  برای رسیدن به اهدافشون از هرگونه عملی خودداری نکردند و اسمشون در تاریخ ماندگار شده [archives] آگه بخوایم سیستم بزرگ‌ترین سایت‌های اینترنتی جهان رو بررسی کنیم می‌بینیم اکثریت فقط به مواردی مثل توهین، پورن، اکاذیب و هویت‌های جعلی واکنش نشون می‌دن و صراحتاً این موارد در خط مشی اون‌ها ذکر شده به‌طور مثال: یه زمانی توی وبلاگستان بحث سر انتقال پست‌ها از بلاگفا به وردپرس بود و همین ماجرا شروع شد به پاسخ‌های وبلاگی گسترده که توی وبلاگ دکتر مزیدی می‌تونید پست‌های اون زمان رو دنبال کنید بررسی همین موضوع تعریف روشنی دربارهٔ افرادی داره که بیشتر فعالیتشون در خصوص آزادی بیان، محتوا و عقایده اما در عمل برخوردهای دیکتاتوری بروز می‌دن البته اینم بگم این برخورد فقط یک‌مرتبه نبوده و چندباره تکرار شده یک مثالشم اینجا آوردم دیکتاتوری در کشور ما هم این دست افراد وجود دارن متأسفانه؛ شناختشون چندان دشوار نیست کافیه عقیده حقیقی و واقعی خودتو براشون شرح بدی تا ببینی نتیجه، پاسخ منطقی می‌شه یا اینکه پالایش می‌شه پالایش لزوماً تغییر در محتوا نیست، بلکه شامل حذف و سرکوب کردن صدای کاربر همم می‌شه این‌طور مواقع کسی مثل من وقتی یک انتقاد از سرویس‌دهنده کاربرمحور می‌کنم توقع پاسخ منطقی دارم؛ برخلاف تفکر مدیران برخی سایت‌ها که فکرمی‌کنن مورد هجمه قرار گرفتن و هرکی هر چیزی بگه به مزارقشون خوش نیاد پس نارواست و نباید وجود داشته باشه. در مورد تریبون پرمخاطب این افراد هم صحبت کردم که دست برترشون مخاطب زیادشونه و درواقع یک حق مردمی به واسطه‌ی مخاطبینشون هم دارن و این امر نه‌تنها منطقی نیست بلکه پیروی کردن با چشم و گوش بسته‌است.
  • دیوار مرگ / یک فاصله تا رهایی
    یه جلد کتاب رو عمودی از پهنا بگیر توی دستت، ترجیها ته کتاب رو به بالا باشه زندگی از یه سمت این دیوار شروع می‌شه البته موازی دیوار لایه‌های زیادی داره که هر برگش تجربه انسان‌هاست رشد ابعاد انسانی ما رو می‌بره بالاتر و بالاتر تا اینکه بالاخره می‌رسیم روی دیوار این دیوار قطور بود و پر از لایه‌های زندگی اما وقتی رسیدی روی دیوار خطرات بیشتر می‌شه واسه افتادن پایین که اونم دو طرفه، یا از همین سمت یه پله پایین میفتی و با تجربه قبلی بازم سعود می‌کنی یا اینکه از سمت دیگه‌ی دیوار میفتی پایین و تجربه‌ها اونجا معنی ندارن چون اونجا پر شده از آدمایی که لایه به لایه زندگیشونو واسه تو دیوار کردن تا فقط به اوج برسی (جایی که خودشون تجربه داشتن اما نرسیدن) و تکامل رو تجربه کنی [archives] ارتفاع ترس داره، انزوا ترس داره، ریسک دلهره داره و شجاعت لازمه‌ی پیشرفته همه‌ی ما یه روزی لب پرتگاه می‌ریم، یا در جهت مفید بودن یا در جهت مضر بودن؛ مهم اینه که با طی کردنش و درس گرفتن ازش وقتی به انتهای دیوار رسیدیم جای دست و جای پاها یادمون مونده باشه نفوذ کردن توی لایه‌های زندگی دیگران راحت‌تر از چندین سال قبل شده اما گذر سال‌ها هیچکدوم ما رو هدایت به جلو نمی‌کنن بلکه راهکار می‌دن، تجربه می‌دن یا حتی بدتر از همه چون خودشون به تکامل نرسیدن درک درستی از تکامل ندارن و در نتیجه یا خودت به سمت جلو حرکت می‌کنی یا دیوار برات بزرگ‌ترین مانع می‌شه دیوار همون تفکر انسان‌هاست همه چیز رو درون خودش جای می‌ده اما استفاده از این کتابخانه به ما بستگی داره بخاطر همین مورده که افرادی از خانواده‌های بسیار فهمیده و با درایت دست به فساد می‌زنن دیوار زندگی وقتی به اوج و انتها رسیدید سمت نگاهتون به زیبایی‌های مسیر باشه نه سختی ها! موفق
  • سوسک‌های وحشی و سه‌پیچ!
    ماجرا از اونجا شروع شد که ما چندسال پیش یه هود آشپزخانه گرفتیم و همونجوری توی جلدش یه گوشه آشپزخانه رهاش کردیم به علت تنبلی:) خلاصه کلی گذشت از اون روز و ما بعد از یکی دو سال! تصمیم گرفتیم نصبش کنیم به مغازه موردنظر زنگ زدیم و اومد نصب کنه بهمون گفت کارتون رو ببریم توی حیاط و یجوری ازش خلاص بشیم، بابام پرسید چرا؟ گفت: این سوسکا خیلی چیزای بدی هستن چون یه مدت هود توی انبار شرکت بوده این سوسکا لانه کردن توش و این سوسکا هرجا رفتن دیگه بیرون کردنشون خیلی سخته! ما که توی فکر سوسک نبودیم چون تا قبل از اینا فقط یه سوسکای حمام که همینطوری نگات می‌کنن دیده بودیم چندروزی گذشت متوجه شدیم خونه دست سوسکاست (نامردا این نوع سوسک خیلی باهوشه و نگاه شمارو متوجه می‌شه و واکنش‌های خیلی سریعی داره) راهکار چیدیم اول به روش دستی با پشه‌کش و دمپایی و … که چندتا پشه‌کش هم به فنا دادیم چون خیلی سریع هستن این نوع سوسکا باید خیلی سریع و باهوش باشی تا بتونی یکیشونو ازپا دربیاری همین حالا که دارم پست رو می‌نویسم یکم گشتم عکس سوسکو از گوگل پیدا کردم سوسک وحشی خونه ما سوسک نژادپرست (نازی) آلمانی که مگر مرحوم هیتلر فقط از پسشون بربیاد جالب اینجاست این نوع سوسکا تقریبا هرجایی که فکرشو نمی‌کنید تخم‌ریزی می‌کنن و سرما گرما حالیشون نیست، خودم دیدم لای نوار کناری درب یخچال هم تخم‌ریزی کردن. داشتم می‌گفتم راه‌حل‌های اولیه رو بکار بردیم و متوجه شدیم اینا توی همین چندروز خونه رو کاملا تسخیر کردن و از این می‌ترسیدیم مهمون بیاد خونمون یهویی جلو مهمون خودنمایی نکنن [archives] اوضاع طوری شده بود قبل از اومدن مهمون جای مورد نظر رو حداقل پاکسازی می‌کردیم یه روز نشسته بودم خواهرم اومد گفت سایتای اینترنتی دستگاهی دارن با برق کار می‌کنه یدونه بخر الآن، رفتم سراغ کامپیوتر و یه فروشگاه نسبتا معتبر پیدا کردم دستگاه سوسک‌کش رو خریداری کردم و منتظر بودیم طی سه روز آینده به دستمون برسه. بعد از چندروز دستگاهو پیک‌موتوری اداره پست برامون آورد فوری هزینه رو پرداخت کردیم به این خیال که راه حل پایانیه و کارشون تمومه دستگاهو زدیم به برق یه نیم ساعتی انگاری رو مغز خودمونم تاثیر داشت و سردرد می‌گرفتیم، دوباره زدیمش به برق جرقه زد برق خونمون قطع شد! اینم از شانس ما و دستگاه خراب شد و طبق معمول از تنبلی نبردیمش مغازه‌ای جایی یه نگاه بهش بندازن که البته بعد از یکی دو سال داداش کوچیکم با دستگاه خودش تونست تعمیرش کنه. هنوز شما نکته رو نگرفتین: اون دستگاه هم روی این نوع سوسکا بی‌تاثیر بود:/ پودر سوسک‌کش چندمرحله گرفتیم هیچی که هیچی حالا به صورت شراکتی توی خونه باهاشون زندگی می‌کنیم
  • تفاوت برچسب و دسته‌بندی / وردپرس
    موضوعات اصلی هر سایتی شامل دسته‌بندی می‌شه موضوعات فرعی هر سایتی شامل برچسب می‌شه از اونجایی که تجربه پدر علمه و خیلی از علما ترجیح می‌دن از علمشون فقط واسه خودشون بهره‌گیری کنن، «احسان» تصمیم می‌گیره چیزی به این مهمی و سادگی رو، ساده‌تر توضیح بده [archives] خارج از شوخی: بعضی اشتباهات جبرانش سخته؛ بهتره قبل از انجام دادنش بطور کلی بشناسیمش (خودمم به تازگی اینطور شدم و قدرت ریسکم اومده پایین و دقیق نمی‌دونم بخاطر بالا رفتن سن و سالمه یا اتفاقات مختلفی که هرکدومشون یه تجربه شده واسم!) به هر حال شاید یه سوالی توی ذهنتون اومده باشه تفاوت برچسب و دسته‌بندی در چیه که ساده‌ترین توضیح همونه: دسته‌بندی شامل موضاعات اصلی یه سایته مثالش سادست – یه سایت خبری موضوع‌هاش می‌تونه اخبار ایران، جهان، سیاسی، ورزشی و … باشه و برچسب‌ها با توجه به پست‌ها متفاوته (مثلا توی پست فوتبالی برچسب می‌شه: فوتبال) برچسب و دسته‌بندی نکته: اختصار در بین برچسب و دسته‌بندی بی‌معنیه یعنی نباید فکر کنیم دسته‌بندی کوتاه و برچسب خیلی بلنده، ممکنه باشه: ‹موضوع فوتبال ایران› درواقع بهترین راه هم برای انتخاب برچسب کلّی بودنشه و پوشش دادن سایر مطالب سؤالی بود بپرسید:)
  • آپدیت شو / کمیت در پناه کیفیت
    شناخت سیستمی که داریم باهاش کار می‌کنیم می‌تونه هم سرگرمی باشه و هم اینکه زندگی مارو بهبود بده وبلاگ‌نویسی می‌تونه دسته‌های مختلفی از جمله علمی، شخصی، ورزشی و … باشه شما وقتی در هر پلتفرمی شروع به نوشتن می‌کنید (اگر محتوا رو واسه مخاطب تولید می‌کنید) باید به این موارد دقت کنید: هدف کلی چیه (سرگرمی، روابط، خاطره‌نویسی) و در چه بستری کاربر راحت‌تر می‌تونه دسترسی داشته باشه (چه امکاناتی و چه محیطی)؛ وبلاگ‌نویسی ساده لازمه اولیه علاقه به نوشتنه اما در طول زمان متوجه می‌شیم نوشته‌ها دارای چه کیفیتی هستن و آیا نوع نوشته طوری تهیه شده که بعدها در دسترس باشه؟! _اطمینان از سرویس‌دهنده وبلاگ و هاستینگ مورد نیاز برای آپلود فایل‌ها _نمایش وبلاگ در همه دستگاه‌ها بهینه شده؟ (با توجه به اینکه تعداد موبایل‌ها قالب شده، کاربر بدون مشکل با موبایلش می‌تونه وبلاگو ببینه؟) _دسترسی به محتوا برای کاربر چطوره؟ (اینکه من یه وبلاگی رو بسازم و رابط کاربری ساده‌ای ازش در اختیار مخاطب قرار ندم باعث می‌شه خواننده حتی در صورتی که عاشق یه مطلب بشه و نوشته‌هاتون براش جذاب باشه، توانایی گشتن در بخش مورد نظرش رو نداشته باشه) استفاده از برچسب دقیق و دسته‌بندی می‌تونه براحتی کاربر رو برسونه به سایر مطالب مورد علاقش! [archives] +اشاره به سرویس‌دهنده کردم: حتما سرویسی که جهانی ارائه می‌شه و بیشترین مخاطب رو داره می‌تونه پاسخ نیاز شما رو هم بده +اشاره به هاست معتبر برای آپلود فایل‌ها کردم: انتخاب هاست قطعا وابستگی مستقیم به ماندگاری و سرعت بارگذاری داره (از سایت‌های وطنی پیکوفایل گزینه خوبیه) موارد ذکرشده شاید پیاده‌کردنش چندساعت زمان ببره اما بهره گرفتن ازش حداقل یک ساله:) آپدیت وبلاگ یادمه وبلاگ‌نویسی رو در کارگاه آموزشی دبیرستان توسط آقای پورفرید یاد گرفتم. واسه تست هم بصورت آزمایشی یه وبلاگ روی بلاگفا ساخیم با دوستم بصورت مشترک توضیحات مدرس اون جلسه (مرد میانسال اهل تکنولوژی) خیلی جذاب بود سؤالایی که اون موقع می‌پرسید: کسی بلده چطوری آمارگیر به وبلاگ اضافه کنه؟ بیشتر متعجب از این بودم، منکه اینهمه این بحث رو دوس دارم پس چرا دیر بهم رسیده (تقریبا هیچ کدوم از دوستام نمی‌دونن وبلاگ‌نویسی برای چیه و بدرد ناهار و شام می‌خوره یا خیر!) ارزش افزوده همینجوری خود به خود ایجاد نمی‌شه؛ تداوم در هر کاری می‌تونه تجربه رو تقویت کنه و این روی کیفیت کلی تأثیر می‌ذاره منم لذت می‌برم از دیدن آرشیو وبلاگ‌های پارسی مارپله شده کمک وردپرس دات کام حداقل این بود با نویسنده‌های قدرتمندی از لحاظ فکری آشنا بشم و این لذت‌بخشه بدون متوجه شدن، چندساعتی رو مطالعه وبلاگی می‌کنم یه مجسمه‌ساز در گل فرو می‌ره و باهاش یکی می‌شه تا اثر نهاییش همون گل باشه اما همراه با ارزش افزوده نویسنده موفق هم باید حداقل آثار مهم رو بخونه تا آشنایی کلی بدست بیاره
  • اشعار: چراغ راه
    پدرا، پدربزرگا، مادرا، مادربزرگا! مثلِ گل، مثلِ بهارین دلامون نازک و نرمه چشامون چشمه شرمه اشکامونو درنیارین کاشکی می‌شد برای بزرگترامون قصرای طلا می‌ساختیم مثِ آب چشمه‌ها آیینه‌هاشو صاف و پرجلا می‌ساختیم ابر فتنه وقتی سنگ غم می‌بارید سینه‌مونو سپر بلا می‌ساختیم [archives] :: پدربزرگ و مادربزرگ مهربون چشامون دروغ نمی‌گن واسه ما چراغ راهین گرچه پشت‌تون خمیده‌س واسه ما پشت و پناهین ماها مثل شب و روزیم شما مثل مهر و ماهین :: کاشکی می‌شد با شما تو شهر عاشقا بمونیم مثل اون قدیم ندیما قصه وفا بخونیم رمز روزا رو بفهمیم، راز شب‌ها رو بدونیم
