اشعار: انتظار

حالا که غربت زمین یه آسمون تباهیه روزای تیره مثل شب آینهٔ سیاهیه حالا که حتی جاده‌ها چنبر مار زخمی‌ان حالا که حتی چشمه هم دلم هلاک ماهیه ما اگه کاوه هم بشیم ما رو زمونه می‌زنه باید فریدونی باشه که شاخ دیو و بشکنه :: از کوچه‌های سرنوشت صدای پاتو می‌شنویم حتی تو شهرای …

Advertisements

اشعار: گم‌گشته

اون که میاد _ اگه بگم یه گل سرخ بهار می‌شی یه قطه خون رو آینه یه چشم انتظار می‌شی یه قطره خون رو آینه‌ست یه چشم سرخِ انتظار یه روز دوباره سبز می‌شه وقتی که برگرده بهار :: هرکی با آینه روبروست رو هست و نیست پل می‌زنه یه چشم سرخِ آتشین تو چشاش …

اشعار: کعبه

این سر جاده حضوره اون سرش دریای نوره زائرا که بر می‌گردن نمی‌گن که خیلی دوره ولی می‌گن صدتا مهتاب پیش آفتاب سوت و کوره آره، تو هفت آسمون پرستاره یه زمینه وسعتش از کوه قاف تا به لب دریای چینه سبک و سبز و شناور روی انگشتای محور مثل انگشتری زر یه رکابه، یه …

اشعار: سرنوشت

نگو «سرنوشتم اینه» با خودت چون و چرا کن دنیا فرض کن در بسته‌س برو در بزن، صدا کن ما تو این دنیا غریبیم واسه این زمین بزرگیم آدمیم، آدمِ آدم ما نه برّه‌ایم، نه گرگیم دیو بده، فرشته خوبه ما نه اینیم، ما نه اونیم هردو ایم، هردو محاله؟ پس چی‌ایم ما؟ نمی‌دونیم برا …

اشعار: کوچ #1

چشمه‌های روشن جاری فسردن رودا یخ بستن و مُردن دیگه حس و حرکتی نیست برکه مُرده، برکتی نیست ایلا دلشکسته توی جاده موندن ایلچیا رفتن و برگشتن و پیغامو رسوندن «_ کوچا باید کوچه باشه حکم جادوگرِ پیره همه‌تون اینجا می‌میرین کسی از اینجا نمی‌ره!» :: توی این‌همه مسافر بعضی رودَن، بعضی مرداب آخه ما …