چقد بد می‌شه هربار

چقد بد و بدتر می‌شه هربار که می‌خوام بیام مرخصی مسئول آموزش به یه بهانه‌ای می‌خواد کسر از مرخصیم کنه
بیشتر از 45 روز نگهبانی دادن که آخه کم نیست!
چقد بد می‌شه هربار که امیدی داری، در پی ناامیدکردنت هستن
مگه من قراره بعد از خدمت سربازی بشم مسئول سلاح‌شناسی که همون انتظارات پسنل کادر رو از من بدبخت داره؟!
چقد بد شده برام که توی یه شهر غریب خدمت می‌کنم و هیچکس بهم حال نمی‌ده و همیشه در حالِ حالگیری ازم هستن


نقشۀ کاربری وبلاگ


حس بد

Advertisements

کتاب انسان در جستجوی معنی

انسان در جستجوي معنی
نوشته : دکتر ویکتور فرانکل
استاد روان پزشکی دانشگاه وین
ترجمه : دکتر اکبر معارفی

توضیحات مترجم فارسی
با پیش درآمدي که دکتر گوردون آلپورت استاد پیشین روانشناسی دانشگاه هاروارد بر این کتاب نوشته است جا ندارد مقدمه
دراز دیگري نوشته شود و من تنها توضیحاتی را می افزایم که در آن نوشته نیست.
بخش اول این کتاب یعنی «سرگشتی در اردوي اسیران» را دکتر فرانکل بزبان آلمانی نوشته اسـت و مـن آن را از ترجمـه
انگلیسی ایلزه لاش بفارسی درآورده ام. اما بخش دیگر یعنی «مفهوم اساسی لوگوتراپی» را فرانکل بانگلیسی نوشته است.
این کتاب که در 1963 با عنوان Meaning for search s’Man منتشـر شـد چنـان شـهرتی یافـت کـه بـزودي
بچندین چاپ رسید. نسخهاي که من از آن ترجمه کردم چاپ یازدهم است و در سال 1967 منتشر شده است.

به خواندن ادامه دهید

گاه‌نوشت‌های من در خدمت

اونجا هیچ امکانات مثل گوشی و اینا در دسترس سربازا نیست، بجز یه باجه تلفن که اونم باید صبر داشته باشی با کلی خستگی و کار بتونی تحمل بیاری تا یه تماس مختصر برقرار کنی (اگه مشکل صدا نداشته باشه اون لحظه)
وقتایی که حوصلم سرمی‌ره می‌نویسم و اینطوری یکم ذهنم آزاد می‌شه
چیزایی که نوشتم رو اینجا می‌ذارم هم شما دوس داشته باشید یه تیکه بخونید و هم اینکه ثبت بشه واسه من که هیچوقت فراموش نکنم توی چه شرایطی هستم
به خواندن ادامه دهید

ترسِ نرسیدن

بی‌آنکه طی مدت‌ها بهش فکر کرده باشم، در مسیر برگشت مانعی بزرگ بود
مسیر اول خیلی به‌موقع بود، درست قبل از شروع شدن باران و در طول مسیر چه دیدنی‌ها که ندیدیم


نقشۀ کاربری وبلاگ


مسیر دوم با انتظار چندساعته توی تعاونی اتوبوسا همراه بود، یه کتاب از اون کتابخانه عمومی‌ها برداشتم و با اینکه اصلا با متنش موافق نبودم ولی همشو خوندم تا وقتم بگذره. در طول سفر هم یه خانواده بودن با چندتا بچه کوچیک که همش مشغول زارزدن بودن و یه پسر نشئه‌باز که همش توی هپروت بود. با بچه‌ها تای‌تای می‌کرد، پرحرفی می‌کرد و همش میومد از یخچال آب برداره با کله می‌رفت توی جای وسایل. اوایل ماشین مشکلی نداشت اما یک ساعت قبل از رسیدن به مقصد، کلی ریپ زد و شانس آوریدم که نصف شبی راننده‌ها تونستن درستش کنن

ماشین مشتی ممدلی
ماشین مشتی ممدلی

مسیر سوم که شانس آوردم خیلی کوتاه بود، چون بخاطر یه مسیر کوتاه کلی ازم سلفید
مسیر چهارم برای اینکه به مشکل نخورم همون قبل از سوار شدن نرخ مسیرو طی کی کردم، اما ای دل غافل، طرف بدون گاز و بنزین منو سوار کرده بود و توی راه مجبور شدم بمونم توی ماشینش تا بره بنزین بیاره و برگرده. وقتی بنزین آورد و ریخت توی باکش اونم زیاد دوام نیاورد تموم شد. مشخص شد کلا ماشینش خرابه و اسرار داره هرجور شده به مسیر ادامه بده. هم پول گرفت ازم و هم اینکه به مقصد نرسیدیم. دیگه آخرش عصابم نمی‌کشید با پدرم تماس گرفتم اومد دنبالم
مسیر: ارومیه – کرمانشاه – صحنه

چرا تبعیض قومیتی

توی راه برگشت از ارومیه، از بوکان تا کرمانشاه با یه مرد بوکانی آشنا شدم

می‌گفت نمی‌خواد پسرشو بفرسته سربازی تا مشکلی براش پیش نیاد، می‌گفت خیالش راحت نیست که الآن پسرش توی تهران داره درس می‌خونه (توضیح می‌داد اگه اعتراض دانشجویی چیزی بشه این چون کُرده براش مشکل پیش میاد)


نقشۀ کاربری وبلاگ


از همسایشون گفت که چطوری ازبین رفته خیلی ساده

نه به تبعیض
نه به تبعیض

می‌گفت برای کمک به زلزله زده‌های کرمانشاه هم اومده و مردم بهش گفتن وسیله‌هارو تحویل دولت ندید چون نظارت ضعیفه محصولاتو برمی‌دارن!

توی کشور خودت باشی و مثل غریبه باهات برخورد کنن حتما خیلی دردناکه