  • شایسته‌سالاری در حاشیه‌سازی و ایجاد روابط وبلاگی
    اول اینو بگم: حجم عظیمی از بانک اطلاعاتی سایت goo.gl (کوتاه کننده آدرس اینترنتی گوگل) از بین رفته و این شرکت هیچ توضیحی دربارش نداده و نمی‌ده تا اعتبارش در حفظ اطلاعات کاربران زیر سؤال نره. و جالب اینجاست سایتای کپی‌کننده اخبار تکنولوژی هم به این موضوع نپرداختن چون ایده رو از سایتای خارجی دریافت نکردن! فضای مجازی بعنوان رسانه‌ی برخط مورد تجاوز همه‌ی دولت‌ها قرار گرفته. از جمله اینکه اگر کسی بخواد خبری رو منتشر کنه باید از چندین مرجع «لوگو» دریافت کنه و بچسبونه به سایتش (خارج از اون عکسای رهبری که سایتای اشتراک فایل می‌ذارن صفحه اول سایتشون و زیرش درج می‌کنن «طبق قوانین جمهوری اسلامی ایران») که خود این امر موجب فاش شدن هویت شخص بطور قاطعانه می‌شه (مثل ماجرای کارت ملی هوشمند که فقط جهت انگشت‌نگاری از ملت بود) چون صدتا واسطه لازمه برای معرفی مدیر سایت همراه با مشخصاتشون که گمان نمی‌کنم سایت‌های وسطه (واسط دولت و مردم یا واسط سیاستمداران با مردم) مراحل مذکور رو طی کرده باشند وگرنه یکی از این سایت‌ها با انتشار اخبار کذب حداقل مورد حمله رسانه‌ای قرار می‌گرفتند تساوی اجتماعی امسال زمزمه دسترسی افراد با کاربری مشخص در کشور هم به گوش می‌رسید که دیگه عمق فاجعست دسترسی به سرویس‌های با کیفیت خارجی رو محدود می‌کنن و سرویس‌هایی (از جمله چند سرویس‌دهنده‌هایی که اطلاعات کاربرارو به فنا دادن به بهانه حمله‌های سایبری و دستور کارگروه تعیین مصادیق مجرمانه) [archives] همه به یاد دارن جامعه وبلاگی ایران در دنیا سروصدا کرد و بعد از ناامن شدن فضای سایبری برای بیان حقایق، افت شدید وبلاگ‌هارو به وقایع مختلف مثل ظهور شبکه‌های اجتماعی ربط دادن با وجود تنش‌ها بین سایت‌های مختلف حزبی در ایران؛ می‌تونید به شبکه‌سازی همه‌ی سایت‌ها توجه کنید که روزانه فقط بصورت با ربط و بی‌ربط پست می‌زنن و همگی باهم پیوند شدن! اینگونه پیوندها هم موجب گردش ترافیک داخلیه (این مورد عقلانیه) و هم ایجاد حلقه‌ی اعتماد برای موتورهای جستجو از جمله گوگله که اگه سایت خبری بخواد بین این موج حرفی برای گفتن داشته باشه، یا باید به شبکه‌های جهانی امثال سرویس‌های جهانی خبری (بی‌بی‌سی، رادیو فردا، رادیو آمریکا و …) وصل باشه یا اینکه تنها راه ایجاد شبکه با سایتای خبری حزبی داخلیه که اهداف تجاریشون همون خط مشی‌های صدا و سیماست اما مطالبشون علاوه بر رسمی، پر شده از عنوان‌های زرد برای کاهش ترافیک خارجی و بقول معروف شیره مالیدن سر کاربرای داخلی! می‌تونم یه مثال دیگه بزنم برای این موضوع: پس چرا وبلاگ‌هایی که به هر دلیلی خارج از کشور زندگی می‌کنن کاملا انسجام رسانه‌ای دارن؟! و در ایران هیچکس هنوز جرعت نکرده بجز حوضه تکنولوژی و ورزش، وارد وادی‌های تحلیلی سیاسی بشه چیزی که من خودم طی مواردی باهاش درگیر بودم: روند ناقص رسیدگی به جرایمه که یا کوبنده و زننده اتفاق میفته و یا اینکه کلا رسیدگی وابسته به پارتی می‌شه بطور مثال عرض می‌کنم: کسی که به جرم سوء قصد، ازش شکایت می‌شه؛ آیا باید مورد بازجویی قرار بگیره یا نه؟ این روند در حال حاظر کاملا وابسته به حساس بودن پرونده و تعداد شاکی و … داره «تساوی در قانون کیفری» یکی از الزامات پیشروی طبیعی خط مشی‌های هر دولتیه اینکه قشر گسترده‌ای از مردم به این نوع «پارتی‌بازی» اقرار داشته باشن، شخص مسئول نباید طوری پاسخ بده که انگار همه دارن اشتباه می‌کنن (غلط کردن) بلکه باید برخورد محکم همینجا صورت بگیره و برخورد قاطع اینجا کارآمده پ.ن: صحبت درباره روزمرگی‌های هر بلاگری «حق» محسوب می‌شه، حتی اگر به رسمیت شناخته نشه (افراد با توجه به قوۀ تحلیل خودشون باید در مورد مسائل مختلف جامعه تصمیم بگیرن)
  • اشعار: سیب گلاب
    کی می‌گه بین دو تا نی یکی‌شون شکر نداره؟ نه عزیزم، برا بابا دختر و پسر نداره دخترا سیبِ گلابن مثل برفن، مثل آبن برفِ جاده گل و خاکه آبِ چشمه اما پاکه دخترا شاخه نباتن چشمهٔ آب حیاتن اجر حافظ که می‌گن شمسِ حقه شاخه نباته چشمۀ آب حیات تو کوچه نیست، تو ظلماته :: ظلمات طرح یه پردست مثل پرچین، مثل نرده‌ست آب که بی‌پرده می‌شه، دریای شوره آب روشن توی چشمه‌ست، توی یه تنگ بلوره [archives] :: یه روزی یکی می‌آد که مرکبش اسب سپیده رو لباش سرخی شرمه، تو چشاش برق امیده زین اسبش نقره‌کوبه چکمه‌هاش رنگ غروبه ساده و سبک‌عنونه، سرگرونه عاشق دختر شاه پریونه عاشق دختر شاه پریون، که توی سیبه مثل دریا بی‌قراره، مثل صحرا بی‌نصیبه :: جماعت! یه دل دارم، قصر طلا خونۀ شهرش صدتا باغ توی دِهِ مهر و وفا نیمۀ مهرش جماعت! یه سیب می‌خوام، جهیزیه‌ش زلف کمندش مکنتش دامن پاکش، ثروتش بخت بلندش سیب گندیده نمی‌خوام ده نمی‌خوام، صد نمی‌خوام جماعت! یه دونه می‌خوام اما سیبِ بد نمی‌خوام
  • اشعار: عید
    عید اومد، امید اومد اما چنارایی که سوختن لحظه‌هاشونو فروختن کاری واسه عید نکردن برا عید هیچی ندوختن خوش به حال باغ آلبالو و گیلاس که مث لپّ هلو سرخ و سفیدن نه شکسته مث تاکن نه گسسته مث بیدن سبز سبزن مث آشتی سرخ سرخن، مث عیدن غرق شادی و امیدن :: وضع باغ اینجوریه: یه روزی رستاخیزِ برگه یه روزم خزونه و باد وزون کولاک پاییز و تگرگه برا باد فرقی نداره که کی داره، کی نداره اگه اون‌روز مث خورشید حتی کوه زر بشی، زاری و زردی زردی دستاویز مرگه سبزی رستاخیز برگه [archives] :: زنده‌های سبز باغ سرخ و سفیدن، تو کبودی مث کرک غنچه زردی مث خارِ گل حسودی سبزی رستاخیز برگه زردی دستاویز مرگه :: می‌شه بعد از این نباشی تو که پیش از این نبودی عید اومد، امید اومد بپا اسیر تن نباشی مث یک چنار سوخته صدای رفتن نباشی
  • اشعار: همسفر
    با من بمون، ای همسفر! با من که از ره خسته‌ام با جام لبریز نگات از هستی خود رسته‌ام با من بمون، ای هم‌زبون! تو این شب دلواپسی با من که تنها مانده‌ام در کوچه‌های بی‌کسی [archives] :: ای یادگار از تو غرور زخمی‌ام! ای فرغ از من! فارغ از یادت نی‌ام! بر من رقیبم را پسندیدی، ولی شادم که می‌دانی و می‌دانم کی‌ام شادم که سودایی ندارم در سینه غوغایی ندارم آیینه‌ام، خو کرده با شب چشمی به فردایی ندارم
  • اشعار: دل و دلبر
    یکی بود، یکی نبود کور بشه چشم حسود دو تا خورشید سیاه دو تا چشم سرمه‌سود رشک باغ و کشتمه باغ نگو، بهشتمه عمر مژگونش دراز رنگ سرنوشتمه [archives] :: می‌درخشن توی ماه دوتا خورشید سیاه «جمجمک برگ خزون» اینه بخت بی‌گناه غنچه گل، گل شکره شب قضا و قدره مهر و مهتابو ببین: یکی باشیم سحره :: اگه یاری نگیری بی‌تعلق اسیری هستی اینه، چرا عاشق نمیری؟ زلف پر خم آفرید اون‌که آدم آفرید دل و دلبر رو برا هم آفرید
  • اشعار: انتظار
    حالا که غربت زمین یه آسمون تباهیه روزای تیره مثل شب آینهٔ سیاهیه حالا که حتی جاده‌ها چنبر مار زخمی‌ان حالا که حتی چشمه هم دلم هلاک ماهیه ما اگه کاوه هم بشیم ما رو زمونه می‌زنه باید فریدونی باشه که شاخ دیو و بشکنه :: از کوچه‌های سرنوشت صدای پاتو می‌شنویم حتی تو شهرای شلوغ گاهی صداتو می‌شنویم بوی نسیم، بوی هوا می‌گن می‌آی همین روزا از ابر و باد و رعد و نور بانگ رهاتو می‌شنویم پنجره رو وا می‌ذاریم از سر شب تا به سحر یا تو بیا که صب بشه یا ما رو با خودت ببر [archives] :: دستای ما و دامنت دامنتو نمی‌ذاریم ابرای آسمونیتیم تا تو نیای نمی‌باریم یه جایی هستی، می‌دونیم تیغتو بستی، می‌دونیم اسبتو زین کرده باید جمعه به صحرا بیاریم ای دل ما شکاری کمند پر خمت! بیا دلای بی‌قرار ما نیاز مقدمت، بیا
  • اشعار: گم‌گشته
    اون که میاد _ اگه بگم یه گل سرخ بهار می‌شی یه قطه خون رو آینه یه چشم انتظار می‌شی یه قطره خون رو آینه‌ست یه چشم سرخِ انتظار یه روز دوباره سبز می‌شه وقتی که برگرده بهار :: هرکی با آینه روبروست رو هست و نیست پل می‌زنه یه چشم سرخِ آتشین تو چشاش زل می‌زنه می‌گن فرشته روزه‌شو با گریه افطار می‌کنه فرشته می‌دونه که نور ظلمتو بیدار می‌کنه [archives] :: برق یه تیغ، اشک دریغ رعد صدای مرتَضی: «_رَستَم از این بند و بلا…» علی رضا شد به قضا آی غنچه‌های گل سرخ! از نسیمِ وزون بگین بوی خدا تو کوچه‌هاست سحر شده اذون بگین :: ما گم شدیم، باید بیاد اونی که چشمِ ما می‌شه نماز حاجت بخونین حاجت‌تون روا میشه
  • اشعار: کعبه
    این سر جاده حضوره اون سرش دریای نوره زائرا که بر می‌گردن نمی‌گن که خیلی دوره ولی می‌گن صدتا مهتاب پیش آفتاب سوت و کوره آره، تو هفت آسمون پرستاره یه زمینه وسعتش از کوه قاف تا به لب دریای چینه سبک و سبز و شناور روی انگشتای محور مثل انگشتری زر یه رکابه، یه نگینه یه نگین نازنین که قبله پاک محمد امینه قبله‌گاه مسلمینه [archives] :: وقتی که به گل رسیدی کی می‌گه یاد چمن کن؟ به خدا وقتی رسیدی کی می‌گه که ما و من کن؟ روز میقات و ملاقاته برا طواف و قربان اگه اسماعیلی با دست خودت خودتو کفن کن :: فکر نکن زیارته؛ قیامته، روز معاده واسه چی روز قیامت یکی غمگین یکی شاده؟ اگه توشه‌مون ثوابه مث آبه روی آتیش اگه بارمون گناهه مث آتیش توی باده
  • اشعار: سرنوشت
    نگو «سرنوشتم اینه» با خودت چون و چرا کن دنیا فرض کن در بسته‌س برو در بزن، صدا کن ما تو این دنیا غریبیم واسه این زمین بزرگیم آدمیم، آدمِ آدم ما نه برّه‌ایم، نه گرگیم دیو بده، فرشته خوبه ما نه اینیم، ما نه اونیم هردو ایم، هردو محاله؟ پس چی‌ایم ما؟ نمی‌دونیم برا روشنای عالم خشت خام آینه‌فامه تو که آیینه‌پرستی مذهبت بگو کدامه [archives] :: همه خسته‌ن، همه بسته‌ن یکی تنها، یکی رسته همونی که توی محراب رو به آسمون نشسته
  • اشعار: کوچ #1
    چشمه‌های روشن جاری فسردن رودا یخ بستن و مُردن دیگه حس و حرکتی نیست برکه مُرده، برکتی نیست ایلا دلشکسته توی جاده موندن ایلچیا رفتن و برگشتن و پیغامو رسوندن «_ کوچا باید کوچه باشه حکم جادوگرِ پیره همه‌تون اینجا می‌میرین کسی از اینجا نمی‌ره!» [archives] :: توی این‌همه مسافر بعضی رودَن، بعضی مرداب آخه ما اینجایی نیستیم شور دریا! ما رو دریاب ما نباس اسیر بمیریم کوچه پابست و اسیره کوچ ولی جاریه، جاری جنگل ایستاده می‌میره اگه خاکه، اگه آتیش اگه باده، اگه آبه یه غریب حتی تو جاده تا نمیره نمی‌خوابه شور دریا! ما رو دریاب طرح دیوار مال دیوه واسه تو تاراج دنیا یه نهیبه یه غریوه :: چشمه‌های روشن جاری فسردن رودا یخ بستن و مردن آی نشاط آسمونی! نگو شهرا هیچ و پوچن کوچه‌ها رو رم بده، بازم می‌کوچن …
  • اشعار: حوّا
    قریه نبود، گندم نبود گریه نبود، مردم نبود فانوس و کار و کشت نبود طاووس و مار زشت نبود ساده و پوست‌کنده بگم حتی بهشت بهشت نبود فرشته گفت: «آدم، چته؟» _«دلم گرفته، می‌دونی؟» فرشته گفت: «توی بهشت؟ اونم روزای مهمونی؟» :: هزارهٔ اول خاک گندم و سیب، دشنه و تاک :: حوّا می‌گه: «چه گندمی؟» آدم می‌گه: «کوه طلاست» فرشته با خودش می‌گه: «بیچاره خیلی مبتلاست» فرشته می‌گه «نوش جون حاصل کار و کشتته یه لقمه نون، قیمت جون بهارِ سرنوشتته!» آدم می‌گه: «طعنه نزن زن که نبود بهشت نبود وقتی بهشت کنارته چی می‌گی، از بهشت چه سود؟» [archives] :: اونی که ما رو آفرید طاووس و مارو آفرید از سر بود و توش و زاد پس نگرفت هرچی که داد حوّا بهشت آدمه آدم… ولی آدم کمه! وقتی که چشمه رود می‌شه دنیا همون که بود می‌شه یه روزی خوبی کشت می‌شه دنیا بازم بهشت می‌شه
  • اشعار: بارون
    دلا، خون شو و خون ببار بر کوه و دشت و هامون ببار به سرخی لبای سرخ یار به داغ عاشقای این دیار به داغ عاشقای بی‌مزار ای بارون … :: ببار، ای بارون، ببار با دلم گریه کن خون ببار در شبای تیره چون زلف یار بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون … [archives] :: ببار، ای ابر بهار با دلم به هوای زلف یار داد و بیداد از این روزگار ماهو دادن به شبهای تار ای بارون …
  • درک معنوی سئو در بهینه‌سازی سایت
    سئو با اینکه با همه چیز مرتبطه در یک سایت اما فهمیدن عمق ماجرا می‌تونه به پیگیری مستمر شما ایده و نقشه راه رو بده اول که خودم میخواستم در اینباره اطلاعاتی رو کسب کنم یادمه به این فکر می‌کردم مثلا هرچی آپشن‌های صفحه بیشتر باشه پس حتما معتبرتره و کارایی بیشتری داره. تا اینکه بعدها با بالا رفتن درکم از سئو به این نتیجه رسیدم باید صفحه فقط اجزای کاربردی مهم داشته باشه در جهت اهداف وبلاگ یا سایت [archives] مثال: سایتی که محتوای ویدیویی ارائه می‌کنه نیاز به نقشه ویدیو و متاهای ویدیو برای معرفی پست‌هاش به موتور جستجو داره و این متفاوته با یه وبلاگ که مقاله می‌نویسه به کسایی که میخوان وارد این مبحث (سئو) بشن توصیه می‌کنم از منابع خارجی هم قافل نباشن و بیشتر آنالیزر خوبی باشن پ.ن: توضیحات بالا برای این نبود که بگم خودم اند سئوکار هستما! خواستم تجربیاتی که به سختی کسب کردم رو هم‌رسانی کنم
  • توییتر احسان تارگت
    توییتر احسان تارگت @EhsanTarget feeds.feedburner.com/EhsanTargetRss [archives]
  • احسان تارگت
    وبلاگ احسان تارگت ehsantarget.blogspot.com پست آرشیو شد [archives]
  • وصل شدن تماس صوتی تلگرام شماره ایران
    برای وصل شدن تماس صوتی برای شماره‌های ایرانی باید اکانتی که این قابلیت تماس صوتی براش فعال شده با شما تماس بگیره تا تماس صوتی همراه با تنظیماتش برای شما هم فعال بشه شماره طرف مقابل حتما باید ایرانی باشه [archives]
  • در میان آن سایه
    از میان آن سایه می‌شد مرا دید بی‌واسطه دیدن اما گذر کردن از افکار من است در میان آن گمراه شمعی بی واسطه می‌سوزد جاده‌ای که رو به بلندیست چه سزاوار که بلند است در میان من و تو دیوار بلندی می‌کند آنروز که گذشت دیگر تکرار نشد اما ساخت ز من و تو: عابری در گذرگاهی شلوغ [archives] در میان آن شمع که میسوخت آگه آن مرد که دشواری کویر به روشنی وجودش شد در میان نبود هر چه که بود ز ما در این دیارش گر نبود یادی لیکن ز بر ما می‌برد گله‌ای به میان
  • کاندیداتوری فارغ‌الصلاحیت‌ها
    طی این چندروز تعدادی بچه برای ثبت‌نام در انتخابات به وزارت کشور مراجعه کردن که میشه گفت تنها هدفشون مطرح شدن در فضای داغ انتخاباتیه [archives] بچه‌های رنج سه سال تا سیزده سال کسایی که هنوز بالغ نشدن از نظر علمی، و تصمیم دارن یک ملت رو هدایت بکنن! به انتخابات توهین نکنیم
  • احمدی‌نجات آمد
    درست زمانی که کسی انتظارشو نداشت احمدی‌نجات آمد با توجه به اینکه رهبر درخواست کرده بود برای انتخابات ریاست‌جمهوری نام‌نویسی نکنه اما اراده‌ی آهنین داشته که تصمیمش بر ثبت‌نام شده طبق خبرها کنگره‌ی آمریکا زمان اعمال تحریم‌هارو به بعد از انتخابات موکول کرده و این روند اگه طبق میل احمدی‌نژاد هم پیش بره شاهد تحریم گسترده خواهیم بود و این ارتباطی با هیچ اعتلافی نداره به امید پیشرفت کشورمون ایران [archives] آپدیت==> پ.ن: و نیامده نیز رفت!
  • وبلاگ بدنسازی
    وبلاگ بدنسازی، مطالبی درباره‌ی بدن انسان وبلاگ بدنسازی از سال ۸۷ راه‌اندازی شد و پس از گذراندن چندین مرحله سرازیری و و شیب، بالاخره به ثبات خوبی رسیده. [archives]
  • عرقیات گیاهی هم فاسد می‌شود
    اما چگونه به فساد عرقیات گیاهی پی ببریم؟ عرقی که استریل، دارای بسته‌بندی بهداشتی و تاریخ مصرف باشد و رنگ شفاف و زلالی داشته باشد سالم است، اما اگر عرق پس از مدتی کدر شد یا رسوب کرد، بدانید که آلوده به قارچ و کپک شده و مصرف آن مسمومیت‌زا است. این را هم بدانید برخی عرقیات گیاهی روی ظروف پلاستیکی تأثیر گذاشته و از آن‌ها تأثیر می‌پذیرد. بنابراین بطری محصول را شیشه‌ای کنید و روی آن را با یک ورقه نازک آلومینیومی بپوشانید و پس از هر بار مصرف در بطری را خوب ببندید. [archives]
  • شناسایی عرق تقلبی غیرممکن است
    هرچقدر آب به کار رفته در عرقیات بیشتر و میزان اسانس گیاه از حدی کمتر باشد اثر درمانی عرق ضعیف‌تر شده و همچون آب نفع و ضرری به بدن نمی‌رساند و این را فقط در اثر مصرف آن می‌توان متوجه شد و هیچ راه دیگری برای تشخیص اصل از تقلبی آن وجود ندارد. برخی عرقیات گیاهی روی ظروف پلاستیکی تأثیر گذاشته و از آن‌ها تأثیر می‌پذیرد. بنابراین بطری محصول را شیشه‌ای کنید و روی آن را با یک ورقه نازک آلومینیومی بپوشانید و پس از هر بار مصرف در بطری را خوب ببندید [archives] البته این را هم بدانید نگهداری طولانی مدت و نامناسب عرقیات گیاهی به تبخیر و جدا شدن اسانس محصول منجر شده و اثر درمانی آن از بین خواهد رفت. عرقیات باید به دور از نور و گرما درون بطری شیشه‌ای رنگی در دمای یخچال نگهداری شود.
  • نکاتی درباره عرقیات گیاهی
    هرچقدر آب به کار رفته در عرقیات بیشتر و میزان اسانس گیاه از حدی کمتر باشد اثر درمانی عرق ضعیف‌تر شده و همچون آب نفع و ضرری به بدن نمی‌رساند. عرقیات: چرا روی بطری برخی عرقیات عنوان «دو آتشه» قید شده است؟ مگر آن‌ها چه تفاوتی با عرقیات معمولی دارد؟ آیا عرقیات گیاهی هم فاسد می‌شود؟ چگونه می‌توان یک عرق گیاهی اصل را از تقلبی‌اش تشخیص داد؟ این که می‌گویند احتمال وجود متانول در عرقیات غیربهداشتی زیاد است، صحت دارد؟ عرقیات دوآتشه مزیت بیشتری دارد [archives] از تقطیر اسانس ریشه، پوست یا گلبرگ گیاهان طبی در آب، عرقیات گیاهی حاصل می‌شود. حال اگر این عرق را دوباره تقطیر کنند از مقدار آب آن کاسته شده و فرآورده دوآتشه به دست می‌آید که نوع مرغوب‌تری از عرق بوده و مزه و بوی تندتری نسبت به عرقیات معمولی دارد. به این ترتیب اگر فرآورده حاصله مجدد تقطیر شود اسانس به دست می‌آید. اسانس، روغن سبکی است که در بالای آب جمع شده و قابل جمع آوری است. خواص دارویی آن در حجم کم مانند عرق گیاهی است، اما اگر به انداره عرقیات گیاهی استفاده شود در صورت استعمال موضعی ایجاد تاول کرده و در صورت خورده شدن مخاط دهان را زخم و ملتهب می‌کند. در نتیجه برای بهره بیشتر از خواص درمانی عرقیات گیاهی از انواع دو آتشه آن استفاده کنید. البته در مصرف این فرآورده هم زیاده‌روی نکنید، چرا که اثرات ناگوار سردی و گرمی گیاه دامنتان را می‌گیرد.
  • غزلیات خاقانی #۱
    ای آتش سودای تو خون کرده جگرها بر باد شده در سر سودای تو سرها در گلشن امید به شاخ شجر من گلها نشکفند و برآمد نه ثمرها ای در سر عشاق ز شور تو شغب‌ها وی در دل زهاد ز سوز تو اثرها آلوده به خونابهٔ هجر تو روان‌ها پالوده ز اندیشهٔ وصل تو جگرها [archives] وی مهرهٔ امید مرا زخم زمانه در ششدر عشق تو فرو بسته گذرها کردم خطر و بر سر کوی تو گذشتم بسیار کند عاشق ازین گونه خطرها خاقانی از آنگه که خبر یافت ز عشقت از بیخبری او به جهان رفت خبرها
  • روند چرخشی بی‌پایان در بازی‌های آنلاین
    اعتیاد بازی‌های آنلاین (اینترنتی) موضوع بحث بسیاری از سایت‌ها و وبلاگ‌های مختلف بوده و من امروز نمیخوام در مورد این جنبه صحبت کنم. نحوه‌ی جذب جامعه‌ی هدف برای بازی‌های آنلاین در حیطه‌ی این پست نیست پس میریم سر اصل مطلب یعنی گیرایی و ارزش آفرینی برای شرکت تولیدکننده و بازیکن‌ها بازی‌های آنلاین از شیوه‌ی خاصی برای جذب بازیکن‌ها استفاده میکنن! یعنی: کسایی که پولدارن و دست به جیب می‌شن همون ابتدا سود سرشار به شرکت بازیسازی تزریق میکنه و اما کسایی که پول خرج نمیکنن در چرخه بی‌پایان آپگریدهای گوناگون قرار می‌گیرن و برای پیشرفت‌های هرچند کوچیک دست به جیب می‌شن و این استراتژی پایدار و پربازده طراحی میشه (نمونه این بازی‌ها میشه به کلش رویال یا کلش آف کلنز که در حال حاظر محبوبیت ویژه‌ای دارن اشاره کرد). [archives] اما لپ مطلب من درباره نحوه بدست آوردن سرمایه توسط این شرکت‌های بازیسازی نیست، درواقع اینگونه سرگرمی‌ها تقریبا هیچ مهارت فردی رو در بازیکن‌ها تقویت نمی‌کنن و فقط بازیکن‌هارو در چرخه‌ی رتبه‌بندی بی‌پایان قرار میدن تا ابد. اما در مقابل اگر شما تنها یک کتاب مفید بخونید میتونه جنبه‌های مختلف فردی از جمله: تجربه، مهارت، آگاهی و … رو در شما تا حدی بالا ببره و در طول زندگی شما رو یاری کنه. ارزش آفرینی مطالعه‌ی کتب مختلف حداقلش اینه که یاری کننده‌ی مهارت‌های گفتاری و نوشتاری شخصیه و موجب مفید بودن ما در جامعه خواهد شد. هزینه کردن برای هرگونه سرگرمی مفیدی که بتونه مهارت شمارو تقویت کنه عملا ثمره‌بخشه. به امید روزی که در کارهای روزانه تفکر بیشتری بکنیم و نهایت استفاده رو از زمان مفید روزانمون داشته باشیم. _اگر این پست براتون جالب بود، اشتراک‌گذاری کنین با دوستاتون
  • مناظره‌ی انتخاباتی / دست برتر انتخابات
    مناظره‌های انتخاباتی کاملا دوطرفه هستن از یکطرف فضای روشنی برای انتخاب درست شکل میگیره و از طرف دیگه جامعه از افکار عمیق و سطحی نامزد انتخاباتی آگاه میشن. در این میان خیلی از رفتارهای درست یا بعضا نادرست کاندیداتورها یجورایی برملا میشه که این قسمتش برای عوام خیلی جذابه و حسابی تنور انتخابات رو داغ نگه میداره. گفتگوهای دوطرفه بین نامزدهای انتخابات ایران هم تقریبا میشه گفت قوت گرفته و چندمرحله‌ای هست که برگذار میشه (یادش بخیر یه مناظره‌ی جنجالی). [archives] با توجه به اینکه باز پای صحبت کاندیداهای حساس به میان اومده و البته «جذاب» حتماً کسایی که شاهد مناظره‌های جنجالی بودن بازم دوس دارن شاهدش باشن. {پست آپدیت می‌شود}
  • واژگونی رابطه در شبکه‌های اجتماعی
    امروز داشتم توی اینترنت درباره تغییرات شبکه‌های اجتماعی مطالعه میکردم، لابه‌لای جستجوهام به صفحه بی‌بی‌سی برخوردم؛ به نقل از یک جوان گفته از نسلی هستم که شروع ارتباط جوانان با شبکه‌های اجتماعی بوده و اول امید به دوام این شبکه‌ها نداشتم و بعد از موفقیت فیسبوک لزومی ندیدم ازش استفاده کنم همون حرف همیشگی افرادی که در شبکه‌های اجتماعی فعالیت میکنن سعی میکنن اون چیزی که نیستن و بقیه دوس دارن باشن من خودم از وبلاگ‌هام و شبکه‌های اجتماعیم برای ارتباط با افرادی که در محدوده جغرافیایی من نیستن استفاده کردم و به نظرم روابط با دوستان میتونه همون شکل سنتی خودشو داشته باشه و دچار خدشه نشه [archives] اگرچه اولین روابط موبایلی نمیدونم یادتونه یا نه با بلوتوث بود! خارج از اینکه تصاویر بیشتر محدود به تعداد کمی شبکه‌های اجتماعی میشه، ارتباطات وبلاگی و گروهی میتونه یجور تمرین نویسندگی و مقاله‌نویسی هم باشه و جای پست‌های صرفا هرز رو بگیره در آخر شمارو به وبلاگ‌نویسی دعوت میکنم.
  • ترامپ و معضل کره شمالی!
    کلا هر کشوری که استقلال داشته باشه و زیر پرچم آمریکا نباشه یعنی تحدید حالا میخواد اسم اون کشور هرچی باشه (ایران یا کره شمالی) ترامپ که به تحولات ضربتی در دنیا معتقده؛ ناجی حقوق بشر آمریکایی‌ها شده و میگه پایان همه چیز، تجارته! تاجر بزرگ (ترامپ) پیرو تحولات تجاری و بدهکاری دولت آمریکا به چین، روزی یه قدم برمیداره که آب از آب تکون نخوره ترامپ میگه ملاقاتش با رهبر چین خیلی دشواره و این موضوع باید بصورت ویژه بررسی بشه [archives] چیزی که مشخصه چون کره شمالی در حال آزمایش موشک‌های دوربرد با قابلیت حمل کلاهک هسته‌ایه، میخوان قبل از اینکه بهش برسه ختمش کنن (مذاکرات هسته‌ای ایران و آمریکا) چین که تنها متحد بین‌المللی کره‌شمالیه حالا نگران اتحاد دو کره با همدیگست و این خودش یه هشدار جدی‌تر برای منطقه محسوب میشه و به همین خاطر واردات زغال سنگ تا سال ۲۰۱۸ ممنوع کرده
  • تفاوت سیزده به در و روز طبیعت
    همیشه آدم‌هایی هستن که مطالب مختلف رو از زاویه‌های پسندیده خودشون و با اهداف قبلی طوری بیان میکنن که انگاری حقیقت رو گفتن برای درک اینگونه مسائل باید اشراف زیادی به انواع موضوعات پیرانمون داشته باشیم تا از زاویه‌های مختلف بررسیش کنیم و نتیجه درستی بگیریم حسینی توی کانالش میگفت سیزده به در ارتباطات مختلفی با ادیان باستانی داره و یه نکته انحرافیه و ارتباطی به ما ایرانیا نداره [archives] اما حالا میخوام اینو بگم: معنی روز طبیعت و در طبیعت بودن ما ایرانیا توی روز سیزدهم بهار، آیا توسط حسینی پرداخته شد؟! هیچوقت گوش خودتونو تریبون افراد سودجو نکنید
  • تفاوت سرعت اینترنت ما تا مینی اپرا
    تفاوت سرعت اینترنت ما با مرورگر مینی اپرا تقریبا برابره! یادمه چندسال از مخابرات سرویس میگرفتم و قطع شدن سرویس‌ها نیمی از وقت منو صرف خودش میکرد واقعا مگر توی سایر جاهای دنیا هم یه سرویس میفروشن با قیمت بالا و با این وجود مصرف‌کننده عاجز میمونه؟! [archives] هوووف بیای گرون‌ترین اینترنت رو بخری بعدش توی صف وصل شدنش و قطعی قرار بگیری در انتظار شمارهٔ ۲۰۲۰ شت
  • مرد شماره ۲ داعش کشته شد
    من عقیده‌ای به شماره‌بندی ندارم! وقتی کشورهای خارج از منطقه‌ی ما میتونن گروهک طراحی کنن پس میتونن به راحتی دلار چاپ کردن، شماره‌بندی‌های رده‌بالاتری روانه بازار کنن داعش گروهکیه که حالا ضعیف شده و باید از هم پاشیده بشه وگرنه مثل مجاهدین خلق همیشه در حال ضربه زدنن [archives]
  • هدف تغییرات وبلاگ احسان چهری
    هدف تغییرات وبلاگ احسان چهری چیزی جز بهبود رابط کاربری نبود چون معتقدم دسترسی کاربر به محتوای آزاد مهمتر از ثبت رسانه توی انواع سیستم های فیلترینگ ایرانه [archives] امیدوارم در آینده بتونم پلن های تجاری وردپرس رو خریداری کنم تا تغییرات مدنظرمو کامل انجام بدم وبلاگ من موضوعش تحلیل‌های شخصیه؛ این میتونه هم جذاب باشه و هم غیرقابل تحمل! بستگی به زاویه دید خواننده داره
  • نقشه سایت
    نقشه سایت نقشه خبری سایت نوشتهٔ تصادفی دسته‌بندی دستهٔ اصلی Feeds Sitemap [archives]
  • کانال تلگرام کلش رویال
    کانال تلگرام کلش رویال اخبار کلش رویال همراه پست‌های آموزشی [archives]
  • Quantum Break برای PC تایید شد
    نوشته قدیمی آرشیو شده است Sitemap [archives]
  • اخبار بازی
    نوشته قدیمی آرشیو شده است Sitemap [archives]
  • خبرنامه گوگل پلاس احسان چهری
    خبرنامه گوگل پلاس احسان چهری در آدرس http://goo.gl/gtP6nt در دسترسه [archives]
  • پروفایل گوگل پلاس
    آدرس پروفایل گوگل پلاس من : احسان چهری [archives]
  • حنیف عمران زاده شش کیلو وزن کم کرد
    حنیف عمران زاده 6 کیلو وزن کم کرد! [archives]
  • Google Trends (گوگل ترندز) آپدیت شد
    نوشته قدیمی آرشیو شده [archives]
  • تصاویر و تریلر بازی سرافکنده ۲ – Dishonored
    نوشته قدیمی آرشیو شده [archives]
  • نقض آتش بس در یمن
    نقض آتش بس در یمن به طور رسمی و با نظارت مستقیم عربستان سعودی و بدون کمترین پایبندی با آن صورت می گیرد. هواپیماهای جنگی رژیم سعودی با ادامه نقض آتش بس دیشب پایگاه المرافق در صعده را بمباران کردند. توپخانه های ارتش سعودی نیز مناطق مرزی در شمال استانهای صعده و حجه را گلوله باران کردند. سخنگوی انصار الله ضمن تأکید بر پایان محاصره یمن گفت، نباید از ورود کمک های انسانی به یمن جلوگیری شود و تصریح کرد هرگونه امدادرسانی به یمنی‌ها باید تحت نظر سازمان ملل صورت گیرد. مردم عدن و استان های جنوبی یمن از طرفداران جنبش انصار الله بابت طرد عناصر القاعده و عبدربه منصور هادی، رئیس جمهور مستعفی و فراری، از این مناطق قدرانی کردند. در عرصه سیاسی ، فرستاده ویژه دبیرکل سازمان ملل در امور یمن دیشب صنعا پایتخت این کشور را ترک کرد. اسماعیل ولد الشیخ احمد پس از دیدار با شماری از مقامات یمنی و نمایندگان گروه های مختلف سیاسی، رایزنی های خود را سازنده و مثبت ارزیابی کرد. وی با ابراز نگرانی از نقض آتش بس در یمن، خواستار توقف عملیات نظامی در این کشور شد. شبکه تلویزیونی العربیه در ادعایی از کشته شدن فرمانده میدانی جنبش انصار الله یمن به نام ابو علی الحاکم خبر داد و اعلام کرد: فرمانده شبه نظامیان الحوثی مدتی پیش زخمی شده بود و بر اثر جراحات وارده جان باخت. سخنگوى بان کى مون با تاکید مجدد بر ضرورت اجراى کامل آتش بس گفت: ما خواستار توقف کامل حملات هستیم تا بتوانیم مراحل اولیه را برای مستقر کردن و توزیع کمک‌های انسان دوستانه در یمن فراهم کنیم. ابوبکر البغدادی سرکرده گروه تکفیری و تروریستی داعش خوش رقصی در برابر غربی ها را علت اصلی حمله عربستان به یمن دانست. یمن نزدیک به ۵۰ روز است که شاهد حملات شدید هوایی به استان‌های مختلف خود و همچنین حملات توپخانه‌ای به نقاط و شهرهای مرزی شمالی خود از طرف نیروهای سعودی است. از کشته‌های یمن آمار متفاوتی تاکنون اعلام شده است اما یک موسسه یمنی پنجشنبه اعلام کرد، از آغاز حملات متجاوزانه عربستان سعودی به یمن تا کنون، ۳۹۷۹ شهروند یمنی کشته شده اند. [archives] آتش‌بس مشروط که از ساعت ۲۳ (به‌وقت محلی) روز سه‌شنبه در یمن آغاز شد، بعد از ۴۸ روز حملات عربستان به یمن به اجرا در آمد و تمام گروه‌ها از جمله انصار الله و متحدان این گروه با آن موافقت کردند. کشتی نجات اواخر امشب در بندر سلاله رئیس سازمان امداد ونجات جمعیت هلال احمر در باره آخرین وضعیت کشتی نجات گفت: تا این لحظه هیچ‌گونه بازرسی از کشتی نجات صورت نگرفته است و تمامی افراد حاضر در این کشتی در سلامت کامل به سر می‌برند. دکتر ناصر چرخساز اظهار کرد: تمامی افراد حاضر در کشتی نجات در سلامت کامل به سر می برند و هیچگونه بازرسی از این کشتی صورت نگرفته است.وی تصریح کرد: کشتی نجات اواخر امشب و یا ابتدای صبح فردا ۲۶ اردیبهشت ماه بسته به شرایط جوی دریا به بندر سلاله می رسد و از این بندر تعیین مسیر خواهد کرد.
  • بعثت پیامبر (ص) و اهداف آن
    ۱. هدايت عامه هدف اصلي بعثت پيامبراكرم(ص) و همة انبيا هدايت و تزكيه نفوس عامه است كه اين محور اصلي يعني همان هدايت نمودن جامعه و بازداشتن آنها از گمراهي و ضلالت مي‌باشد، پيرامون بعثت همه انبياء صادق است. چنانچه خداوند تعالي نيز در بيان اشتراك هدف و خطوط اصلي بعثت انبيا مي‌فرمايد: «كل(۱) آمن بالله و ملائكته و كتبه و رسله لانفرق بين احد من رسله»(۲) همه انبياء ايمان به خدا و ملائكه و كتب آسماني و رُسُل و رسالت دارند و مافرقي (در اصل رسالت و هدف) بين آنها قائل نشد. همه بر محور ايمان به خدا مبعوث شدند و هدفي جز هدايت جامعه بر اساس خاستگاه اجتماعي و مقتضيات زمان ندارند. بنابراين راه و هدف و مسير آنها مشترك است و اين همان محور هدايت است جز آنكه در زمان‌هاي مختلف ظهورهاي مختلفي داشته است. انسان‌ها در همه اعصار تاريخ مرهون تلاش‌هاي انبيا و مديون عنايت بعثت انبيا از جانب خداوند هستند چراكه بدون آنها همه در راستاي ضلالت و گمراهي قدم برمي‌داشتند. و لذا بايد نتيجه گرفت كه انذار و تبشير و ارشاد انبيا همه در راه هدايت عامه بوده است. و اين اصل بر مبناي هدف كلي بعثت و انحاء مختلف آن در هر زمان و مكتبي قابل بحث مي‌باشد. «و لقد من الله علي‌المؤمنين اذ بعث فيهم رسولاً من انفسهم يتلوا عليهم آياته و يزكيهم»(۳) و خداوند بر مؤمنين منت گذاشت آنگاه كه از جنس خودشان رسولي فرستاد تا بر آنها آيات الهي را بخواند و آنها را تزكيه و تعليم و هدايت نمايد. از همه مهمتر و بيشتر مورد تأكيد خداوند منت رسالت و بعثت خاتم‌الانبياء محمدمصطفي(ص) بر مسلمانان و بلكه بر تمام عالم بشريت است كه به عنوان آخرين پيامبر و مبشر رحمت و آورنده اكمل الاديان براي همه زمان و اعصار و سراسر گيتي مبعوث شده است. ۲. تكميل ايمان و تقوي كساني كه ايمان آوردند و عمل صالح انجام دادند و ايمان به آنچه بر محمد(ص) نازل شد آوردند (بدانند) كه اين همان حق از جانب خداست دو محور اصلي هدف بعثت ختمي مرتبت محمد(ص) ايجاد ايمان و اعتقاد راسخ در قلوب مردم بوده است. آن حضرت با تلاوت آيات، ارائه طريق و بيان ليّن و تبيين صراط مستقيم الهي بر همگان ايمان را در قلوب بشر ايجاد كرده است كه اين همان هدف والاي بعثت آسماني آن حضرت مي‌باشد. طبق آية فوق و غالباً در همة آياتي كه به ايمان اشاره شده بلافاصله عمل صالح نيز ذكر و تأكيد شده است. و عمل صالح و تقوي در گفتار و كردار بعد از مرحلة ايمان و لازمة ايمان راسخ است. بين ايمان و تقوي التزام عملي وجود دارد كه از هم جداناشدني است و اگر ايمان بياوريد و تقواي الهي پيشه كنيد پس براي شما اجر والايي خواهد بود. انبيا عظام به ويژه رسول اكرم(ص) در راه ايجاد تقوي در ميان مردم و ايمان در قلوبشان تلاش‌هاي بسياري نمودند و از خودگذشتگي بسيار كردند. اي قوم عبادت خدا نماييد شما را چه مي‌شود كه معبودي غير خدا داريد آيا تقوي نداريد. مشاهده مي‌فرماييد كه اين اصل ايمان و تقوي از همان ابتدا در كنار هم بوده و انبيا در راستاي ايجاد و نفوذ آن در جامعه و قلوب مردم به عنوان مسؤوليتي بزرگ اهتمام بسيار ورزيدند. ۳. تعليم و تربيت جامعه طبق آية ابتداي بحث و بسياري ديگر از آيات قرآن كريم تعليم و تربيت غالباً در كنار بيان اهداف و وظايف انبيا بيان شده است. «يتلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمه و ان كانوا من قبل لفي ضلال مبين»(۸) اين خود مبيّن اهميت مسأله تعليم و تربيت در مكتب آسماني اسلام به عنوان هدف والاي بعثت پيامبر بوده و در يك كلام بايد گفت، تشويق جامعه و تلاش در راستاي گسترش علم و معرفت در كنار پرورش روحي و فكري بشر به عنوان هدف بزرگ بعثت نبوي مي‌باشد. پيامبر گرامي اسلام(ص) در اين راستا مي‌فرمايد: «انه لم يكن شي قبله الاكان حقاً علي ان يدك امنه علي خير ما يعلمه لهم و ينذرهم مايعلمه لهم»(۹) يعني «اين حق بر نبي است كه بر امت خويش به آنچه از خير كه نمي‌دانند دلالت و راهنمايي و هدايت فرمايد و از آنچه از شر كه نمي‌دانند انذار فرمايد». بنابراين تعليم و تربيت و اراية طريق و فرادهي راه حق به افراد جامعه در كنار جداسازي حق از باطل و خير از شر از وظايف انبيا بويژه رسول مكرم اسلام(ص) بوده است كه اين همان تعليم مردم به علم‌الكتاب و علم اولين و آخرين و علم هدايت است كه در قرآن بسيار مورد تأكيد قرارگرفته است. «يرفع الله الذين آمنوا و الذين اوتوالعلم درجات»(۱۰) خداوند كساني از شما را كه ايمان آوردند رفعت و مقام والايي عطا مي‌كند و كساني كه كسب علم كردند درجات والاتري دربر خواهند داشت. ۴. تزكية نفوس «و لقد بعثنا في كل امه رسولاً ان اعبدوالله و اجتنبوا الطاغوت»(۱۱) و به تحقيق در هر امتي رسولي فرستاديم تا عبادت خدا نمايند و از طواغيت اجتناب ورزند. پس يكي ديگر از اهداف اصلي و والاي بعثت انبيا مسأله تزكية نفوس مردم و اجتناب آنها از طواغيت جن و انس و شياطين درون و برون و زدودن دل‌ها از تعلقات مادي است كه در آيات بعثت همواره تزكيه قبل از تعليم بيان شده و اين به جهت اهميت امر تزكيه به عنوان مقدمة اصلي در راستاي عمل و تقوي و نيز پاكسازي درون از آلايش غيرخدايي و آلودگي‌هاي مادي و آرايش آن با تصوير و نماي حق و مظاهر آن هدف واقعي بعثت پيامبر ما مي‌باشد. چنانچه در قرآن نيز بارها در كنار امر رسالت انبيا، تأكيد بر زدودن دل از آلودگي‌ها، امر به تزكيه و پاك‌سازي درون انسان‌ها شده است. ۵. بيداري فطرت و عقول بشر اصل بازگشت به وجدان و بيداري فطرت بشر در طريق هدايت و بعثت انبيا بعنوان يكي ديگر از اهداف والاي آن مي‌باشد. هدف انبيا طبق قرآن كريم اول بيداري فطرت بشر و آنگاه برانگيختن خرد و عقل نهفته در اوست كه اين دو كانون مهم يعني همان فطرت و عقل روشني‌بخش زندگي انسان‌ها و چراغ هدايت آنها مي‌باشد. آدمي از نگاه دين براي هدايت ناچار به طي سه مرحله اساسي مي‌باشد. اول شناخت كامل نسبت به خود و دوم شناخت خداوند كه اين دو به يكديگر مرتبط‌اند. بنابراين شناخت خود مقدمه شناخت خدا و از اين جهت مقدم بر آن مي‌باشد. و سوم يافتن راه درست هدايت و فراگيري طريق حق و علم نسبت به حلال و حرام الهي و در آخر پرستش و بندگي خدا و عمل به فرامين الهي از اصول هدايت مي‌باشد. از آنجا كه القاي دين و عقيده بر افراد بطور تحميلي ممكن نيست، لذا راه صحيح هدايت را انبيا با بيداري فطرت و تحرك عقل بشر و تعليم آنها در پيش گرفتند، «لااكراه في‌الدين قد تبين الرشد من الغي»(۱۳): يعني هيچ اكراه و اجباري در عقايد و باور ديني نيست و بلكه تبين راه رشد از انحراف در آن وجود دارد. بنابراين هدف مهم انبيا بيداري بشر و تبيين و ارايه طريق به آنها در راستاي پذيرش فطرت پاكشان مي‌باشد. چنانچه علي‌بن ابيطالب(ع) در بيان هدف بعثت انبيا مي‌فرمايد: «ليتروالهم و فائن العقول و يذكروا لهم ميثاق فطره»(۱۴) تا آن كه بر آنها (بشر) زمينه‌ها و گنج‌هاي پنهاني عقلشان را بشكافند و به بشر تذكر و بيداري فطري دهند و از آنها ميثاق و عهد ازلي بگيرند. [archives] ۶. تكميل اخلاق بشر «لقد كان لكم في رسول الله اسوه حسنه»(۱۵) همانا براي شما رسول‌الله اسوة نيكوي اخلاقي و عملي مي‌باشد. فرادهي مكارم اخلاق و الگوي عملي اخلاق براي جامعه بودن به هدف ساخت و ساز اخلاقي و تحول دروني بشر از مهمترين اقدامات و اهداف انبيا بوده است. چنانچه پيامبر اكرم(ص) به صراحت در بيان هدف بعثتش مي‌فرمايد: «انما بعثت لاتمم مكارم الاخلاق»(۱۶) انما از اداه حصر و دالّ بر اهميت و تقدم والاي اخلاق بر ساير امور است. يعني همانا به تحقيق من براي اتمام مكارم اخلاق مبعوث شده‌ام. طبق آيه‌اي كه ذكر شده پيامبر اكرم(ص) در كنار تئوري اخلاق براي تكميل مكارم اخلاق جامعه به اخلاق عملي نيز متمسك بود و اين خود برترين اسوة اخلاقي براي جامعه بود. و لابد براي يك جامعه كه ساليان دراز در ضلالت و گمراهي بسر مي‌برد رهبر و مرشدي وارسته نياز بود. رهبري كه خود الگوي عملي آنها در راستاي اخلاق و رفتار و كردار و منش در همه شرايط و آنات زندگي باشد تا آنها را از درون معتقد ببار آورد و خود پيش روي آنها راه را براي عمل آنها نشان دهد و اين رسول خاتم كه صلوات خدا بر او باد از حيث مكارم اخلاقي در كمال خويش رسيده بود و بعنوان الگوي برتر براي همه عالم به تكميل اخلاق بشر مي‌پرداخت. چنانچه از جانب خداوند چنين خطاب مي‌شود: «انك لعلي خُلُق عظيم»(۱۷) همانا تو اي رسول ما در اوج اعلاي اخلاق هستي «فيما رحمه من الله كنت لهم و لوكنت فظاغليظ القلب لانفضوا من حولك»(۱۸) يعني تو اي پيامبر آية رحمت الهي بر بشر هستي و رسول رحمت عالمياني كه اگر تو شديد و عبوس و سخت بودي همه از تو مي‌گريختند و اين همان تأثير شگرف اخلاق پيغمبر(ص) بود كه اعراب باديه‌نشين عصر جاهليت را به دور خود جمع مي‌كرد و به آنها دين عرضه مي‌نمود و به بيداري و هوشياري آنها مي‌پرداخته و آنها را از چاه ضلالت بيرون مي‌كشيد و به راه هدايت الهي رهنمون مي‌شد. ۷. انذار و تبشير عالم «و ما ارسلناك الا كافه للناس بشيراً و نذيراً»(۱۹) و ما اي رسول تو را فرستاديم جز كافي و وافي براي مردم و بشارت‌دهنده و انزاركننده آنها. يكي از اهداف والاي بعثت انبيا و ارسال رسل بويژه رسالت رسول اكرم(ص) همانا انذار و تبشير انسان‌هاست. و اين دو اصل از براي هدايت عالم كافي است چنانچه فرمود: «كافه للناس» براي هر قومي از جانب خدا بشير و نذير بود واين خود اصل هدف انبيا بوده است، آنجا كه خداوند مي‌فرمايد: «انه كان الناس امه و احده فيعث الله النبيين مبشرين و منذرين»(۲۰) يعني همة مردم بسان امت واحدي هستند آنگاه كه خداوند بر آنها انبيا را به عنوان مبشر و منذر فرستاده است و آنها حجت خدا بر زمين و دليل و هدايت‌كننده بشر هستند كه با برانگيختن و مبعوث نمودن آنها نعمت بر همه تمام شده است. «رسلاً مبشرين و منذرين لئلايكون للناس علي الله حجه»(۲۱) با ارسال آنها ديگر حجتي از براي مردم بر خدا باقي نمي‌ماند و اكمال دين و اتمام نعمت بر همگان شده است. «و ما كنا معذبين حتي نبعث رسولاً»(۲۲) و ما عذاب نمي‌كنيم قومي را جز آنكه بر آنها رسولي را از قبل مبعوث مي‌نماييم. تا آنها را انذار و هدايت نمايد كه چنانچه از او تبعيت نكردند و آگاهانه به ضلالت و گمراهي كشيده شدند دليل و حجتي بر عذاب نداشته باشند. ۸. اشراف و شهادت بر مردم «يا ايها النبي انا ارسلناك شاهداً‌و مبشراً و نذيراً و داعياً الي الله سراجاً و منيرا»(۲۳) و ما تو را اي نبي ما فرستاديم تا شاهد بر اعمال امت و بشارت‌دهنده و انذار كنندة باشي و آنها را به سوي خدا دعوت كني و چراغ هدايت و روشنايي براي آنها باشي. انبيا در ظاهر و باطن امر شاهد اعمال و كردار و رفتار امت‌اند «و يوم نبعث في كل امه شهيداً عليهم من انفسهم و جئنابك شهيداً علي هؤلاء»(۲۴) و روزي كه ما در ميان هر امتي از جنسشان شاهدي مبعوث مي‌كنيم و اي پيامبر ما تو را نيز شاهد بر اعمال و كردار مردم فرستاديم. انبيا شهود مردم و مشرف بر آنهايند و دين به جهت قدرت علم دروني و اشراف آنهاست كه خداوند از براي اصلاح امت به آنها عطا كرده است. اشراف آنها بر نيات و باطن افراد راه را براي هدايت و ارشاد خلق بر آنها باز مي‌كند و بهترين طريق را براي سازندگي روحي و رواني و عملي افراد در پيش پاي آنها مي‌گذارد و اين لازمه هدايت و ارشاد مردم براي انبيا است. «كذلك جعلناكم امه و سطالتكونوا شهداء علي الناس»(۲۵) و اين چنين ما شما انبيا را امت ميانه و متعادلي قرار داديم تا بر مردم شاهد بر اعمال آنها مشرف و آگاه باشيد. ۹. دعوت عامه به تبعيت از رسالت «و من يطع الله و الرسول فاولئك مع‌الذين انعم الله عليهم من النبيين و الصديقين و شهداء و الصالحين و حسن اولئك رفيقاً»(۲۶) «و ما ارسلنا من رسول الاليطاع باذن الله»(۲۷) و ما رسولي را نفرستاديم جز براي آنكه به اذن خدا مورد تبعيت افراد قرار بگيرند. از اهداف عالي بعثت انبيا همين اصل دعوت عام به تبعيت از خدا و رسول كه كاملاً با همه اهداف ديگر مرتبط است و تحقق اهداف عاليه ديگر به اين اصل گره خورده و با آن قرين مي‌باشد. تبعيت از پيامبر(ص) عامل تقرب به خدا مي‌گردد و در قدم اول اگر تبعيت از رسول اعظم(ص) نباشد هدايت‌يابي و تبعيت از ساير آثار و اهداف بعثت ممكن نمي‌گردد. «قل ان كنتم تحبون الله فاتبعوني يحببكم الله»(۲۸) اي پيامبر به مردم بگو كه اگر خدا را دوست داريد پس از من تبعيت كنيد تا خدا نيز شما را دوست بدارد. پي نوشتها: ۱. سورة جمعه آية ۲. ۲. سوره بقره آيه ۲۸۵. ۳. سوره آل‌عمران آيه ۱۶۴ ۴. سوره محمد(ص) آيه ۲ ۵. سوره آل‌عمران آيه ۱۷۹ ۶. سوره اعراف آيه ۶۵ ۷. همان آية شمارة ۱ ۸. ۹. سوره مجادله آيه ۱۱ ۱۰. سوره نحل آيه ۳۶ ۱۱. ۱۲ سورة بقره آيه ۲۵۶. ۱۳. سوره احزاب آيه ۲۱ ۱۴. ۱۵. سوره قلم آيه ۴ ۱۶. سوره آل‌عمران آيه ۱۵۱ ۱۷. سوره فتح آيه ۸ ۱۸. سوره بقره آيه ۲۱۳ ۱۹. سوره نساء آيه ۱۶۵ ۲۰. سوره اسراء آيه ۱۵ ۲۱.سوره احزاب آيه ۴۵ و ۴۶ ۲۲. سوره نحل آيه ۸۹ ۲۳.سوره بقره آيه ۱۴۳ ۲۴. سوره نساء آيه ۶۹ ۲۵.سوره نساء آيه ۶۴ ۲۶. ۲۷.سوره آل عمران آيه ۳۱
  • واکنش به دریافت اخطار ناوگان ایران
    زیر امور خارجه عربستان سعودی وی گفت: اقدام ایران علیه کشتی های ما نقض آشکار قوانین بین المللی است و نباید به سادگی از کنار آن گذشت. من نمی دانم که ایرانیها این کار را برای نمایش قدرت یا به چالش کشیدن ما انجام می دهند. به گزارش خبر، عادل الجبیر که در حاشیه نشست کمپ دیوید بین باراک اوباما رییس جمهور آمریکا با رهبران کشورهای شورای همکاری خلیج فارس سخن می گفت، این مطلب را در واکنش به شلیک اخطار یک ناو ایرانی به یک نفت کش با پرچم سنگاپور اعلام کرد. [archives] وی مدعی شد که این رفتار ایران باید متوقف شود. این در حالی بود عادل الجبیر هیچ اشاره ای به اقدامات این کشور در تجاوز به خاک یمن و کشتن صدها نفر از شهروندان این کشور نکرد. خبرگزاری های غربی به نقل از منابع نظامی می‌گویند که کشتی های ایرانی در آب‌های بین‌المللی به کشتی «آلپاین ایترنیتی» تیر هشدار شلیک کرده‌اند. این اتفاق حوالی ظهر به وقت محلی رخ داده است و شبکه خبری سی‌ان‌ان گزارش کرده که پنج قایق ایرانی در آن نقش داشته‌اند. سی ان ان از قول یک مقام آمریکایی اعلام کرد ایران می‌خواسته به خاطر خسارتی که این کشتی حدود دو ماه پیش به یک سکوی نفتی زده، جلوی حرکت آن را بگیرد.
  • رایزنی های هسته ای در نیویورک ادامه دارد
    رایزنی های هسته ای ایران و کشورهای ۱+۵ در سطح معاونان همچنان در نیویورک ادامه دارد . به گزارش خبر، رایزنی های هسته ای ایران و کشورهای ۱+۵ در سطح معاونان همچنان در نیویورک ادامه دارد. بر اساس این گزارش در ادامه این گفتگوها سیدعباس عراقچی و مجید تخت روانچی ، معاونان وزیر امور خارجه در ادامه گفتگوها برای نگارش متن توافق نهایی دیروز نیز به مدت ۸ ساعت مذاکره داشتند. [archives] این مذاکرات در سطح کارشناسان فنی و حقوقی نیز به طور همزمان ادامه داشت. در راستای این گفتگوها روز یکشنبه در نیویورک مذاکرات در جلسات و رایزنی های داخلی ادامه داشت. وزیر امور خارجه کشورمان به همراه تیم مذاکره کننده هسته ای که از روز یکشنبه هفته گذشته به نیویورک سفر کرده اند قرار است این گفتگوها را تا سه شنبه ادامه دهند . به گفته اعضای تیم مذاکره کننده هسته ای ادامه مذاکرات برای نگارش متن توافق نهایی در اروپا خواهد بود .
  • استنباط شخصی رئیس کمیسیون
    پس از آنكه محمدعلي پورمختار، رئيس كميسيون اصل ۹۰ در اولين روز ارديبهشت‌ماه سال جاری با ارسال نامه‌اي به وزير علوم، مدعی شد که پرونده بورسيه‌ها در مجلس بسته شده است، سخن وی با واكنش‌هاي تندي از داخل مجلس روبه‌رو شد. وی همچنین هفته گذشته در گفتگویی ضمن تشریح جزئیات این اقدام به دفاع از عملکرد کمیسیون اصل 90 در این زمینه پرداخت. در همین زمینه مهدی دواتگری نماینده مجلس و عضو کمیته بررسی بورسیه‌ها در گفتگویی با خبر ضمن مخالفت با اظهارات رییس کمیسیون اصل نود معتقد است: برای توضیح وضعیت بورسیه‌ها لازم است ابتدا چند نکته مهم را درباره ریشه این مشکل بدانید تا بهتر بتوانم درباره نحوه کار کمیسیون بررسی بورسیه‌ها و نتایج بررسی‌های این کمیسیون توضیح دهم. در رابطه با بحث بورسیه‌ها چند مورد مدنظر است: یکی اینکه ما برای بورسیه‌ها یک قانون داریم که مصوب سال ۱۳۶۴ است که بر طبق آن برای جذب دانشجو آزمون برگزار می‌شود که عملاً وقتی مرور می‌کنیم هیچ گونه آزمونی برگزار نشده است که بعضاً گفته می‌شود این آزمون از دوره آقای معین برگزار نشده است اما موضوع این است که چون در گذشته این آزمون برگزرا نشده است توجیه قابل قبولی است که بگوییم این آزمون در حال حاضر نیز نباید برگزار گردد؟ وی ادامه داد: کار خلاف قانون در هر دوره ای که صورت بپذیرد خلاف است و نمی‌توان با این توجیهات از زیر کار غیر قانونی شانه خالی کرد. عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی مورد دوم قابل ذکر را ادعای برگزاری آزمون به صورت شفاهی عنوان و توضیح داد: وزارت علوم مدعی است که آزمون را به صورت شفاهی برگزار کرده و داوطلبان به صورت شفاهی سنجیده شده‌اند که در صورت صحت ادعای مطرح شده می‌بایست حد الامکان یک صورت جلسه در پروند پذیرفته شدگان مبنی بر صحت ادعای وزارت وجود داشته باشد که چنین صورت جلسه ای نیز در پرونده بورس شدگان یافت نشد. دواتگری نکته قابل ذکر دیگر در خصوص پرونده بورسیه‌های را مفاد آیین نامه اجرایی مصوب ۱۳۶۸ عنوان و تصریح کرد: این آیین نامه اجرایی ضوابط بورس را با لحاظ نمودن نظر شورای مرکزی بورس تعیین می‌کند به طوری که این شورا همه ساله با تشکیل جلسه ضوابط اجرایی بورس را با معیارهای خاص خود تعریف و به مجریان ابلاغ می‌نماید یک‌سری دستورالعمل‌هایی هم هست که هرسال در شورای مرکزی بورس به تصویب می‌رسیده و خیلی هم متفاوت است؛ مثلاً می‌بینیم که در یک مصوبه، سن ۳۰ سال در نظر گرفته شده و در یک مصوبه دیگر ۳۲ سال. نکته‌ای که در این میان هست این است که قانون، فوق‌العاده ناقص است و اگر اتفاقاتی می‌افتد بدون تردید ناشی از نقص قانون است. شما اگر قانون سال ۶۴ را نگاه کنید، می‌بینید که فوق‌العاده ناقص است. این قانون شرایط افراد را مشخص نکرده و این قسمت را به شورای مرکزی بورس واگذار کرده است اختلاف‌نظرها هم از همین‌جا شروع شده و چند نقطه مهم اختلافی وجود دارد. به طور مثال برای ورود به دوره دکتری معدل ۱۴ در دوره کارشناسی و معدل ۱۶ در دوره ارشد ملاک قرار می‌گیرد و این موضوع با امضای وزیر علوم به تصویب رسیده و قانونی می‌گردد؛ اما در عمل شاهدیم افرادی با معدل ۱۲ دوره لیسانس و ۱۴ دوره ارشد بدون گرفتن آزمون وارد دوره دکتری شده و علی رقم ورود به این مقطع تحصیلی بورسیه هیات علمی نیز شده‌اند و این در حالی است که ما در حدود ۳۰۰ هزار نفرجوان و نخبه پشت کنکوردکتری داریم که راضی هستند با هزینه خود در این مقطع تحصیل نماید و فرد بوس شده علی رقم استفاده از رانت تحصیل بدون آمون از رانت هیات علمی شدن نیز برخورداراست در صورتی که اگر سابقه علمی فرد مورد نظر را بررسی نماییم شاهد خواهیم بود که وی حتی دوره‌های قبلی تحصیلی خود را در دانشگاه دولتی نگذرانده و به صرف رابطه با یک شخصیت برجسته سیاسی (نمایندگان، وزاء، مدیران‌ارشد) از این موهبت برخوردار شده است. وی ادامه داد: کمیته بررسی بورسیه‌ها در وهله نخست اعلام نمود که اصلاً موضوع برگزاری آزمون را نادیده می‌گیرید و همین مصوبات هرساله شورای مرکزی بورس را که به تأیید وزیر علوم وقت هم رسیده مبنا قرار داده و مصوبات هر سالی را برای همان سال ملاک قرار می‌دهد و هر قانونی که در همان سال مصوب شده است معیار سنجش لحاظ می‌نماید و در همین زمینه جلسه ای با اعضای کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس که برخی از اعضای آن مدیران سابق وزارت علوم بودند برگزار گردید و معاون وقت وزارت علوم نیزدر توجیه حذف آزمون گفت؛ این عمل به منظور تأمین هیات علمی مناطق محروم صورت گرفته است. عضو کمیته بررسی بورسیه‌ها افزود: در این جلسه بنده به منظور رد ادعای مطرح شده به فردی اشاره کردم که با معدل ۱۲ دوره کارشناسی و ۱۴ دوره ارشد از یک دانشگاه غیر دولتی بورسیه دانشگاه شریف را اخذ نموده و جالب آنکه همین فرد باید بعد از گذراندن دوره دکتری به عنوان استاد در دانشگاه مذکور دانشجویان نخبه و تک رقمی کشور را تدریس نماید که فاجعه ای برای جامعه علمی کشور است. دواتگری در بخش دیگری از گفتگوی خود با الف، از افرادی در لیست بورسیه‌ها با میانگین معدلی پایین تر از قبولی در دانشگاه خبر دادو تصریح کرد: افرادی در لیست بورسیه‌ها قرار داشتند که حتی معدل دوره لیسانس و فوق لیسانس آن‌ها از میانگین نمره قبولی نیز پایین‌تر بود و به نوعی می‌بایست مدرک معادل دریافت می‌کردند اما با استفاده از رانت بورس می‌توانستند در دوره دکتری تحصیل نمایند که اصلاً مغایر با مصوبات شورای مرکزی بورس بود. نماینده مردم مراغه درمجلس شورای اسلامی در خصوص روند و وظیفه کمیسیون اصل نود مجلس در بررسی بورسیه‌ها معتقد است: قانون سه وظيفه براي کميسيون اصل ۹۰ مشخص کرده و آن مکاتبه، مراجعه و توضيح خواستن از سازمان‌ها يا وزارتخانه‌ها است و دستگاه اجرایی هم مکلف است در قبال این درخواست پاسخگو باشد و اگر کمیسیون اصل نود از پاسخ آن دستگاه قانع شد که جریان رسیدگی پایان میابد و در صورت عدم اقناع مراتب را به دادگاه صالح منتقل می‌نماید. این روال کار است که به نظر من در مورد پرونده بورسیه‌ها انجام نشده است. عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس با بیان اینکه نامه آقای پورمختار نظر شخصی وی است تصریح کرد: کمیسیون اصل نود مجلس در این زمینه مصوبه ای نداشته است و برخی از اعضای کمیسیون از تصویب چنین مصوبه ای ابراز بی اطلاعی کردند و رییس کمسیون اصل نود در واقع استنباط شخصی خود را طی نامه ای به وزارت علوم ابلاغ نموده و این در حالی است که وی حق صدور چنین نامه ای را به هیچ عنوان نداشته و باید در خصوص این تخلف خود باید پاسخگو باشد. دواتگری با تاکید بر این نکته که کمیسیون اصل نود مجلس می‌بایست از وزارت علوم در خصوص بورسیه‌ها توضیح می‌خواسته اظهار کرد: آقای پور مختار در قالب مصوبه کمیسیون می‌بایست با وزارت علوم مکاتبه کرده و توضیح لازم را دریافت می‌نموده است در صورتی که وی با ارسال نامه نه تنها توضیحی از وزارت علوم نخواسته بلکه با صدور دستور العمل اجرایی، بر خلاف قوانین و آیین نامه‌های کمیسیون ضمن قانونی اعلام کردن بورسیه‌ها درخواست نموده است که افراد بورس شده به تحصیل خود ادامه دهند. عضو کمیته بررسی بورسیه‌ها در ادامه گفتگوی خود با الف تاکید کرد: ما از اعضای محترم کمیسیون اصل نود درخواست داریم که اولاً: به آیین نامه‌های داخلی کمیسیون احترام گذاشته و با بازنگری در در خواست یک جانبه رییس کمیسیون مجدد پرونده بورسیه‌ها را رصد نمایند و در ثانی انتظار می‌رود که اعضای کمیسیون از اعتبار کمیسیون اصل نود صیانت نموده و اجازه ندهند که افراد، نظر شخصی خود را به عنوان نظر کمیسیون ابراز نمایند. [archives] وی افزود: اگر وزات علوم دستورالعمل رییس کمیسیون اصل نود مجلس را بپذیرد به طور قطع باید جوابگوی نمایندگان در مجلس باشد زیرا نامه آقای پور مختار استنباط شخصی خودش بوده و نه مصوبه کمیسیون اصل نود مجلس. دواتگری با تاکید بر وجود خلاء قانونی در اختیارات وزیرعلوم و شورای بورس خاطر نشان کرد: در مصوب سال ۶۴، سه نقص بزرگ و عمده وجود دارد: اول اینکه در این قانون واژه آزمون آمده اما معلوم نکرده‌اند که منظور از این آزمون، شفاهی است یا کتبی بنابراین از سال ۸۰، دیگر آزمون کتبی برگزار نشده بود البته امسال وزارت علوم، کار درستی انجام داد و از طریق سازمان سنجش این آزمون را برگزار کرد اما واقعیت این است که در ۱۲ سال گذشته به دلیل نقص قانون و بازبودن دست افراد در تفسیرهای مختلف، ما آزمون کتبی نداشته‌ایم و تحت عنوان مصاحبه و درواقع با آزمون شفاهی کارها را انجام داده‌اند. نماینده مردم مراغه درمجلس شورای اسلامی اشکال دیگر قانون را ابهام در شیوه ورد به بورس عنوان کرد و گفت: در قانون سال ۶۴، شرایط ورود دقیقاً مشخص نشده و به شورای مرکزی بورس واگذار شده است و شورای مرکزی بورس هم هرسال بنابر مقتضیاتی که داشته به‌راحتی این شرایط را تغییر داده. ما الان نمی‌توانیم بگوییم تصمیمات شورای مرکزی بورس، خلاف قانون است چون قانون در اینجا نقص دارد و این اختیار را به شورا داده و قانون گذار گفته است؛ شرایط ورود به بورس را شورای مرکزی بورس تعیین می‌کند که متاسفانه باید گفت قانون گذار در اینجا به شورای مرکزی بورس، یک چک سفیدامضا داده است. دواتگری تصریح کرد: من معتقدم که این بورسی‌های اعطا شده غیر قانونی است و یکی از اقدامات عاجلی که ما باید انجام دهیم اصلاح قانون است زیرا اگر قانون حداقل و حداکثر سن و معدل را معلوم می‌کرد، همه‌چیز شفاف بود؛ اما قانون دست مجری را کاملاً باز گذاشته و شورای مرکزی بورس هم یک‌سال معدل را ۱۴ اعلام کرده و یک‌سال ۱۶ و بسیاری از این موارد را در سال‌های گذشته شاهد بودیم و اگر قانون اصلاح نشود، مطمئن باشید که در آینده شاهد موارد بدتری هم خواهیم بود. این عضو کمیسیون امنیت‌ملی و سیاست‌خارجی مجلس درخصوص پاسخگویی به افکارعمومی در زمینه بورسیه‌ها معتقد است: جفای بزرگی به جامعه علمی کشور شده است و در واقع نامه ریس کمیسیون اصل نود نشان دهنده تقابل خانه ملت با جامعه علمی و دانشگاهی است و نمایندگان مستقل مجلس شورای اسلامی وظیفه دارند شرعاً، عرفا و وجدانا از شان و جایگاه دانشگاه و دانشگاهیان صیانت کنند.
  • موضع گیری جدید رئیس جمهور
    متوجه باشيد که سخنان رئيس جمهور خطاب به پليس، گام دوم در عقب نشيني نهاد زنده کننده امر به معروف و نهي از منکر است؛ بويژه با تعريف شاذي که از «معروف» و «منکر» ارائه مي‌دهند دکتر حامد حاجي‌حيدري در سرمقاله رسالت نوشت: قضيه جمله «پليس موظف به اجراي اسلام نيست» از جانب دکتر حسن روحاني، و سپس، پيش بردن بيش‌تر اين حرف و حديث از جانب مشاور عالي، آقاي علي يونسي، تا آن جا که حتي رئيس جمهور اسلامي ايران را نيز از اجراي اسلام معاف شمرد، به لحاظ داخلي و خارجي حاوي، پيام‌هاي قابل توجه و تکان دهنده‌اي براي علاقه‌مندان به پروژه انقلاب اسلامي است که در سال ۱۳۵۷ آغاز شد. اين که يکي از نهادهاي اصلي در حکومت جمهوري اسلامي ايران، موظف به اجراي اسلام نيست، تکان دهنده است، از منظر حکومتي که براي فاصله گرفتن از يک حکومت سکولار که در آن، تنها قانون پارلمان اجرا مي‌شود، خون‌هاي بسيار بر زمين ريخته شده است. بر آقاي علي يونسي که از اخلاف اصلاح‌طلباني هستند که از سال هشتاد و هشت تا کنون کارشان اين شده است که با سخنان خويش براي تاريخ اين کشور هزينه‌هاي سنگين تاريخي ايجاد کنند، حرجي نيست؛ يک چيزي فرموده‌اند. ولي از دکتر حسن روحاني انتظار افزون‌تري هست. آيا واقعاً ايشان فرموده‌اند «پليس موظف به اجراي اسلام نيست»؟ از ديدگاه علاقه‌مندان به انقلاب اسلامي در ايران و سراسر نقاط جهان، دولت يازدهم قدري نااميد کننده به نظر مي‌رسد. از يک سوي، با «شيطان بزرگ» بر سر ميز مذاکره «برد-برد» نشسته است و آماده است تا به «برد» «شيطان بزرگ» رضايت بدهد، و اين قضيه فراغت از دغدغه اجراي اسلام هم چراغ آخري است که در اين طريق روشن کرده است. اين که يکي از نهادهاي اصلي جمهوري اسلامي ايران، وظيفه‌اي در اجراي اسلام ندارد. ابتدا، مطبوعات و رسانه‌ها از هر دو جناح، گمان کردند که شايد بهتر باشد از کنار اين اظهار نظر عجيب که علي الاصول به حيثيت انقلاب اسلامي آسيب مي‌زند، بگذرند، چرا که اين اظهارات، مفهوم عميقاً سوئي در بعد داخلي و خارجي دارد، ولي، پس از آن که علما و زعماي ملت، اهميت اين اظهارات را گوشزد کردند، اکنون، موعد آن است که اين موضوع را به خوبي بکاويم. در سرمقاله روز پنج‌شنبه اصل متن سخنان رئيس جمهور را که مستقيماً از فايل صوتي به اشتراک گذاشته شده در وبگاه رياست جمهوري پياده شده بود آورديم، و مسائل حقوقي مندرج در اين اظهارات را مطرح کرديم. حال، در ادامه و پايان ملاحظات خود در اين موضوع جنبه‌ها و دلالت ضمني جامعه‌شناختي و تاريخي اين اظهار نظر را بررسي خواهيم کرد. برهان من، توجه شما را به تاريخچه‌اي جلب مي‌کنم که نهايت آن به اينجا منتهي شد که رئيس جمهوري اسلامي ايران، در يک جمله که ارزش تاريخي سنگين و سهمگيني دارد، پليس را از اين که ضابط اجراي احکام اسلام باشد منع مي‌کند. زماني بود که جماعتي به قاعده «کلُّکم راع وَکلُّکم مَسؤولٌ عَن رَعيتِهِ» (منيه المريد، شهيد ثاني، ص.۳۸۱) از کنار نا هنجاري‌هاي اجتماعي آسوده رد نمي‌شدند و به سياق «وَلْتَكُن مِّنكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَي الْخَيْرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَ أُوْلَـئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» (آل عمران/ ۱۰۴)، گروهي تشکيل داده بودند که بعد متهم شدند به «خودسر»ي و از آن‌ها پرسيده شد، که در حالي که کشور اسلامي پليس و نيروي انتظامي دارد، چرا دسته‌اي در امر به معروف و نهي از منکر از سطح تذکر زباني پيش تر بروند؟ خب؛ آن استدلال کم و بيش صحيح هم بود؛ آن‌ها هم غلاف کردند و امروز نيز شرايط به نحوي شده است که جرائم مختلف در خيابان روي مي‌دهد، و مردم تنها از صحنه‌ها فيلم تهيه مي‌کنند. و اغلب، وقتي پليس به صحنه مي‌رسد، که کار از کار گذشته است. بگذريم؛ آن استدلال کم و بيش صحيح هم بود، مشروط بر آن که وقتي مردم دست و پاي خود را از امر به معروف و نهي از منکر فرازباني جمع مي‌کردند، لااقل، پليس، «پاسبان»هاي محلي آمر به معروف و ناهي از منکر داشته باشد، که ندارد؛ و با اين فرمان رئيس جمهور اسلامي ايران، ديگر نخواهد داشت. هم اکنون، متوجه باشيد که سخنان رئيس جمهور خطاب به پليس، گام دوم در عقب نشيني نهاد زنده کننده امر به معروف و نهي از منکر است؛ بويژه با تعريف شاذي که از «معروف» و «منکر» ارائه مي‌دهند و آن را نه به عرف خالص اهل ايمان که به عرف جامعه‌اي که براي پليس «کف مي‌زنند»، ارجاع مي‌دهند. در واقع، اگر، زماني در اين جامعه، مردم به مزاحمت يک پسر براي يک دختر حساس بودند، و دست به امر به معروف زباني و در صورت لزوم عملي مي‌زدند و مانع مزاحمت مي‌شدند، امروز، نه تنها مردم به صرف امر به معروف زباني امر مي‌شوند، بلکه، حتي پليس نيز پشت خط قانون عرفي مردمي که «برايش کف مي‌زنند» (نه عرف خلص اهل ايمان) متوقف شده است. از اين نظر گاه، همان طور که آيت الله نوري همداني (حفظه الله) تشخيص داده‌اند، اين جمله، يک دلالت نيرومند ضد امر به معروف و نهي از منکري دارد. و نکته افزون اين که مستند در اين تقليل رأي، نظر امام سيد روح الله موسوي الخميني (رحمه الله عليه) است، در حالي که امام، دقيقاً روياروي اين نحو عرفي‌سازي و سکولارسازي سياست ايستاده‌اند. فتواي امام روح الله موسوي الخميني اين است که: «جلوگيري از منكرات بر همه مسلمين واجب است» (صحيفه امام، ج.‏۱۳، ص.۴۷۱). اين جلوگيري، تنها جلوگيري زباني نيست، بلکه، منوط به جلوگيري فعال از وقوع منکر نيز هست. چنان که مي‌فرمايد: «الآن مكلّفيم ما، مسئوليم همه‏مان، همه‏مان مسئوليم، نه مسئول براي كار خودمان؛ مسئول كارهاي ديگران هم هستيم. كُلُّكم راعٍ وَ كُلُّكُمْ مَسؤُولٌ عَن رَعِيَّتِه. همه بايد نسبت به همه رعايت بكنند. همه بايد نسبت به ديگران. مسئوليت من هم گردن شماست؛ شما هم گردن من است. اگر من پايم را كج گذاشتم، شما مسئوليد اگر نگوييد چرا پايت را كج گذاشتي؟ بايد هجوم كنيد، نهي كنيد» (صحيفه امام، ج.‏۸، ص.۴۸۸). «بايد هجوم كنيد، نهي كنيد». «بايد هجوم كنيد، نهي كنيد». «بايد هجوم كنيد، نهي كنيد». [archives] در صفحات ۱۱۰ و ۱۱۱ از جلد دهم صحيفه امام آمده است: «كُلُّكُم رَاعٍ‏؛ همه بايد مراعات كنيد، همه‏تان ”راعي» هستيد، همه مردم، و همه هم مسئول هستند؛ يعني همه بايد همان طوري كه يك شباني يك گله‏اي را مي‏برد و رَعْي مي‏كند و مي‏چراند و به جاهاي خوب بايد ببرد، مسئول اين است كه اين را به جاهاي خوب و به علفچراهاي خوب ببرد و به آب‌هاي خوب، و مسئول است پيش صاحبان او به اينكه چرا نبردي؟ همه ما آن حال را داريم، مسئوليم در مقابل خدا و در مقابل وجدان. و همه‏مان بايد مراعات بكنيم؛ يعني نه اينكه مراعات خودمان را؛ من مراعات همه شما را بكنم؛ شما هم هر يك مراعات همه را. يك همچو برنامه است كه همه را وادار كرده كه به همه ”چرا» بگوييم، همه را. به هر فردي، لازم كرده به اينكه امر به معروف كند. اگر يك فرد خيلي به نظر مردم مثلاً پايين يك فردي كه به نظر مردم خيلي اعلا رتبه هم هست، اگر از او يك انحرافي ديد، بيايد (اسلام گفته برو به او بگو نكن/ [پرانتز از اصل بيانات است]) بايستد در مقابلش بگويد اين كارَت انحراف بود، نكن. مي‏گويند عمر گفت (در وقتي كه خليفه بود/ [پرانتز از اصل بيانات است]) كه من اگر چنانچه خلافي كردم به من مثلاً بگوييد و چه بكنيد. يك عربي شمشيرش را كشيد گفت ما با اين مقابل تو مي‏ايستيم. اگر تو بخواهي خلاف بكني، ما با اين شمشير مقابلت مي‏ايستيم. تربيت اسلامي اين است كه در مقابل اجراي احكام خدا و در مقابل راه انداختن نهضت‌هاي اسلامي، هيچ ملاحظه از كسي نكند». فرجام نه؛ اين «خط امام» نيست؛ اين مطلب که نشان مي‌دهد که اين «خط امام» نيست، بلکه رويارويي با «خط امام» است، عيناً از مجلد نهم صحيفه امام، صفحات ۲۱۲ و ۲۱۳ برداشت شده است: «حجت الاسلام، سيد احمد خميني، در سال ۱۳۷۲، از حکمي سخن گفته‌اند که بر طبق آن، امام، دستور تشکيل اداره «امر به معروف و نهي از منكر» را به شوراي انقلاب ابلاغ فرموده‌اند و به محض اينكه شايع شد كه امام چنين حكمي صادر كرده‏اند، از طرف شوراي انقلاب و دولت موقت آمدند و به هر وسيله‏اي كه بود جلوي آن را گرفتند، به دو علت: الف. هنوز تشكيلاتي براي به اجرا در آوردن آن نيست. ب. هرج و مرج مي‏شود و هر كس، هر فردي را به محكمه مي‏برد و يا روحانيون شهرها كه وارد هم نيستند، دخالت مي‌کنند. امام گر چه به هيچ وجه قبول نداشتند، ولي چون عده‏اي گفتند، قبول كردند. بعدها معلوم شد كه اگر اين حكم به اجرا گذاشته مي‏شد با توجه به جوّ انقلابي مي‏توانستيم جلوي خيلي از كارهاي خلاف را بگيريم. و به عقيده من دولت موقت از اينكه به محاكم كشيده شوند، هراس داشت». متن حکم مرجع تقليد و زعيم فقيه فقيد اين چنين در «صحيفه امام» مندرج است، و چقدر نشان مي‌دهد که چقدر «مع الاسف» امام جا داشته است و قصه «خط امام» اين روزها، قصه «الفاظي است که به كلي از محتواي خودش خالي شده»: «بسم اللَّه الرحمن الرحيم. شوراي انقلاب اسلامي به موجب اين مرقوم مأموريت دارد كه اداره‏اي به اسم ”امر به معروف و نهي از منكر» در مركز تأسيس نمايد؛ و شعبه‏هاي آن در تمام كشور گسترش پيدا كنند؛ و اين اداره، مستقل و در كنار دولت انقلابي اسلامي است و ناظر به اعمال دولت و ادارات دولتي و تمام اقشار ملت است. و دولت انقلاب اسلامي مأمور است كه اوامر صادره از اين اداره را اجرا نمايد و اين اداره مأمور است كه در سراسر كشور از منكرات به هر صورت كه باشد جلوگيري نمايد و حدود شرعيه را تحت نظر حاكم شرعي يا منصوب از قِبَل او، اجرا نمايد و احدي از اعضاي دولت و قواي انتظامي حق مزاحمت با متصديان اين اداره ندارند. و در اجراي حكم و حدود الهي احدي مستثني‏ نيست، حتي اگر خداي نخواسته رهبر انقلاب يا رئيس دولت مرتكب چيزي شد كه موجب حد شرعي است بايد در مورد او اجرا شود».
  • لیبرالیسم نگران نابرابری
    وقوع اتفاقاتی نظیر جنبش وال استریت و تبعیض های فراوان نژادی که هنوز بعد از قرن ها به عنوان معضلی لاینحل در آمریکا باقی مانده نشان دهنده عدم توانایی لیبرال دموکراسی در پاسخ گویی به نیازهای اساسی بشر است. به عبارتی بهتر الگویی که در خود آمریکا رفاه و خوشبختی تبعیض آمیز بوجود آورده چگونه داعیه جهانی دارد؟ به گزارش خبر، مارتین لوترکینگ، رهبر جنبش مدنی سیاهپوستان آمریکا در تاریخ ۲۸ اوت ۱۹۶۳ در برابر بنای یادبود لینکلن در واشنگتن فریاد می زد« هنوز سیاهپوستان آزاد نیستند. پس از یکصد سال، با تاسف باید اذعان کنیم که زندگی سیاهپوستان هنوز هم اسیر بند و زنجیرهای تبعیض و جدایی نژادی است. پس از یکصد سال، در پهنه‌ی بیکران دریای رفاه مادی آمریکا، هنوز سیاهپوستان در جزیره‌ دورافتاده‌ی فقر به سر می‌برند. پس از یکصد سال، سیاهپوستان در گوشه و کنار جامعه‌ی آمریکا، زار و نزار، خود را تبعیدیانی در کشورشان می‌یابند.» لوترکینگ که درپی بازداشت رزا پارکس، زن سیاهپوستی که با بلند نشدن از روی صندلی یک اتوبوس عمومی برای یک سفیدپوست زندانی شد، رهبری جنبش تحریم سیاهپوستان را برعهده گرفت، ۵ سال پس از این سخنرانی در ۴ آوریل ۱۹۶۸ در شهر ممفیس ایالت تنسی ترور شد. مبارزات او اگر چه تاثیر عمیقی در تغییر قوانین تبعیض‌آمیز نژادی برجای گذاشت اما آمریکا پس از گذشت چند دهه همچنان گرفتار تبعیض شدید نژادی در بطن زندگی روزمره است و انگار نابرابری با ذات این جامعه عجین شده است. با انتخاب باراک اوباما به عنوان اولین رئیس جمهور سیاه پوست آمریکا در سال ۲۰۰۸ ، بسیاری از تحلیل گران سیاسی و اجتماعی عنوان کردند که دوران تبعیض نژادی در این کشور به پایان رسیده و سیاهان آمریکا به حقوق برابر خود دست می‌یابند. اما اینگونه نشد و ناآرامی‌های شهر فرگوسن آمریکا که در پی کشته شدن مایکل براون، جوان سیاه‌پوست به ضرب گلوله افسری سفیدپوست روی داد و همچنین آمارهای موجود نشان‌دهنده این هستند که این موضوع رویایی بیش نبوده است. به گزارش دویچه وله، شمار فقرای آمریکا در میان سیاه‌پوستان این کشور بسیار بیشتر از سفیدپوستان آن است. در سال ۱۹۷۴ هشت درصد سفیدپوستان و ۳۰ درصد سیاه‌پوستان آمریکا فقیر بودند. امروز این نسبت به ۱۰ درصد در میان سفیدپوستان و ۲۸ درصد در میان سیاه‌پوستان رسیده است. شمار بیکاران سیاه‌پوست آمریکا از پنجاه سال پیش تاکنون دوبرابر شمار بیکاران سفیدپوست این کشور بوده است. یا نسبت درآمد خانواده‌های سیاه‌پوست آمریکا به خانواده‌های سفید پوست این کشور تفاوتی فاحش را نشان می‌دهد. در سال ۱۹۶۴ میلادی درآمد یک خانواده سیاه‌پوست حدود ۵۵ درصد یک خانواده سفیدپوست بود. این آمار در حال حاضر نیز در همین حد باقی مانده است. همچنین احتمال این که یک سیاه‌پوست در آمریکا به زندان بیفتد شش‌بار بیشتر از یک سفیدپوست آمریکایی است. در واقع سیاهان و سفیدان آمریکا زندگی متفاوتی دارند و برداشت‌شان از واقعیت‌های موجود در آمریکا نیز باهم متفاوت است. سیاه پوستان آمریکا فکر می‌کنند که در عرصه‌های مختلف اجتماعی تبعیض نژادی در موردشان اعمال می‌شود؛ عرصه‌هایی چون برخورد با پلیس، برخورد با آنها در دادگاه، در محل کار، در فروشگاه یا رستوران. مرگ فردی گری، جوان سیاه‌پوست آمریکایی، در ۱۲ آوریل بار دیگر سؤالات و انتقادات زیادی را نسبت به رفتار تبعیض آمیز و نژادپرستانه پلیس آمریکا به وجود آورد. گری وقتی توسط افسران پلیس بازداشت شد سوار یک دستگاه خودرو ون شد و در طول مسیر اتفاقاتی افتاد که باعث شد این افسران کمک پزشکی درخواست کنند. او یک هفته پس از بستری در بیمارستان، مرد. [archives] در پی این اتفاق، بزرگترین تظاهرات اعتراض آمیز نسبت به رفتار ناعادلانه پلیس آمریکا در شهر بالتیمور برگزار شد. چندین هزار نفر از ساکنان این شهر در تظاهرات گسترده‌ای شرکت کردند و خواستار رفتار عادلانه پلیس با همه شهروندان آمریکایی شدند. هزاران نفر از مردم آمریکا نیز با برپایی تظاهرات در نیویورک، واشنگتن و بوستون همبستگی خود را در مخالفت با رفتارهای نژادپرستانه پلیس اعلام کردند. ناآرامی ها در شهر بالتیمور در ایالت مریلند آمریکا جدیدترین نمونه از تنش های دیرینه بین آمریکایی های آفریقایی تبار و نیروهای پلیس است و یکی از مهم ترین مشکلات اجتماعی را در بسیاری از شهرهای آمریکا برجسته می سازد. بر اساس آمارهای منتشر شده، در این کشور به طور متوسط هر ۳۶ ساعت یک سیاه پوست به دست پلیس کشته می‌شود. تبعیض‌های نژادی در ایالات متحده آمریکا که با نظام برده‌داری در سده ۱۷ آغاز شد، تا به امروز ادامه یافته ‌است. با گذشت سال‌ها از سخنراني معروف مارتين لوتر کينگ با عنوان «رویایی دارم»، سياهپوستان آمريکا همچنان به دلیل سیاست‌های نژادپرستانه دولت این کشور، در محدودیت و محرومیت به سر می‌برند. تبعیض در طی سال‌های متوالی در جامعه آمریکا نهادینه شده است. البته تبعیض نژادی بخشی از نابرابری ها است و تبعیض های دیگری نظیر تبعیض در قبال اقلیت‌ها( به عنوان مثال رفتار در قبال سرخپوستان)، تبعیض اقتصادی –اجتماعی( که منجر به شکل گیری جنبش وال استریت شد) و تبعیض جنسیتی و… نیز وجود دارد. نکته غم انگیز این است که به عقیده برخی اندیشمندان، تمدن کنونی غرب در شکل و محتوای لیبرال دموکراسی، آخرین مرحله تکامل بشری است و در آخرین پله توسعه، دموکراسی لیبرال در همه کره زمین محقق می شود و در نهایت تاریخ اندیشه در عرصه حکومت داری به پایان برسد؛ پایانی که صورتی پیشرفته تر، کاراتر و مفیدتر از لیبرال دموکراسی در پس آن وجود ندارد. اما وقوع اتفاقاتی نظیر جنبش وال استریت و تبعیض های فراوان نژادی که هنوز بعد از قرن ها به عنوان معضلی لاینحل در آمریکا باقی مانده نشان دهنده عدم توانایی لیبرال دموکراسی در پاسخ گویی به نیازهای اساسی بشر و ناکارآمدی آن است. به عبارتی بهتر الگویی که در خود آمریکا رفاه و خوشبختی تبعیض آمیز بوجود آورده چگونه داعیه جهانی دارد؟
  • مماشات با دشمنان خارجی!
    براساس «سیاست‌ خارجی مدارا با دشمنان»، معنای دقیق مدارا با دشمن جنایتکار جمهوری اسلامی ایران، یعنی رژیم صهیونیستی که در فقه‌شیعه از آن با عنوان «کافر حربی» یاد می‌شود، چگونه معنا پیدا می‌کند و باید با آن چه کرد؟ وبسایت خبر با اشاره به سخنان رئیس‌جمهور در شیراز مبنی بر اینکه «سعدی و حافظ نه تنها پاسداران زبان پارسی و ادب و فرهنگ بودند، بلکه دین، زندگی و راه سیاست داخلی و خارجی را به ما آموختند و حافظ شیرین سخن که گفت آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است، با دوستان مروت با دشمنان مدارا، خط سیاست داخلی و خارجی ما را ترسیم کرد.» نوشت: بدون تردید شعار با دوستان مروت یکی از بهترین شعارها و سیاست‌هایی است که می‌توان برای سیاست داخلی کشور و در برابر «خودی‌ها» به کار برد؛ خودی‌هایی که معتقد به قانون اساسی کشور و نظام جمهوری اسلامی هستند. اما ای کاش جناب آقای رئیس‌جمهور به صراحت می‌گفتند که منظورشان از «دوستانی» که به آنها مروت داشته‌اند چه کسانی هستند؛ طبیعی است کسانی را که معتقد به سیاست‌های نظام جمهوری اسلامی و قانون اساسی این کشور هستند باید در دایره دوستان به حساب آورد، اما آیا رفتار جناب رئیس‌جمهور با منتقدان داخلی خود، به‌سان «مروت» بوده است؛ بگذریم از انواع انگ‌زنی‌ها به جریانی که گاه به خاطر منافع و عزت ملی از رئیس‌جمهور خودشان و یا دولت وی انتقاد کرده‌اند؛ بی‌سواد، بی‌شناسنامه و …. مشرق می‌افزاید: از جمله مصادیق با «با دشمنان‌ مدارا» در رفتار رئیس‌جمهور کشورمان، مکالمه تلفنی وی با رئیس‌جمهور آمریکا در آغاز دوره ریاست‌جمهوری وی بود؛ فارغ از جنجال و هیاهویی که عده‌ای در داخل برای این امر به راه انداختند و از اینکه مکالمه‌ای صورت گرفته در رسانه‌هایشان «ذوق‌مرگ» شده بودند، از آقای رئیس‌جمهور می‌پرسیم نتیجه این مکالمه چه بود؟ منفعت مدارا با دشمن اصلی کشورمان چه بود؟ آیا امتیازی از اجرای این سیاست خارجی خود به دست آمد؟ بدون تردید شما نیز بر آن نیستید که مدارا بدون حفظ و به دست آوردن منافع ملی، اهمیت بالذات دارد. [archives] یکی دیگر از مصادیق « با دشمنان مدارا» قدم زدن وزیر محترم خارجه کشورمان با وزیر خارجه آمریکا در خیابان‌های فرانسه است؛ کشوری که درست چند روز قبل از آن اهانتی بی‌شرمانه به رسول گرامی اسلام(ص) در آن صورت گرفته بود؛ «با دشمنان مدارا» این سیاست را پیش روی دولت تدبیر و امید گذاشت که با وجود چنین توهین بی‌شرمانه‌ای – که دل هر مسلمانی را عمیقا به درد می‌آورد – وزیر خارجه‌مان به پاریس برود و با وزیر خارجه شیطان بزرگ به قدم زدن بپردازد؛ و حواس‌مان نباشد چند قدم آن‌سوتر، عده‌ای به خاطر اعتراض به همین اهانت بی‌شرمانه به پیامبر بزرگ اسلام، به خاک و خون کشیده شدند. بگذریم از اتخاذ این سیاست؛ اما باز هم سوال اینجاست: نتیجه پیاده‌روی با کری چه بود؟ جز این بود که دشمن شما و ما مدارا سرش نمی‌شود و هر بار سخن از باقی ماندن گزینه نظامی بر روی میز، به زیر میز می‌زند. آیا وزیر خارجه آمریکا، که وزیر خارجه ما با او خنده‌کنان به پیاده‌روی پرداخت، یک‌بار حاضر شد عنوان کند گزینه نظامی روی میز نیست؟ نویسنده خاطر نشان کرد: جناب رئیس‌جمهور خوب است مشخص کنند، مرز «با دشمنان مدارا» تا کجاست؟ یادمان نرفته است چند سال قبل یک مسئول دولتی عنوان کرد که ما با ملت اسرائیل دوست هستیم و مشکلی نداریم؛ او هم احتمالا مبنایش همین «با دشمنان مدارا» بوده است؛ این اظهارنظر کاملا غلط با واکنش صریح رهبر انقلاب و عدم دوستی با مردم اسرائیل روبرو شدند؛ حال رئیس‌جمهور محترم باید بگویند دایره «با دشمنان مدارا» تا کجا گسترده است؟ به عبارت دیگر، دکتر روحانی توضیح دهند مدارا با دشمنی به نام رژیم صهیونیستی چگونه معنا پیدا می‌کند و ما باید چه رفتاری مقابل این دشمن داشته باشیم؛ هر چند که تاکنون از سیاست «با دشمنان مدارا» در قبال آمریکا دیگی برای ملت ایران نجوشیده است! رئیس‌جمهور محترم خوب است تطبیق شعار «با دوستان مروت با دشمنان مدارا» را با آیه «محمد رسول الله و الذین معه أشداء علی الکفار رحماءبینهم» مشخص سازند؛ ما که ادعای پیروی از «محمد رسول‌الله»(ص) را داریم
Advertisements